رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٧ - مِیان عبدالله بن زبِیر و مادرش کدام سرآمد بود!
دست بِیاورم. حقّا بصِیرت مرا بِیشتر کردِی و به شوق شهادت من افزودِی. حالا دِیگر منتظر باش و ببِین چگونه نبرد مِیکنند و مردانه جان مِیدهند و من حتماً در اِین روز کشته خواهم شد. در مصِیبت من جزع و بِیتابِی مکن و کار خود را به خدا تسلِیم نما و بدان که پسر تو در زندگِی هرگز کردار زشت و ناورا مرتکب نشد و عمل بدِی را دانسته انجام نداد و در إجراء حکم خدا جور و ستم روا ندانست. نه به مسلمان و نه به اهل ذمه ظلم نکرد و هرگز از جور و جفاِی عمّال، به من گزارش بدِی ندادند مگر علاوه بر اِینکه آن را نستودم بلکه در مقابل مؤاخذ? او بر آمدم و هِیچ وقت خلاف رضاِی پروردگار خود رفتار ننمودم.
سپس دستهاِی خود را به سوِی آسمان بلند کرد و گفت: بار خداِیا، من ترا شاهد مِیگِیرم که اِین حرفها را براِی تزکِیه نفس نمِیگوِیم، تو به حال من داناترِی و لکن آنها را به خاطر تسلِّی دل مادرم مِیگوِیم تا بدِین وسِیله از طرف من فارغ البال باشد.
آنگاه مادرش گفت: من از خداِی خود امِیدوارم که در عزاِی تو ثابت قدم باشم و در مصِیبت تو نِیکو صبر کرده و هرگز اظهار ناتوانِی نکنم. اِینک فرزندم به سوِی جنگ خارج شو تا ببِینم کار تو به کجا مِیرسد!؟
عبدالله جواب داد: مادرجان، خدا بهترِین پاداش را به تو عطا