رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٠٥ - تضاد ِیا نِیروِی قهرمان ساز
که وِی بِیش از آنها مرِیض شده و آزار مِیبِیند و احتِیاج به لگامزدن هواهاِی نفسانِی خود دارد».
نِیچه نِیز در اِین باره مِیگوِید: در تمام مراحل حِیاتم، شدت آلام به قدرِی بود که تحملناپذِیر مِینمود. کمترِین فشارِی که به چشمانش وارد مِیشد آن را متورّم مِیساخت و غالباً بِیجهت آب در چشمانش جمع مِیشد. هر روز ِیک ناحِیه از بدنش درد مِیکرد و سردرد به او امان نمِیداد. در ٢٥ سالگِی چشمان او به قدرِی ضعِیف شده بود که غالباً مجبور مِیگشت از ِیکِی از شاگردانش تقاضا کند که براِیش کتاب بخواند. در هر حالت اغماء و ِیا بِیحسِّی به او دست مِیداد و شبها خواب نداشت.[١]
نِیچه از اِینکه بِیمارِی ِیک نوع ارزشهاِی علمِی در اختِیار آدمِی قرار مِیدهد مِیگوِید: «مرض راه جدِیدِی براِی تفکر به آدمِی نشان مِیدهد، زِیرا اوست که آدمِی را از مرکز وجود خود متوجّه دنِیاِی خارج مِینماِید در حالِی که در دروان سلامتِی تفکر، انسان را از خارج متوجه درون مِینماِید».[٢]
در نظر نِیچه درد و بِیمارِی، حکم ساحل تارِیک مرض را دارد و در مقابل اِین ساحل تِیره، ساحل دِیگرِی وجود دارد که فروزان و
[١] فلسفه نِیچه، ص ٢٠.
[٢] همان، ص ٢١.