دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٥
٣٩٥٨.مكارم الأخلاق ، ابن ابى الدنيا ـ به نقل از محمّد بن على ، از پيرمردى قُرَشى ـ: اَبان بن عثمان و عبد اللّه بن زبير ، نشسته بودند كه مردى باديه نشين در كنار آنها ايستاد و از آنها درخواستى كرد ؛ امّا آن دو، چيزى به او ندادند و گفتند : نزد اين دو جوان برو ؛ و به حسن عليه السلام و حسين عليه السلام كه نشسته بودند ، اشاره كردند . باديه نشين ، نزد آنان آمد و در كنارشان ايستاد و از آن دو نيز درخواست كرد . گفتند : «اگر براى ديه اى سنگين يا فقرى توان سوز و يا امرى دهشت زا مى خواهى ، حقّت واجب است» . باديه نشين گفت : براى هر سه مى خواهم . هر يك ، پانصد درهم به او بخشيدند . باديه نشين ، باز گشت و بر ابن زبير و ابان ـ كه هنوز نشسته بودند ـ ، گذر كرد . آن دو پرسيدند : آن دو جوان ، چه به تو بخشيدند ؟ باديه نشين، چنين سرود : {٠ به من بخشيدند و هر دو، بى نيازم كردند هنگامى كه شما مرا عطايى نداديد و به يكديگر وا نهاديد . ٠} {٠ خدا ، صورت شما را چرم كفش گردانَد تا آن دو جوان به پا كنند و [بر آن] گام بگذارند . ٠} {٠ حسن و حسين ، بهترين پسران حوّايند پديد آمده از مردى شريف و بانويى كريم . ٠} {٠ رسم والايى و بزرگى را وا نهيد كه شما به آن ، نزديك هم نمى توانيد شد ! ٠}