دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٩
٥ / ٤
شناخت مردم
٤٠٠٠.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از جُعَيد هَمْدان ـ: نزد حسين بن على عليه السلام رفتم و سَكينه دخترش را بر سينه اش ديدم . حسين عليه السلام مادرِ سكينه را صدا زد و فرمود : «اى بانوى كَلبى! [١] دخترت را از من بگير» . آن گاه از من چيزهايى پرسيد و فرمود : «به من از وضعيت جوانان عرب يا از همه عرب، خبر ده» . گفتم : آنها اهل جُلّه بازى كردن [٢] و دور هم نشستن هستند. فرمود : «از غير عرب ها بگو» . گفتم : يا رِباخوارند يا حريص بر دنيا. فرمود : «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ» . به خدا سوگند ، اينها دو گروهى اند كه مى گفتيم خداى ـ تبارك وتعالى ـ دينش را با آنها يارى مى دهد. اى جُعَيدِ هَمْدان! مردم ، چهار دسته اند: برخى اخلاق دارند و بهره اى [از دين و آخرت] ندارند ؛ برخى اين بهره را دارند و اخلاق خوشى ندارند ؛ و برخى هر دو را دارند كه برترينِ مردم اند ؛ و برخى هيچ كدام را ندارند كه اينها بدترينِ مردم اند» .
[١] مقصود ، رَباب ، دختر امرؤالقيس، از طائفه بنى كلب و مادر سَكينه است .[٢] جُلّه، جُلاهَق يا جَولاهك، همان بازى ريسمانْ گروهه است كه در آن، گلوله اى نخى پَرتاب مى شود . ازهمين قبيل است كمانْ گُروهه كه همان كمان گلوله است و بر كمان، گلوله گذاشته و پرتاب مى شود. ريشه «جُلّه»، همان «جولاه» فارسى است كه به معناى كلاف بافندگى است .