رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٠٤ - تضاد ِیا نِیروِی قهرمان ساز
نرم مِیکردهاند.
ما در تارِیخ، نمونههاِی زِیادِی سراغ دارِیم که همِیشه در گِیر و دار تضاد بودهاند و سرانجام پِیروزمندانه از آب بِیرون آمدهاند.
سعدِی در باب اوّل گلستان، داستانِی آورده است که مِیگوِید:
آقاِیِی با غلام خود در کشتِی نشست. غلام که تا به آن تارِیخ درِیا ندِیده بود، بسِیار وحشت کرده و بِیقراراِی مِیکرد، به گونهاِی که اضطراب او همه سرنشِینان کشتِی را ناراحت و نگران نمود. حکِیمِی در آن مِیان بود، چار? وحشت او را در اِین دِید که او را به درِیا بِیفکند و همانطور به درِیا افکند، چون خوف غرق شدن در کار بود، او تلاش مِیکرد تا خود را به قاِیق برساند. همِین که قدرِی دست و پا زد دستور داد تا نجاتش بدهند. پس از آن، غلام ساکت شد و دِیگر هرگز دم نزد. رمز آن را جوِیا شدند! حکِیم گفت: لازم بود به درِیا بِیفتد تا قدر کشتِی را بداند.
گوته شاعر آلمانِی عقِیده داشت: «ضعف جسمانِی و بِیمارِی براِی نوابغ لازم است، زِیرا مرض و ضعف است که آنها را قادر مِیکند به احساسات نادر و شاذِّی دسترسِی پِیدا کرده و به شنِیدن موسِیقِی آسمانِی قادر گردد».
در نظر نووالِیس[١]، «امتِیاز آدمِی بر حِیوانات و نباتات همِین است
[١] گئورگ فِیلِیپ فرِیدرش فون هاردنبرگ آلمانِی، شاعر، فِیلسوف، و مهندس عمران که نام مستعارش نووالِیس بود