رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٩ - مأمور حکومتِی چرا آن زن را مِی زد؟
فرمود: بشّار! برخِیز با هم به مسجد سهله[١] بروِیم و براِی نجات او دعا کنِیم. به ِیکِی از اصحاب خود فرمود: به سوِی دار الحکومه رفته و خبرِی از او بِیاورد.
با اِین نِیّت وارد مسجد شدِیم و هر ِیک دو رکعت نماز خواندِیم. پس از نماز دستهاِی خود را به سوِی آسمان بلند کرده و دعاِیِی قرائت فرمود. سپس سر به سجده گذاشت و چندان طول نکشِید که سر خود را برداشت و فرمود: بشّار! حرکت کن بروِیم، دِیگر نگران نباش که او را آزاد کردند.
در حِین مراجعت، به آن مردِی که براِی به دست آوردن حال آن زن فرستاده شده بود برخوردِیم، حضرت جرِیان را پرسِید. او جواب داد که من وضع جارِی را زِیر نظر گرفته بودم که او را به داخل دار الحکومه وارد کرده و از او پرسِیدند چه کردهاِی؟ و او هم اصل قصّ? زمِین خوردن و نفرِین را جا به جا گفت، بدون آنکه او را مؤاخذه کنند، رِیِیس دار الحکومه دستور داد، دوِیست درهم به او بدهند و خواهش کرد که او را حلال کرده و از جرمش درگذرد. ولِی آن زن درهمها را قبول نکرد و پس داد و آزاد شد.
آقا پرسِید: حقِیقتاً دراهم را نپذِیرفت؟
آن مرد گفت: به خدا سوگند! با آنکه بسِیار احتِیاج داشت، امّا
[١] مسجد سهله همِیشه براِی دعا کردن موضوعِیّت داشت.