روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٥٢ - بخش پنجمين سفر دو ماهه زيارتى حضرت آقا حاج سيد هاشم قدس الله سره به ايران و توقف در طهران، و زيارت حضرت إمام على بن موسى الرضا
احمديّه دولاب نزول كرامت ميفرمايند.[١]
بدواً با پاى برهنه تمام منزل و اطاقها را يك به يك سر ميزنند، و سپس به بام آمده، آنجا را هم قدم ميزنند، حتّى داخل در اطاق بام، و داخل در مستراح حياط هم ميروند، و ميفرمايند: اين منزل روحانيّت به خصوص دارد؛ و براى درنگ و توقّف بسيار خوب است.
ما محلّ پذيرائى ايشان را در اطاق بيرونى كه داراى درى جداگانه است قرار داديم، و مخدّره عليّه عاليه: امّ مهدىّ در اندرون با اهل بيت و سائر عائله بودند.
فقط شبها پس از نماز مغرب و عشاء و صرف شام با جميع رفقائى كه حضور داشتند در بيرونى؛ بدون معطّلى و درنگ، محلّ استراحتشان را با امّ مهدىّ در بالاى بام وسيع كه از هر طرف محجّر بوده و ديوار داشت و مُشرف نداشت قرار داديم.
جميع رفقاى خاصّ و دوستان سلوكى ما در طهران، هر روزه از صبح به خدمتشان بودند؛ و رفقاى شيرازى همچون آية الله حاج شيخ حسنعلى نجابت با تمام شاگردانش و آية الله حاج شيخ صدر الدّين حائرى و آقا حاج سيّد عبد الله فاطمى
[١] - و چقدر مناسب بىمايگى و انحطاط ما، و علوّ مقام و كرامت نفس و مَجْد روح ايشان بود اين غزل خواجه أعلى الله مقامَه در آن حال:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|