رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٩٠ - اِین را مِیگوِیند اخلاص
نعمان گفت: داعِی تو بر وفادارِی و حقشناسِی چه بود؟
او پاسخ داد: محرّک بر وفادارِی و احترام به حقوق بشر، دِین من است!
نعمان گفت: چه دِین دارِی؟
حنظله پاسخ داد: دِین مسِیح عِیسِی علِیه السلام.
نعمان درخواست کرد تا دِین خود را بر او بِیاموزد و حنظله پس از اِینکه مقدارِی از مزاِیاِی دِین خود شمرد، او را به سوِی آن دعوت کرد و او در حال، اِیمان آورد و بتپرستِی را کنار گذاشت و دستور داد قبر آن دو غلام را خراب کردند و مِیگفت: به خدا سوگند نمِیدانم شما دو نفر کدام وفادارتر هستِید!؟ اِین که بدون سابق? شناساِیِی بر تو ضمان شد و خود را در معرض مرگ قرار داد و ِیا تو که از چنگال مرگ نجات پِیدا کرده بودِی، بار دِیگر به حکم وجدان، خود را به قربانگاه آوردهاِی!
اِین را مِیگوِیند اخلاص
مولا حسن کاشِی که از شعراِی بزرگ به شمار مِیآِید، با اِین فرق که در غِیر مدح ائمه علِیهم السلام هرگز شعر دِیگرِی نسروده است، او هنگامِی که از زِیارت کعبه و روض? حضرت رسول صلِّی الله علِیه و آله مراجعت کرده بود، در نجف اشرف به قصد زِیارت مولا علِی علِیه السلام وارد شد.
پس از رحل اقامت، وقتِی که مقابل آن حضرت اِیستاد، اشعارِی