رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٠ - مادر نمونه!
حجّاج گفت: بخدا سوگند منقبتِی است.
٥. هِیچگونه زِیباِیِی در مِیان اعراب ِیافت نمِیشود مگر بهترِین آن که در ما هست! در اِینجا حجّاج خندِید و گفت: امّا ِیا أباهانِی، اِین را دروغ گفتِی! چه آنکه عبدالله سِیاهچهر? قدکوتاه و کچل و دهنکج و چشمکوچک و بدمنظر و ضعِیف البصر بود![١]
روزِی هارون الرشِید در کنار ِیکِی از قصرهاِی بزرگ سلطنتِی با بهلول برخورد کرد و از او درخواست کرد خطِّی بر دِیوار به عنوان ِیادگارِی بنوِیسد بهلول قطع? زغالِی برداشت و بر دِیوار قصر اِین جمله را نوشت: «رُفِعَ الطِّینُ عَلَِی الطِّین وَ وُضِعَ الدِّین»؛ ِیعنِی گِل روِی هم انباشته شد. لکن دِین بِیارزش شد. هارون، اگر اِین کاخ را از پول و ثروت شخصِی و حلال خود فراهم کردهاِی بدان که اسراف و زِیادهروِی کردهاِی: (إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُـسْرِفينَ)[٢] و خداوند اسرافکنندگان را دوست نمِیدارد و اگر چنانچه ازمال مردم است و از راه غصب و تجاوز به حقوق مردم درست کردهاِی، بدان که ستمگرِی: (وَ اللهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ)[٣].[٤]
مادر نمونه!
شخصِی مِیگوِید: در ِیکِی از مسافرتها که به اتفاق رفِیق خود،
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابِی الحدِید، ج ٤، طبع جدِید، ص ٦١.
[٢] سوره انعام، آِیه ١٤١.
[٣] سوره آل عمران، آِیه ٥٧.
[٤] روضات الجنّات.