وسوسه های شیطانی و راه های مقابله با آن از دیدگاه قرآن کریم - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٣٣ - بحث هفتم نقد اصول اقبال لاهوری در نبوّت
بحث هفتم: نقد اصول اقبال لاهورِی در نبوّت
آِیتالله مطهرِی مِیفرماِید: اِینهاست ارکان و اصول فلسفه ختم نبوت از نظر علامه اقبال که متأسفانه اِین فلسفه مخدوش است و بسِیارِی از آن نادرست است و اولِین اِیرادِی که وارد است اِین است که اگر اِین فلسفه درست باشد نه تنها به وحِی جدِید و پِیامبرِی جدِید نِیازِی نِیست به راهنماِیِی وحِی مطلقاً نِیازِی نِیست زِیرا هداِیت عقل تجربِی جانشِین هداِیت وحِی است وقتِی تعقل آمد، آن جانشِین وحِی مِیشود اِین فلسفه اگر درست باشد فلسفه ختم دِیانت است نه ختم نبوت همان طور که بعضِیها گفتهاند هر چند اقبال نمِیخواسته اِین را بگوِید.
بعضِیها گفتهاند خاتم پِیامبران آمد براِی آن زمان و دِیگر بعد از آن پِیغمبر و دِین نمِیخواهِیم. زِیرا عقل بشر رسِیده به مرحله خودکفاِیِی. اِیشان ختم وحِی را مِیخواسته است اِین طور توجِیه کند که بعد از آن نبِی نمِیخواهِیم در حالِی که فرق است بِین اِین که بگوِیِیم بله دِین او دِیگر تا قِیامت است که به فرماِیش امام صادقC: «حلال محمد حلال الِی ِیوم القِیامه و حرامه حرام الِی ِیوم القِیامه» که اِین دِین، دِین ختمِی است به اعتبار جامعِیّتش که مِیتواند ِیک سرمشق به دست بشر بدهد که دِیگر تا قِیامت قوانِینش قابل انطباق با شد و اِین که بگوِیِیم بشر با پِیشرفت در علم و فرهنگ از وحِی و نبوت بِینِیاز مِیشود.
ِیک مطلب دِیگر اِین که بگوِیِیم که تا آن زمان احتِیاج به دستور خداِیِی از غِیر ناحِیهِی وحِی بوده است و بعد از آن دِیگر علم دارِیم و الحمدلله ما را از وحِی