روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٥٨ - اشعار ابن فارض شرح حال حقير با حاج سيد هاشم حداد، و ترجمه اشعار
مصائب، و زيادى امراض و كسالتها، چيزى را بجاى نگذاشت.
٢١- و ندانستم كه كيست مكان و موقعيّت مرا بداند، غير از عشق و كتمان اسرارم و مراعات عهد و پيمانى را كه بستهام؟
٢٢- و امّا وَلَع شديد من، و صبر و تحمّل من، و سكون و آرامش من، همه از ميان رخت بربسته است، و از آن حقائق غير از فقط اسمهائى بجا نمانده است.
٢٣- كسى كه سرش از عشق خالى است و از هوا و سوز و گداز من مطّلع نمىباشد، بايد جان خود را از اين معركه بسلامت به در برد و خود را مبتلا نسازد. و اى نفس! برو و راهت را به سلامت پيش گير!
٢٤- و سرزنش كننده و ملامت نماينده من گفت: از عشق او آرام بگير و دست بردار! در حاليكه حرص و وَلَع شديدى داشت به توبيخ و ملامت من درباره او. من به او گفتم: تو از ملامت من آرام بگير و دست بردار!
٢٥- اگر من هم بخواهم راه آرامش را در پيش بگيرم، پس در محبّت و عشق به چه كسى اقتداكنم و وى را رهبر خود قرار دهم، در حاليكه تمام پيشوايان و پيشتازان طريق عرفان در محبّت به من اقتدا نمودهاند؟ (و غير از من كسى جلودار نبوده است.)
٢٦- و در هر يك عضو از اعضاى من تمام مراتب عشق سوزان و گدازان و شوق فراوان به آن محبوب وجود دارد كه آنها زمام مرا در دست دارند و به سمت او مىكشانند.
٢٧- او قدرى تمايل پيدا كرد، و ما پنداشتيم هر جانبش را كه تكان ميداد تپّهاى مدوَّر و تَلّ رَملى است كه بر فراز آن ماه شب چهارده ميدرخشد.
٢٨- و در هر يك از اعضاى من، تمام محتويات و أحشاء آن محبوبه وجود دارد، بطوريكه چون يك نظر بيفكند، آن عضو مورد وقوع جميع تيرها و