منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٥ - الترجمة
|
فيا موت زر إن الحياة ذميمة |
و يا نفس جدّي إنّ دهرك هازل |
|
و لا تحسبنّ اللّه غافلا عمّا يعمل الظّالمون و سيعلم الذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون، و قال عزّ من قائل تبشيرا للمؤمنين و تبكيتا للمعاندين إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ و لا أدرى ألا سمع الخصم الألدّ قول قاصم الجبارين:
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ و قوله قهر و علا: كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ.
الترجمة
بدانكه زبان پارهايست از آدمى هرگاه آدمى از گفتار سر باز زند زبان او را در گفتار يارى نمىكند- يعنى زبان مانند سائر اعضاء فرمان بردار روح ميباشد تا از وى فرمان صادر نشود زبان سخن نگويد چنانكه سائر اعضاء- و هرگاه انسان مايه گفتار داشته باشد كه جان او بفرا گرفتن علوم وسعت و بزرگى يافت و بنور معارف حقه منور شد گفتار زبان را مهلت نمىدهد و انسان بسخن زبان گشايد.
بدرستى كه ما اميران كلاميم- يعنى عنان سخن در دست ما است و بر آن مسلّطيم هر گونه بخواهيم تصرف مىكنيم چون تصرّف امراء در ممالك خودشان كه در هنگام سخن گفتن شاغلى مانند ترس و بيم ما را از آن باز نمىدار- و درخت كلام در ما ريشه دوانيده است و شاخهاى آن بر ما آويخته است، بدانيد- خدا شما را رحمت كناد- كه در زمانى بسر مىبريد گوينده حق در آن كم است و زبان از راستى كند است، و ملازم حق خوار است، أهل آن زمان بر معصيت مقيمند و بر مداهنت و مصانعت متفق، جوان ايشان بد خو و بىشرم و پير ايشان گناهكار، عالم ايشان منافق و عابد ايشان در دوستى بحق مرائى و غير خالص، كوچك ايشان بزرگ را تعظيم نمىكند، و توانگر تهى دست را نفقه نمىدهد
.