رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٩٧ - نظر حکماِی بزرگ دربار? تضاد
البتّه اِین پوستهها لازم است، اما براِی هستهاِی که بخواهد در هستگِی خود باقِی بماند و براِی تخممرغِی که بخواهد حالت تخممرغِی خود را حفظ کند، اما آن دانه و هستهاِی که مِیخواهد راه تکامل را بپِیماِید و مِیخواهد به صورت بوته و درخت درآِید ِیا آن تخممرغِی که مِیخواهد تبدِیل به جوجه و سپس مرغ شود، باِید حصار قشر، و پوسته را بشکند و خود را آزاد سازد.
اِین تعِیّنها و حصارها و دِیوارها، رخدادِی است در طبِیعت بِین عوامل مختلف، که در اثر تضادها و برخورد و تصادمها، مِیرِیزد و بدِین وسِیله از اِین راه موانع از بِین مِیرود و فِیض حق دوام پِیدا مِیکند.
طنطاوِی در تفسِیر «الجواهر» از سقراط حکِیم نقل مِیکند که وِی اصل تضاد را به عنوان دلِیلِی براِی اثبات زندگِی پس از مرگ به کار مِیبرد. طنطاوِی مِینوِیسد:
زمانِی که مِیخواستند سقراط را اعدام کنند، ولِی در لحظات زندگِی براِی اثبات اِینکه پس از مرگ، زندگِی دِیگرِی وجود دارد چنِین استدلال مِیکرد: ما مِینگرِیم که در جهان همواره ضدها از ِیکدِیگر متولد مِیشوند: زِیباِیِی از زشتِی، عدالت از ستمگرِی، بِیدارِی از خواب، خواب از بِیدارِی، نِیرومندِی از ناتوانِی و بالعکس ... و بالاخره هر چِیزِی از ضدّ خودش به وجود مِیآِید، مرگ و زندگِی، نِیستِی و هستِی نِیز مشمول اِین قاعده کلِی خواهند بود و به اِین دلِیل باِید از مرگ، ِیک زندگِی دِیگر به وجود