رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٩ - حجّاج ظالم و مردم ستمگر!
هستند؟ حالا بردار و ببر در فلان محلّه و فلان کوچه، خانهاِی به اِین نام و نشان هست، قِیمت اِین طلا را از او نِیز بپرس. شعبِی برداشت و به در آن خانه آمد، قِیمت و خصوصِیّات آن را از او نِیز پرسِید، او پس از نگاه کامل، وزن، عِیار و قِیمت آن را به طور صحِیح و کامل گفت و افزود اگر چنانچه بخواهِید بفروشِید بجاِی آن درهم، نقرهاِی مِیدهم.
شعبِی گفت: مطلبِی از تو بپرسم که بسِیار ماِیل هستم صادقانه بر من جواب بدهِی: بگو ببِینم تا بحال از طرف حجّاج نسبت به تو ظلم و ستمِی رسِیده است ِیا نه؟
او در جواب گفت: هرگز! نه تنها ظلم ندِیدهام، بلکه در کمال آساِیش هستم و به واسط? او جور دِیگران نِیز از من برطرف مِیشود.
شعبِی در شگفت شد و نزد حجّاج برگشت و جرِیان او را نقل کرد.
حجّاج گفت: رفِیق دِیدِی، چون مردم به ِیکدِیگر ستم روا داشتند خداوند نِیز کسِی را بر آنها مسلط مِیکند که ستم براِیشان روا دارد. کسِی که به دِیگران ظلم نکند هرگز کسِی بر او بِیداد نمِیکند. اگر اِین ملت با خداِی خود راست بودند و شراِیط بندگِی را بجا مِیآوردند من بر آنها مسلط نمِیشدم.
پِیامبر گرامِی اسلام مِیفرماِید صلِّی الله علِیه و آله:
مَنِ ارْتَكَبَ أَحَداً بِظُلْمٍ بَعَثَ اللَّهُ عزّ و جلّ مَنْ يَظْلِمُهُ بِمِثْلِهِ أَوْ عَلَى