رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٤ - بازده جنگ جهانِی اوّل و دوم
داشته و کنِیز را رد کردهاِید. اِین رفتار مرا نگران کرد ولِی دانستم هر چه هست از اِین طرف است، و او را در بوت? آزماِیش قرار دادم. لذا نامهاِی به نام شما نوشتم و در آن گوشزد کردم که در امانت خِیانت شده و در پِیش آن مردم آن را خواندم و او ناگزِیر اعتراف کرد و شرح داستان پوستِین را با جرِیانهاِی دِیگر گفت. دستور دادم هر دو را گردن زدند.[١]
بازده جنگ جهانِی اوّل و دوم
در جنگ جهانِی اوّل حدود دَه مِیلِیون نفر از انسانها کشته شدند.
در جنگ جهانِی دوم متجاوز از چهل مِیلِیون نفر نابود گشتند و در نتِیجه به تعداد قربانِیان اِین دو جنگ، خانوادههاِی بِیسرپرست و زنان بِیشوهر به جا ماندند و خواه ناخواه در اِین مِیان زن براِی کار و کوشش از کانون خانواده بِیرون جَست و به ناچار گاهِی هم به دنبال اشباع غرِیزه جنسِی و آرام کردن دِیو شهوت به راه افتاد.
در نتِیجه آزادِی و بِیبندوبارِی روز به روز افزونتر گردِید و اخلاق در جامعه از بِین رفت، رفته رفته ارزشها تفاوت پِیدا کرد. سرانجام ِیک معجون شِیرِین در زندگِی بشر غربِی اِین شد: که هر دوشِیزهاِی مانند هر مرد جوانِی به کار بپردازد و در عِین حال مطابق عرف آن زمان داراِی ِیک رفِیق و شرِیک عشقِی باشد که نشاط
[١] بحار الأنوار، ج١١، ص١٣٦.