دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ
 
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص

دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٦١

١٠ / ٢٧

دعاى جوان گرفتار به گناهش

٣٨٥٦.مهج الدعوات : از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به حسين بن على عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود : «من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم . شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف ، خلوت بود و زائران، در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت : ٠ اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنى! اى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ٠ ٠ ميهمانان تو در گِرد خانه[ ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدند دعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. ٠ ٠ به بخششت ، گناهم را به من ببخش اى كه مردم در حرم به او اشاره مى كنند! ٠ ٠ اگر عفوت خطاكار را در بر نمى گيرد پس چه كس بر گناهكاران ، نعمت مى بخشد ؟! ٠ على عليه السلام به من فرمود : «اى ابو عبد اللّه ! آيا [نداى] نداگر به گناه خويش و كمك خواه از پروردگار خود را شنيدى ؟» . گفتم : آرى . شنيدم . فرمود : «با دقّت بنگر . شايد او را ببينى» . در آن شب تار ، اين سو و آن سو مى رفتم و ميان خفتگان مى گشتم تا ميان رُكن (حجر الأسود) و مقام ابراهيم عليه السلام ، شخص ايستاده اى را ديدم كه چون خوب نگريستم ، ديدم همان شخص است كه [به نماز] ايستاده است . گفتم : سلام بر تو، اى بنده اقرار كننده پشيمان و آمرزش خواهِ پناهجو ! تو را به خدا ، به نداى پسرعموى پيامبر خدا پاسخ ده . پس سجده و تشهّد را به سرعت تمام كرد و سلام داد و بى آن كه سخنى بگويد ، با دست به من اشاره كرد كه جلو بروم . جلوتر [از او] رفتم تا او را نزد اميرمؤمنان آوردم و گفتم : اين شخص ، همان است . امام عليه السلام به او كه جوانى خوش رو و خوش لباس بود، نگريست و فرمود : «از كدام قبيله اى ؟» . گفت : از قبيله اى از عرب . فرمود : «حالت چگونه است؟ و گريه و فرياد كمك خواهى ات از چيست ؟» . گفت : حال كسى كه به نفرين والدين، گرفتار آمده و در تنگناست ، پيشامدها او را در گروِ خويش گرفته اند و اندوه ، او را چنان در خود غرق كرده و به ترديد افكنده كه دعايش مستجاب نمى شود . على عليه السلام به او فرمود : «چرا اين گونه است ؟» . گفت : من در ميان عرب ها ، سرگرمِ بازى و شادى (لهو و لعب) بودم و نافرمانى را در دو ماه رجب و شعبان نيز ادامه مى دادم و خدا را در نظر نمى گرفتم . پدرى دلسوز داشتم كه مرا از سوانحِ حوادث ، هشدار مى داد و از كيفر آتش مى ترساند و مى گفت : چه قدر آفتاب و تاريكى ، و نيز شب ها و روزها و ماه ها و سال ها و فرشتگان بزرگوار از تو بنالند؟ و چون در اندرز دادن به من پا مى فشرد ، بر سرش فرياد مى كشيدم و بر او مى پريدم و كتكش مى زدم . روزى هم قصد چند درهمى كه در پنهان داشت ، كردم و چون خواستم آنها را بردارم و در كارهايم مصرف كنم ، مرا از آن، باز داشت . من هم او را زدم و دستش را پيچاندم و درهم ها را [به زور] گرفتم و رفتم. او دست به زانوانش نهاد و مى خواست از جايش برخيزد كه از شدّت درد و رنج ، نتوانست آنها را حركت دهد و چنين سرود : ٠ ميان من و مُنازل ، پيوندى برقرار شد برابر و يكسان ، به سان باران براى خواهان آن . ٠ ٠ او را پروردم تا جوانى نيرومند وچالاك شد وچون مى ايستاد ، تا گردن شترِ نَر مى رسيد . ٠ ٠ و در كودكى ، چون گرسنه مى شد از بهترين و پاكيزه ترين توشه ها برايش فراهم مى كردم . ٠ ٠ و چون به عنفوان جوانى و شادابى رسيد با نيزه بلند و تيز رُدَينى [١] برابرى مى كرد . ٠ ٠ مالم را به يغما بُرد و دستم را پيچانْد خدا، دستش را بپيچانَد كه او بر وى چيره است ! ٠ سپس ، به خدا سوگند ياد كرد كه به كعبه بيايد و شكايت مرا به خدا ببرَد . پس هفته ها روزه گرفت و نمازها خواند و دعا كرد و [سوار] بر شترى سريع ، به سوى خانه خدا، حركت كرد. دشت ها و درّه ها و كوه ها را در نورديد تا در موسم حج به مكّه رسيد . از شترش پياده شد و به سوى بيت اللّه الحرام رفت و طواف و سعى خويش را به جاى آورد و به پرده كعبه آويخت و دعا و مناجات نمود و چنين سرود : ٠ اى كه حاجيان، با كوشش به سويش آمدند از دورترين جاها و فراز قلّه ها! ٠ ٠ من نزد تو آمدم ، اى كه نااميد نمى كنى كسى را كه يگانه بى نياز را با زارى مى خوانَد! ٠ ٠ اين ، مُنازل است كه حرمت مرا رعايت نمى كند پس ـ اى جبّار ـ حقّم را از فرزندم بگير . ٠ ٠ به يارى ات يك طرف [بدن] او را فلج كن اى كه فراترى از زاده شدن و زادن! ٠ جوان گفت : سوگند به بر افرازنده آسمان و جارى كننده آب ، كه دعايش را تمام نكرده بود كه آنچه مى بينى ، بر سرم آمد . سپس سمت راست جامه اش را كنار زد. طرف راست بدنش فلج بود [و افزود: ]من ، سه سال از او مى خواستم تا در همان جايى كه نفرينم كرده ، برايم دعا كند و او نمى پذيرفت ، تا اين كه امسال ، بر من منّت نهاد و همراه با او سوار بر شترى ده ماهه آبستن ، حركت كردم و به اميد سالم شدن ، به تندى راه پيمودم تا آن كه در وادى اَراك [٢] در درّه سياك (نزديك مكّه) ، پرنده اى در تاريكى پريد و شترى كه پدرم بر آن بود ، رَم كرد و پدرم به پايين درّه و ميان دو سنگ ، پرتاب شد [و از دنيا رفت] و همان جا دفنش كردم . از اين بزرگ تر [و دردناك تر]، اين كه مرا جز به اين نمى شناسند : «گرفتار به نفرينِ پدرش» . امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود : «فريادرَسَت آمد . آيا به تو دعايى بياموزم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، آن را به من آموخت و اسم اعظم و سترگِ خدا در آن است ؛ همان نام عزيز و كريمى كه هر كس او را بدان بخواند ، اجابت مى كند و هر كس از او بخواهد ، عطا مى نمايد و اندوه را مى گشايد و سختى را مى زُدايد و غم را مى بَرَد و بيمارى را بهبود مى بخشد و شكسته را سامان مى دهد و نادار را دارا و بدهى را ادا مى كند و از چشم زخم ، جلوگيرى مى كند و گناهان را مى آمرزد و عيب ها را مى پوشانَد و هر ترسان از شيطان رانده شده و گردن فراز لجوج را ايمنى مى دهد و اگر مطيع خدا ، آن را بر كوهى بخواند ، از جايش تكان مى خورد و اگر بر مرده اى بخواند ، زنده اش مى كند و اگر بر آب بخواند ، بر آن راه مى رود ، اگر خودپسندى او را نگيرد ؟ پس ، اى مرد! از خدا پروا كن كه دلم بر تو رحم آورد و خداوند، بايد راستى نيّتت را بداند كه به اسمِ اعظم ، خدا را براى معصيتى نمى خوانى و از آن ، جز براى استوارى دينت بهره نمى برى . پس اگر خلوص نيّت داشته باشى ، خدا اجابتت مى كند و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله را در خواب مى بينى كه به بهشت و اجابت دعايت ، تو را مژده مى دهد» . خوش حالى من از اين دعاى پُرفايده ، از خوش حالى آن مرد از به دست آوردن سلامت و آنچه به او رسيد ، بيشتر بود ؛ زيرا من ، آن [دعا] را از ايشان نشنيده بودم و پيش تر ، اين دعا را نمى شناختم . سپس ، [پدرم على عليه السلام به من] فرمود : «دوات و كاغذ بياور و هر چه را بر تو مى خوانم ، بنويس» . چنين كردم و دعا ، اين است : «به نام خداوند بخشنده مهربان . خداوندا ! من به اسمت از تو مى خواهم ، اى بِشْكوهِ بزرگوار ! اى زنده برپا دارنده ! اى زنده اى كه جز تو خدايى نيست ! اى كه جز او كسى نمى داند كه او چيست و كجاست و در كدام سَمت و چگونه است ! اى صاحب مُلك و ملكوت ، اى داراى عزّت و جبروت ، اى فرمان روا ، اى پاك ، اى سلامت بخش ، اى ايمنى ده ، اى غالب ، اى شكست ناپذير ، اى چيره ، اى بزرگ منش ، اى آفريدگار ، اى سازنده ، اى تصويرگر ، اى سود رسان ، اى تدبيركننده ، اى دوست ، اى ستوده ، اى معبود ، اى دور ، اى نزديك ، اى اجابتگر ، اى مراقب ، اى كافى ، اى نو پديدآورنده ، اى والا ، اى فرازمند، اى شنوا ، اى دانا ، اى فرزانه ، اى كريم ، اى برپا ، اى جاويد ، اى عالم ، اى قديم ! اى بالا ، اى سِتُرگ ، اى مهربان ، اى منّت نهنده ، اى قهّار ، اى كه از او كمك مى گيرند ، اى باشكوه ، اى زيبا ، اى وكيل ، اى كفيل ، اى درگذرنده ، اى رساننده ، اى فهيم ، اى راه نما ، اى هدايتگر ، اى آغاز كننده ، اى آغاز ، اى پايان ، اى آشكار ، اى نهان ، اى حاكم ، اى قاضى ، اى عادل ، اى صاحب فضل ، اى رساننده ، اى پاك ، اى پاكيزه ، اى توانا ، اى مقتدر ، اى بزرگ ، اى بزرگ منش ! اى يكتا ، اى يگانه ، اى بى نياز ، اى كه نزاد و زاده نشده و مانندى ندارد و همراهى با او نيست و دستْ يارى ندارد و مشاورى نگرفته و به پشتيبانى نياز ندارد و خدايى با او نيست و خدايى جز او نيست ! تو والايى ، بسى والاتر از آنچه منكران (/ ستمكاران) مى گويند . اى دانا ، اى والا ، اى صاحب افتخار ، اى گشايشگر ، اى جان فزا ، اى گِره گشا ، اى ياور ، اى يارى دهنده ، اى هلاك كننده (/ دريافت كننده) ، اى انتقام گيرنده ، اى برانگيزنده ، اى ميراثدار ، اى اوّل ، اى جوينده ، اى چيره ، اى كه گريزنده اى از دستش در نمى رود ، اى بازگردنده ، اى بازآينده ، اى بخشنده ، اى سبب سازِ سبب ها ، اى گشاينده درها ، اى كه هر جا باشى ، اجابت مى كنى، اى پاك دارنده ، اى سپاس گزار ، اى درگذرنده ، اى آمرزشگر ، اى نور در نور ، اى تدبيرگرِ امور ، اى باريك بين ، اى آگاه ، اى جبران كننده ، اى روشنگر ، اى بينا ، اى پشتيبان ، اى سِتُرگ ، اى تنها ، اى فرد ، اى بى نياز ، اى تكيه گاه ، اى كفايت كننده ، اى احسان كننده ، اى زيبا ساز ، اى شفا دهنده ، اى وفا كننده ، اى عافيت دهنده ، اى نعمت دهنده ، اى بخشنده ، اى باكرامت ، اى تنهاىِ تنها ! اى كه بالا رفت و چيره گشت ! اى كه دارا و توانا گشت ! اى كه به درون رفت و خبر يافت ! اى كه پرستيده شد و سپاس گزارد ! اى كه نافرمانى شد ، امّا آمرزيد و پوشانْد ! اى كه انديشه ، او را درنمى يابد و ديده ، او را در برنمى گيرد و چيزى بر او پنهان نمى مانَد ! اى روزى رسانِ انسان و اندازه دهنده هر اندازه ! اى والا مكان ، اى پُرتوان ، اى دگرگون كننده زمان ، اى پذيرنده قربانى ، اى داراى نعمت و احسان ، اى داراى شوكت و سلطنت ، اى رحيم ، اى رحمان ، اى بزرگ مرتبه ، اى كه هر روز در كارى است . اى كه كارى او را از كار ديگرى باز نمى دارد ! اى شنونده آواها ، اى پاسخ دهنده دعوت ها ، اى برآورنده خواسته ها ، اى