رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٦ - فضِیلتِی که زبان دشمن را لال مِی کرد!
و نماز خود را اطاله داد و شبِیه آدمهاِی اعتراض کننده که دنبال بهانه مِیگردند. حتِی اِین معنِی کاملاً براِی من محسوس شد هنگامِی که از نماز فارغ شد، صورت خود را با ابروهاِی درهم نسبت به من در هم کشِید و با چهر? عبوسانه بر من خِیره شد.
من عرض کردم: چه اتّفاقِی افتاده که حضرت استاد از من نگران است؟
در جواب گفت: پسرکم! تو بودِی که علِی علِیه السلام را دشنام دادِی؟ گفتم: بلِی.
فرمود: از کجا دانستِی که خدا از دست کسانِی که در پِیشاپِیش لشکر اسلام با دشمنان بدر نبرد مِیکردند خشمگِین شده است و آنها را مورد سَخَط خود قرار داده بعد از اِینکه از آنان راضِی بود؟!
عرض کردم: پدرجان، آِیا علِی علِیه السلام از اصحاب بدر بود؟
گفت: واِی بر تو! آِیا سراغ دارِی کسِی دِیگرِی غِیر از علِی علِیه السلام که پِیروزِی جنگ بدر مرهون فداکارِی او باشد؟!
به استاد گفتم: قول مِیدهم که دِیگر اِین اشتباه تکرار نشود و ندانسته کارِی را انجام ندهم.
استاد گفت: از خدا بترس و دِیگر هرگز اِین امر را تکرار نکن.
پس از اِین جرِیان، روزهاِی جمعه مرتّب در کنار منبر پدرم که مشغول خواندن خطب? نماز جمعه مِیشد، مِینشستم و پدرم که از