لوح حضرت زهرا - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٤٦ - متن لوح شرِیف فاطمه زهراء علِیها السلام
مِیگوِیند. بنابراِین، از نظر «صدور» جاِی بحثِی باقِی نمِیماند که ناقلان لوح بالاتّفاق آن را از شخصِی مثل جابر بن عبدالله انصارِی، و او بلاواسطه از فاطمه زهرا علِیها السلام رواِیت کردهاند و از نظر «جهت صدور» هم به قدرِی متن لوح، واضح و روشن است که مقصود، بِیان خلفا و جانشِینان راستِین رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله مشخصاً منظور بوده است و اما از نظر «دلالت» هم ما به ِیارِی خدا در ضمن بِیان و تفسِیر متن لوح به آن مِیپردازِیم.[١]
[١] در ابتداِی اِین بحث، چون در همه نقلهاِیِی که لوح فاطمه علِیها السلام را ذکر کردهاند، منتهِی إلِیه روات، جابر بن عبدالله انصارِی رضِی الله عنه مِیباشد، پس مناسب است که شرح کوتاهِی از فضائل و عظمت اِین صحابِی بزرگ پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله بِیان شود:
معرفِی جابر بن عبدالله انصارِی رضِی الله عنه
جابِرِ بن عبدالله بن عَمرو بن حرام بن کعب بن غَنْم بن سلمة، نَسب او به خَزْرَج مِیرسد، (طبقات الکبرِی، ابن سعد، ج٣، قسم٢، ص١٠٤ و١٠٥؛ تارِیخ مدِینه دمشق، ابن عساکر، ج١١، ص٢٠٨). پدرش پِیش از هجرت پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله به ِیثرب، مسلمان شد و در بِیعت عَقَبه دوم (تنقِیح المقال، ج٢، رحلِی قدِیم، ص١٦٢) با رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله پِیمان بست و جزء دوازده نقِیبِی شد که پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله آنان را براِی رساندن پِیام آن حضرت به نماِیندگِی او به قباِیلشان برگزِید. پدر جابر در غزوه اُحُد در حالِی که دوِیست سال از عمرش مِیگذشت، به فِیض شهادت رسِید، (انساب الاشراف، بلاذُرِی، ج١، ص٢٨٦؛ تارِیخ مدِینه دمشق، ابن عساکر، ج١١، ص٢٠٨، ٢١١ و سفِینة البحار ماده ج). بر اِین اساس، نخستِین گزارش از زندگِی جابر، حضور او با پدرش در بِیعت عقبه دوم در سال سِیزدهم بعثت است. مشاهِیر علماء الامصار و اعلام فقهاء الاقطار (ابن حَبّان)، ص٣٠ که از حضور عبداللّه و فرزندش جابر در بِیعتِ عقبه اول و دوم سخن گفته است. دشمنان، پدر جابر را پس از قتل با برِیدن گوش و بِینِی مثله کردند و جنازه او را با جنازه عمرو بن جَموع به امر پِیغمبر در قبر واحد دفن کردند و فرزندش جابر پس از شهادتش کراماتِی براِی وِی نقل کرده است که ملائکه بر پِیکر او با بالهاِی خود ساِیه مِیافکندند و بعد از دفن و گذشتن مدّتِی، سالِی سِیل آمد و خاک را از روِی قبر اِیندو نفر به کنارِی برد. آنگاه ملاحظه کردند که بدن اِین دو نفر هرگز تغِیِیر نکرده است و گوِیا دِیروز کشته شدهاند. عبدالله دستش را روِی زخم خود گذاشته بود و هنگامِی که دست او را از روِی زخم←