رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣١ - مِیان عبدالله بن زبِیر و مادرش کدام سرآمد بود!
من کسِی نِیستم که زندگِی را به چِیز پست فروخته و ِیا از ترس مرگ راه فرار را انتخاب کند.
و بالاخره حملهاِی به دشمن کرد که آنها را تا کوه حَجون عقب راند. در اِین هنگام آجرِی آمد و بر صورت او خورد و خون جارِی شد. وقتِی احساس گرمِی خون را که به صورتش جارِی مِیشد کرد، اِین شعر را خواند:
وَ لَسنَا عَلَى الأعقَابِ تَدمَى كُلُومِنَا
وَ لـكِن عَـلَى أقـدَامِـنا تَقطُرُ الدَّما[١]
ما به خاطر جراحتِی که بر ما وارد شده عقب نشِینِی نمِیکنِیم اگر چه بر قدم هاِی ما چکه چکه خون مِیرِیزد.
اوبِیباکانه خود را مِیان لشکر شام زد و به هر طرف حمله مِیکرد تا سرانجام او را از چهار طرف به مِیان گرفتند و از هر جانب شمشِیر حواله کردند و از پا در آوردند. ِیک موقع حجّاج بالاِی سر او آمد که جان تسلِیم کرده بود و طارق بن عمرو به همراه او بود. حجّاج گفت: مادرانِ روزگار مردتر از اِین جوان را هرگز نزائِیدهاند!
دستور داد سر او را از بدن جدا کردند و در شام براِی عبدالملک «ِیا ِیزِید بن عبدالملک» فرستاد.[٢]
[١] ر.ک: شرح نهج البلاغه لابن ابِی الحدِید، ج ٣، ص ٢٨١.
[٢] همان، ص ٢٨٣.