تمام كننده نيازها ، اى فرو فرستنده بركت ها ، اى رَحم آورنده بر اشك ها ، اى بخششگر لغزش ها ، اى برطرف كننده سختى ها ، اى متولّى نيكى ها ، اى بالا برنده درجه ها ، اى عطا كننده درخواست ها ، اى زنده كننده مُرده ها ، اى گرد آورنده پراكنده ها ، اى آگاه بر نيّت ها ، اى باز گرداننده آنچه از دست رفت ، اى كه آواها بر او مشتبه نمى شود ، اى كه درخواست ها او را ملول نمى كند و تاريكى ها او را فرا نمى گيرد ، اى نورِ زمين و آسمان ها ! اى فرو ريزنده نعمت ها ، اى دفع كننده نكبت ها ، اى آفريننده انسان ها ، اى گرد آورنده امّت ها ، اى شفابخشِ بيمارى ها ، اى آفريدگارِ نور و تاريكى ها ، اى داراى بخشش و كَرَم ، اى كه هيچ پايى بر عرشش گام نمى تواند گذاشت ! اى بخشنده ترينِ بخشندگان ، اى كريم ترينِ كريمان ، اى شنواترينِ شنوندگان ، اى بيناترينِ بينندگان ، اى پناه پناهجويان ، اى امانِ بيمناكان ، اى پشتيبانِ پناه آورندگان ، اى سرپرست مؤمنان ، اى فريادرس يارى خواهان ، اى مقصود جستجوگران ! اى ��مره هر ناآشنا ، اى مونس هر تنها ، اى پناه هر رانده شده ، اى آشيانه هر دور شده ، اى نگهبان هر گم گشته ، اى مهربان بر پيرِ فرتوت ، اى روزى رسانِ كودك خُرد ، اى ترميم گر استخوانِ شكسته ، اى آزاد كننده هر اسير ، اى بى نياز كننده نادار فقير ، اى دستگير هراسانْ پناه آورنده ، اى داراى تدبير و تقدير ، اى كه سخت براى او آسان است ، اى كه نياز به روشنگرى ندارد ، اى كه بر هر كارى تواناست ، اى كه بر هر چيزى داناست ، اى كه به همه چيز بيناست ! اى فرستنده بادها ، اى شكافنده بامداد ، اى برانگيزنده جان ها ، اى داراى بخشش و گذشت ، اى كه هر گشايشى به دست اوست ، اى شنونده هر آوا ، اى رسنده به هر چيز رونده ، اى زنده كننده هر جان پس از مرگ ! اى ساز و برگِ من در سختى ، اى نگاهبان من در غربت ، اى مونس من در تنهايى ، اى ولى نعمت من ، اى سايه حمايتم ، آن گاه كه در راه ها مى مانم و نزديكان ، مرا تسليم مى كنند و هر همراهى مرا فرو مى نهد ! اى تكيه گاه بى تكيه گاهان ، اى ستون آن كه نقطه اتّكايى ندارد ! اى اندوخته كسى كه اندوخته اى ندارد ! اى پناهگاه كسى كه پناهگاهى ندارد ! اى رُكن كسى كه رُكنى [براى تكيه كردن] ندارد ! اى فريادرسِ يارى خواهان ، اى پناه بى پناهان ! اى همسايه ديوار به ديوار من ، اى ستونِ اعتماد من ، اى خداى حقّ من ، اى پروردگار خانه كهن ، اى دلسوز ، اى همراه ! مرا از حلقه هاى بسته و تنگ ، آزاد كن و همه همّ و غم و تنگناهايم را از من بگردان و مرا از آنچه تاب آن را ندارم ، كفايت كن و بر آنچه طاقت دارم ، يارى ده . اى باز گرداننده يوسف به يعقوب ! اى برطرف كننده گرفتارىِ ايّوب ! اى آمرزشگر خطاى داوود ! اى بَركشنده عيسى بن مريم از دستان يهود ! اى پاسخ دهنده نداى يونس در تاريكى ها ! اى برگزيننده موسى با كلمات ! اى كه خطاى آدم را آمرزيد و ادريس را با رحمتش [به سوى بهشت] بر كشيد ! اى كه نوح را از غرق شدن، نجات بخشيد ! اى كه قوم نخستينِ عاد را هلاك كرد و ثمود را باقى ننهاد و پيش از آنان نيز ، قوم نوح را ـ كه ستمكارتر و طاغى تر بودند ـ و سرزمين [لوط] را ساقط كرد ! اى كه قوم لوط را تباه كرد و بر قوم شعيب ، عذاب فرو ريخت ! اى كه ابراهيم را دوست خود گرفت ! اى كه موسى را هم صحبت خود كرد و محمّد ـ كه درود خدا بر همه آنان باد ـ را حبيب خود نمود ! اى دهنده حكمت به لقمان و مُلك بى مانند به سليمان ! اى پيروز كننده ذو