رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٠٢ - بِیان مولا علِی علِیه السلام در زمِین? تضاد
است و هم تنوع و تکامل، زِیرا اگر چِیزِی منهدم نمِیشود، اتحاد اجزاء با ِیکدِیگر و ترکِیب و تکامل نِیز مفهوم نداشت، تا اجزاء و عناصر با ِیکدِیگر نجنگند و در ِیکدِیگر اثر نکنند، مزاج متوسط و ترکِیب جدِید پِیدا نمِیشود. پس صحِیح است که بگوِیِیم تضاد منشأ خِیرات و قائمه جهان است و نظام عالم بر آن استوار است.
در منطق دِیالکتِیک، مسئل? تضاد فوق العاده با اهمِیت تلقِی شده و مبناِی فلسفِی و جهانبِینِی دِیالکتِیکِی قرار گرفته است. ولِی خِیلِی قبل از ظهور اِین فلسفه، فلاسفه و عرفاِی اسلام، به اصل تضاد توجّه کرده و نکات جالبِی در اِین زمِینه بِیان کردهاند.
اقبال آن شاعر دل سوخت? هندِی درباره نقش تضاد و تصادمات، بِیاناتِی دارد در ِیک جا مِیگوِید: «اگر خواهِی حِیات اندر خطر زِی».[١]
در جاِی دِیگر مِیگوِید:
مِیارا بزم بر ساحل که آنجا نواِی زندگانِی نرمخِیز است
به درِیا غلت و با موجش درآوِیز حِیات جاودان اندر ستِیز است[٢]
و در جاِی دِیگر مِیگوِید:
نهنگِی بچه خود را چه خوش گفت
به دِین ما حرام آمد کرانه
[١] پِیام مشرق (اقبال لاهورِی)، بخش ١٩٤.
[٢] پِیام مشرق (اقبال لاهورِی)، بخش ٦١.