وسوسه های شیطانی و راه های مقابله با آن از دیدگاه قرآن کریم - ایزدی، عباس - الصفحة ٩٦ - امّیة بن ابی الصّلت
اِین شخص مسافرت کرد به بحرِین و آن وقتِی بود که پِیامبر اکرم٧ اظهار نبوت کرده بود پس در آنجا هشت سال ماند و بعد آمد به مکّه و با حضرت رسول٧ در ضمن جماعتِی از اصحابش ملاقات کرد. پِیامبر٧ او را به اسلام دعوت کرد و سورهِی «ِیس» را براِی او خواند تا جاِیِی که حضرت از خواندن سوره فارغ شدند، امِیة بن ابِیالصّلت با ناراحتِی از جا بلند شد در حالِی که دو پاِی خود را روِی زمِین مِیکشِید و مِیرفت قرِیش او را دنبال کردند و گفتند اِی امِیه چه مِیگوِیِی، نظرت چِیست درباره اظهارات اِین شخص که ادعاِی نبوّت کرد؟
گفت باِید فکر کنم و بعد از آن برگشت به شام تا وقتِی که پِیامبر اکرم٧ به مدِینه هجرت کرد، امِیه از شام آمد به مدِینه براِی اِینکه اسلام بِیاورد و اِین موقعِی بود که جنگ بدر اتّفاق افتاده بود. وقتِی به او از جنگ بدر خبر دادند اسلام را ترک کرد (گفت من مسلمان نمِیشوم) اگر محمد٧ پِیامبر بود، نباِید خوِیشان خود را بکشد. پس به طائف رفت و در آنجا مُرد. خواهرش به نام قارعه آمد پِیش رسول اکرم٧ حضرت درباره وفات او پرسِید، اِین خواهر گفت امِیه هنگام مردنش اِین اشعار را خواند:
مضمون اشعار توحِیدِی است اما با اِین که اِین مطالبِ حق را مِیدانست در اثر حسد اسلام پِیامبر را نپذِیرفت و نبوّت حضرت را تصدِیق نکرد و با حالت کفر از دنِیا رفت. اِین در واقع نمونه دِیگرِی از حجاب و پردههاِی نفسانِی مثل حسد و غرور و غِیره است که نورانِیت عقل را مِیپوشاند و از تأثِیر دانستنِیها جلوگِیرِی مِیکند.
شِیخ بهائِی:
انارة العقل مکسوف بطوع الهوِی؛ نورافشانِی عقل به پِیروِی از هواِی نفس پوشِیده شده است.