روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٧٩ - تشريح وقايع عاشورا كه عشق محض بوده است
عليهم السّلام جز عبور از درجات و مراتب، و وصول به أعلى ذِروه حيات جاويدان، و منسلخ شدن از مظاهر، و تحقّق به اصل ظاهر، و فناى مطلق در ذات أحديّت چيزى نبوده است.
تحقيقاً روز شادى و مسرّت اهل بيت است. زيرا روز كاميابى و ظفر و قبولى ورود در حريم خدا و حرم امن و امان اوست. روز عبور از جزئيّت و دخول در عالم كلّيّت است. روز پيروزى و نجاح است. روز وصول به مطلوب غائى و هدف اصلى است. روزى است كه گوشهاى از آنرا اگر به سالكان و عاشقان و شوريدگان راه خدا نشان دهند، در تمام عمر از فرط شادى مدهوش ميگردند و يكسره تا قيامت بر پا شود به سجده شكر به رو در مىافتند.
حضرت آقاى حدّاد ميفرمود: مردم خبر ندارند، و چنان محبّت دنيا چشم و گوششان را بسته كه بر آن روز تأسّف ميخورند و همچون زن فرزند مرده مىنالند. مردم نميدانند كه همه آنها فوز و نجاح و معامله پر بها و ابتياع اشياءِ نفيسه و جواهر قيمتى در برابر خَزَف بوده است. آن كشتن مرگ نبود؛ عين حيات بود. انقطاع و بريدگى عمر نبود؛ حيات سرمدى بود.
ميفرمودند: شاعرى وارد بر مردم حَلَب گفت:
|
گفت: آرى، ليك كو دور يزيد |
كِىْ بُد است آن غم، چه دير اينجا رسيد |
|
|
چشم كوران آن خسارت را بديد |
گوش كرّان اين حكايت را شنيد |
|
در دهه عاشورا حضرت آقاى حدّاد بسيار گريه ميكردند، ولى همهاش گريه شوق بود. و بعضى اوقات از شدّت وَجد و سرور، چنان اشكهايشان متوالى و متواتر مىآمد كه گوئى ناودانى است كه آب رحمت باران عشق را بر