رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٠١ - بِیان مولا علِی علِیه السلام در زمِین? تضاد
پس از بِیان اِین نکته که خدا گِل آدم را از قسمتهاِی متفاوتِی از زمِین سرشت آنگاه در قالب او روح دمِید، چنِین مِیخوانِیم:
مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَايِنَة؛[١]
با سرشتهاِی گوناگون عجِین شده هم در او اجزاء همسان و متشابه بکار رفته و هم اشِیاء ناهمسان و متضاد گنجانِیده شده است.
بالاخره آنچه که از مجموع آراء و نظرِیّات دانشمندان بزرگ و کلمات امِیرمؤمنان علِیه السلام به دست مِیآِید اِین است که فرمول اصل آفرِینش جهان فرمول تضاد است و دنِیا جز مجموعهاِی از اضداد نِیست: هستِی و نِیستِی، حِیات و موت، بقاء و فناء، سلامتِی و بِیمارِی، پِیرِی و جوانِی، بدبختِی و خوشبختِی، همه و همه در اِین جهان برابر هستند.
به قول سعدِی: «گنج و مار و گل و خار و غم و شادِی به همند» و اگر بخواهِیم به مسئله، رنگ فلسفِی بدهِیم باِید بگوِیِیم: قابلِیّت مادّه از براِی پذِیرش صورتهاِی گوناگون و تضادّ صور با ِیکدِیگر هم عامل تخرِیب است و هم عامل ساختن، هم عامل از بِین بردن است و هم عامل اِیجاد کردن. تخرِیب گذشته و ساختن آِینده، بردن صورتها و نقشهاِی کهنه و آوردن نقشهاِی تازه. هم انهدام و وِیرانِی معلول تضاد
[١] نهج البلاغة (للصبحِی صالح)، خطب? ١، ص ٤٢.