رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٠ - معجزه اِی از امام صادق علِیه السلام
هرگز قبول نکرد.
حضرت از داخل کِیسهاِی هفت دِینار درآورد و به او داد و گفت: اِین هفت دِینار را براِی او ببر و سلام مرا به او برسان.
بشّار مِیگوِید: به خان? آن زن رفتِیم و درود حضرت را به او ابلاغ نمودِیم. از شنِیدن اِین همه توجّه و بزرگوارِی آقا بِیهوش شد! اِیستادِیم تا به هوش آمد. دِینار را به او تسلِیم کردِیم. آن زن گفت: به حضرت بگوِیِید تا آمرزش کنِیز خود را از خدا بخواهد و ما هم خواهش او را به حضرت رساندِیم و آن حضرت نِیز دعا کرد.[١]
معجزهاِی از امام صادق علِیه السلام
ابوصلت هروِی از علِی بن موسِی الرضا علِیه السلام نقل مِیکند که اِیشان فرمود: پدرم موسِی بن جعفر علِیه السلام گفت: روزِی خدمت پدر بزرگوارم بودم که ِیکِی از دوستان ما وارد شد و گفت: ِیابن رسول الله! عدّهاِی از دوستان شما پشت درب اِیستادهاند و اجازه ورود مِیخواهند. پدرم امام صادق علِیه السلام به من فرمود: نگاه کن ببِین چه کسانِی هستند؟ وقتِی که رفتم، ملاحظه کردم شتران زِیادِی که بار آنها صندوقهاِیِی بود و شخص دِیگرِی نِیز سوار اسب بود. از او پرسِیدم تو کِیستِی؟ گفت: از هندوستان آمدهام و اراد? زِیارت جعفر بن محمّد را دارم.
[١] بحار الأنوار (ط ـ بِیروت)، ج ٤٧، ص ٣٨٠.