القرنين بر فرمان روايان جبّار ! اى كه به خضر ، حيات دادى و خورشيد را پس از غروبش براى يوشع، باز گرداندى ! اى كه دلِ مادر موسى را استوار داشتى و ناموس مريم دختر عمران را نگاه داشتى ! اى كه يحيى پسر زكريّا را از گناه ، باز داشتى و خشم موسى را فرو نشاندى ! اى كه زكريّا را به [تولّد] يحيى مژده دادى ! اى كه ذبحى [عظيم] را جانْ فداى اسماعيل كردى ، اى كه قربانىِ هابيل را پذيرفتى و لعنت را بر قابيل ، قرار دادى ! اى فرارى دهنده احزاب [مشرك] ! بر محمّد و خاندان محمّد و همه فرستادگان و فرشتگان مقرّبت و فرمان بُردارانت ، درود فرست . از تو همه چيزهايى را مى طلبم كه هر يك از كسانى كه از آنان خشنود گشتى ، از تو طلبيدند و تو با اجابت، برايشان مقرّر كردى . اى خداوند ! اى خداوند ، اى رحمان ، اى رحيم ، اى رحمان ، اى رحيم ، اى رحمان ، اى رحيم ! اى صاحب جلال و بزرگوارى ، اى صاحب جلال و بزرگوارى ، اى صاحب جلال و بزرگوارى ! به او ، به او ، به او ، به او ، به او ، به او ، به او ، از تو مى خواهم به هر نامى كه خود را بِدان ناميده اى يا در يكى از كتاب هايت نازل كرده اى و يا در علمِ غيب خود ، نزد خود ، نهان كرده اى ، و نيز به گِره هاى عزّت عرشَت و نهايتِ رحمت كتابت و به چيزى كه اگر همه درختان زمين ، قلم شوند و دريا و هفت درياى ديگر ، مُركّب شوند ، كلمات خدا ، پايان نمى گيرد ، كه خدا، شكست ناپذير و فرزانه است . به نام هاى زيبايت از تو مى خواهم كه آنها را در كتابت (قرآن) روشن كرده و فرموده اى : «و نام هاى زيبا ، از آنِ خداست . او را با آنها بخوانيد» و گفته اى : «مرا بخوانيد . شما را اجابت مى كنم» و نيز گفته اى : «و چون بندگانم از من بخواهند ، من نزديكم ، دعاى دعاكننده را ، چون مرا بخوانَد ، اجابت مى كنم» و گفتى : «اى بندگان من كه بر خود، زياده روى كرديد! از رحمت خدا، نوميد نشويد» . اى خداى من ! از تو مى خواهم . اى مولاى من! اجابتت را طمع دارم ، همان گونه كه وعده دادى . تو را خواندم ، همان سان كه مرا فرمان دادى . پس برايم اين گونه و آن گونه كن» . [آن گاه، على عليه السلام افزود:] «سپس هر چه دوست دارى ، از خداى متعال مى طلبى و نيازت را نام مى برى و اين دعا را جز با طهارت ، مخوان» . سپس به جوان فرمود : «امشب ، اين دعا را ده مرتبه بخوان و فردا خبرش را برايم بياور» . جوان ، نوشته را گرفت و رفت . فرداى آن روز، هنوز چيزى از صبح نگذشته بود كه جوان ، سالم و تن درست ، نزد ما آمد و نوشته را به دست داشت و مى گفت : به خدا سوگند ، اين، اسمِ اعظم است . به پروردگار كعبه كه دعايم مستجاب شد ! على عليه السلام ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ به او فرمود : «برايم باز گو [كه چه اتّفاقى افتاد] !» . جوان گفت : چون خواب ، چشم ها را رُبود و پرده سياه شب آويخت ، نوشته را با دستانم بالا بردم و خدا را بارها به حقّ آن خواندم . در بار دوم، پاسخ آمد : «كافى است ! خدا را با اسمِ اعظمش خواندى» . سپس خوابيدم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را خواب ديدم . دست شريفش را بر من كشيد و مى فرمود : «بر اسمِ اعظم و بزرگ خدا ، مواظبت كن ، كه تو بر راه خير هستى» . چون بيدار شدم ، سالم بودم ، همان گونه كه مى بينى ، و خدا، تو را جزاى خير دهد !


[١] نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است .[٢] اَراك ، وادى اى است در نزديكى مكّه، كه چوب مسواك آن، معروف است .