رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٩ - رفِیق با تدبِیر و مشفق صالح
در اِینموقع حساس تصمِیم گرفت حقِیقت امر را به اطلاع رفِیق خود «ابراهِیم موضع» که بسِیار هوشمند و کاردان بود و در عِین حال در مجلس مهمانِی حضور داشت برساند، و از عقل تِیزبِین او استفاده کند. هر چه زودتر جرِیان را با وِی در مِیان گذارد و از او چارهجوِیِی کرد.
ابراهِیم پس از اندک فکرِی، به وزِیر گفت: تو از خلِیفه جدا نشو و به عنوان بدرقه و مراقبت حال مزاجش به دربار برو و در محضر خلِیفه بمان و منتظر نام? من باش. وقتِی نامهام به دست تو رسِید، در حضور معتصم قرائت کن و اگر دربار? مضمون آن از تو پرسِید، مدلول آن را به عرض برسان.
وزِیر طبق دستور رفِیق باتدبِیر خود عمل کرد و نامه به موقع خود رسِید، ابراهِیم در نامه نوشته بود که صاحبان فرشها و ظروف طلا و نقره آمدهاند و مِیگوِیند: مجلس پذِیراِیِی خلِیفه تمام شده اجازه بدهِید اموال خود را ببرِیم!
همانطور که ابراهِیم پِیشبِینِی کرده بود، معتصم از نامه سؤال کرد و وزِیر مفاد آن را به عرض رسانِید خلِیفه بِیاختِیار خندِید و عقد? درونِیاش گشوده شد. به همِین جهت با گشادهروِیِی و مسرّت فوق العاده از زحمات وزِیر قدردانِی کرد و بدِین وسِیله، رفِیق باتدبِیر، دوست خود را از خطر احتمالِی نجات داد.[١]
[٩] . نصِیحتِی کنمت بشنو و بهانه مگِیر هـر آنـچه مـشفق صالح بگوِیدت بپذِیر
چو قسمتِ ازلِی بِیحضورِ ما کردند گـر اندکِی نه به وِفقِ رضاست خـرده مگِیر
«حافظ»