رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٥ - رفاقت اشخاص اَبلَه همچون دوستِی آن خرس است
و مردانگِی را از آن مرد دِید، چون سگ اصحاب کهف دنبال او افتاده و ملازم او گردِید و اِین شخص مسلمان اگر در محلِّی خسته شده بخواب مِیرفت، خرس از دلبستگِی که به اِین مرد پِیدا کرده بود، به پاسبانِی او قِیام کرده و بِیدار مِیماند.
اتفاقاً ِیک روز شخصِی از کنار او عبور کرد و تا اِین منظره را دِید، از آن مرد پرسِید: اِین چه قضِیهاِی است و اِین خرس همراه تو چه مِیکند؟
آن شخص جرِیان اژدها و گرفتارِی خرس را بِیان کرده و گفت: از آن تارِیخ به بعد اِین خرس غلام من شده و شرط بندگِی و خدمت را بجا مِیآورد.
او جواب داد: خرس شاِیستگِی دلبسته شدن و اعتماد ندارد و نادانِی مکن که دوست ابله خطرناکتر از دشمن است و باِید او را به هر تدبِیرِی که هست از خود دور کنِی.
آن مرد گفت: اِینکه مِیگوِیِی عاملِی جز حسد ندارد، وگرنه ِیک خرس چه مِیتواند بکند؟ اِینک مهربانِیش را ببِین!
رهگذر دانا گفت: غِیر همجنس را بجاِی همجنس خود انتخاب مکن.
آن مرد جواب داد: اِی حسود، دنبال کار خود برو و ما را به خود واگذار که احتِیاج به پند و اندرز تو ندارم.
بالاخره بدگمانِی مانع از اِین شد که حرف او را گوش کند و