دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣
١ / ٨
بخشش
٣٩٠٧.نثر الدرّ ـ از امام حسين عليه السلام ـ: اى مردم ! هر كس ببخشد ، سَرورى مى يابد و هر كه بخل بورزد ، به پستى مى گرايد. بخشنده ترينِ مردم ، كسى است كه به فردى ببخشد كه اميدى به او ندارد .
٣٩٠٨.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : روايت شده كه باديه نشينى آهنگ [ديدار با] حسين عليه السلام كرد . چون آمد ، سلام داد . ايشان، پاسخ سلام او را داد و فرمود : «اى باديه نشين! براى چه آهنگ ما كرده اى ؟» . گفت : براى پرداختِ خون بهايى به صاحبان آن . فرمود : «آيا پيش از من ، به سراغ كس ديگرى رفته اى ؟» . گفت : عُتبة بن ابى سفيان كه پنجاه دينار به من داد ؛ امّا آن را نپذيرفتم و گفتم : به سوى كسى مى روم كه از تو بهتر و كريم تر است . عتبه به من گفت : بى مادر ! چه كسى از من بهتر و كريم تر است ؟ گفتم : حسين بن على يا عبد اللّه بن جعفر . اوّل، نزد تو آمدم تا ستونِ كمرم را برافرازى و مرا به خانواده ام باز گردانى . حسين عليه السلام فرمود : «سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و به بزرگى جلوه نمود ، اكنون، در تملّك پسر دختر پيامبرت ، جز دويست دينار نيست . اى غلام! آنها را به او بده . من در باره سه چيز از تو مى پرسم . اگر پاسخ دادى ، تا پانصد دينار به تو مى دهم و اگر پاسخ ندادى ، تو را به سوى آنان كه پيش از من بوده اند ، مى فرستم» . باديه نشين گفت : آيا آنها را از سرِ نياز به دانش من مى پرسى ؟! شما ، اهل بيتِ نبوّت و معدنِ رسالت و جايگاه آمد و شدِ فرشتگان هستيد . حسين عليه السلام فرمود : «نه ؛ ولى از جدّم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود : به اندازه معرفت [هر كس، به وى] احسان كنيد » . باديه نشين گفت : پس بپرس كه هيچ توان و نيرويى ، جز از جانب خدا نيست . حسين عليه السلام فرمود : «چه چيز از هلاكت مى رهانَد؟» . گفت : توكّل بر خدا . فرمود : «چه چيز از امور مهم ، آسودگى مى دهد ؟» . گفت : اعتماد به خدا. فرمود : «چه چيز در زندگى بنده ، برايش بهتر است ؟» . گفت : عقلى كه با بردبارى ، زينت يافته باشد . فرمود : «اگر چنين نباشد ، چه ؟» . گفت : ثروتى كه با سخاوت و گشايش، تزيين شده باشد . فرمود : «اگر اين گونه هم نباشد ؟» . گفت : براى چنين شخصى ، مرگ و نابودى ، بهتر از زندگى و بقاست . پس حسين عليه السلام انگشتر خود را به او داد و فرمود : «آن را به يكصد دينار بفروش» . سپس شمشيرش را به او بخشيد و فرمود : «آن را به دويست دينار بفروش . برو كه پانصد دينار را برايت كامل كردم» .