رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٦ - مِیان عبدالله بن زبِیر و مادرش کدام سرآمد بود!
ترک خصومت کنِی، آنچه که از مقام و ثروت دنِیا بخواهِی به تو مِیدهِیم. مادر! اکنون نظر تو در اِین باره چِیست؟
مادرش جواب داد: فرزند عزِیزم، تو حال خود را بهتر از من مِیدانِی، اگر مِیدانِی که تو در راه حق شمشِیر مِیزنِی و به سوِی حق،مردم را دعوت مِیکنِی، از مقام و ثروت دنِیا درگذر و جنگ را اختِیار کن. چه آنکه اکثر ِیاران تو کشته شده اند و تو باعث مرگ آنان بودهاِی. علاوه بر اِین، ذلّت بد چِیزِی است اجازه مده غلامان بنِی امِیّه بر گردن تو سوار شوند و ترا بازِیچه خود قرار دهند. اگر چنانچه منظورت از خونرِیزِی و کشتار مردم متاع دنِیا بود، هم خود و هم ِیاران خود را به هلاکت رساندهاِی و به قهر و خشم خدا مبتلا شدهاِی و اِین کارِ آزادمردان و مردان متدِیّن نِیست. تو خِیال مِیکنِی مگر چقدر در اِین دنِیا مِیمانِی؟ به نظر من «مرگ خِیلِی بهتر از اِین زندگِی است»!
در اِین هنگام عبدالله نزدِیک آمد و سر مادر خود را بوسِید و گفت: به خدا سوگند همِین معنِی نظر خودم بود. به خدا قسم به دنِیاِی زود گذر اعتماد ندارم و هرگز اِین چنِین زندگِی را دوست ندارم و داعِی به قِیام در مقابل مظالم و ستمگرِی جز رضاِی خداوند نبوده است چه آنکه مِیبِینم حلال او را حرام و حرامش را حلال مِیشمرند و من مِیخواستم نظر ترا که مادر من هستِی به