روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٨٠ - قرائت حضرت حداد اشعار«مثنوى» را در غفلت عامه مردم از عاشورا
روى محاسن شريفشان ميريزد.
قرائت حضرت حدّاد اشعار «مثنوى» را در غفلت عامّه مردم از عاشورا
چند بار از روى كتاب مولانا محمّد بلخى رومى، اين اشعار را با چه صوت و آهنگ دلنوازى ميخواندند كه هنوز كه هنوز است آن صدا، و آن آهنگ، و آن اشكهاى سيلابوار در خاطره مجسّم؛ و تو گوئى: اينك حدّاد است كه در برابر نشسته و كتاب «مثنوى» را در دست دارد
|
: زاده ثانى است احمد در جهان |
صد قيامت بود او اندر عيان |
|
|
زو قيامت را همى پرسيدهاند |
كاى قيامت! تا قيامت راه چند؟ |
|
|
با زبان حال مىگفتى بسى: |
كه ز محشر حشر را پرسد كسى؟ |
|
|
بهر اين گفت آن رسول خوش پيام |
رمز موتوا قَبْلَ موتوا[١] يا كِرام |
|
|
همچنانكه مردهام من قبل موت |
زان طرف آوردهام اين صيت[٢] و صوت[٣] |
|
|
پس قيامت شو قيامت را ببين |
ديدن هر چيز را شرط است اين |
|
|
تا نگردى اين ندانيّش تمام |
خواه كان انوار باشد يا ظلام |
|
|
عقل گردى عقل را دانى كمال |
عشق گردى عشق را بينى جمال |
|
|
نار گردى نار را دانى يقين |
نور گردى هم بدانى آن و اين |
|
|
گفتمى برهان بر اين دعوت مُبين |
گر بدى ادراك اندر خورد اين |
|
|
هست انجير اين طرف بسيار خوار |
گر رسد مرغى قُنُق[٤] انجيرخوار |
|
|
در همه عالم اگر مرد و زنند |
دم به دم در نزع و اندر مردنند |
|
|
اين سخنها را وصيّتها شِمَر |
كه پدر گويد در آن دم با پسر |
|
|
تا برُويد رحمت و غيرت بدين |
تا ببرّد بيخ بغض و رَشك و كين |
|
[١] - رمز موتوا، اشارت به حديث نبوى است كه فرمودهاند:
ُ موتوا قَبْلَ أنْ تَموتوا.
يعنى« بميريد پيش از آنكه به موت طبيعى بميريد.» يعنى موت اختيارى گزينيد تا حالت مردگان نبينيد!( تعليقه
[٢] -) صيت: آوازه
[٣] -. صوت: صدا. قُنُق( به تركى
[٤] -) قُنُق( به تركى) ميهمان