روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٥٦ - اشعار ابن فارض شرح حال حقير با حاج سيد هاشم حداد، و ترجمه اشعار
اگرچه سرزنش كنندگان من آنرا با دشمنى آميختهاند.
٤- گويا سرزنش كننده من، با سرزنشش مرا به وصال او بشارت ميدهد، و اگرچه حال من اينطور است كه اميد ردّ سلام او را هم ندارم.
٥- روحم فداى آن كسى شود كه من در محبّت او روحم را تلف كردهام. پس قبل از روز مرگ معهود من اينك مرگ من فرا رسيده است.
٦- به خاطر خرسندى او، رسوائى براى من گواراست؛ و دور كردن و ذلّت بخشيدن پس از عزّتِ مقام و شوكت براى من لذيذ است.
٧- و درباره او بر من گواراست كه پس از نُسك و عبادتم، دست به شرّ برآورم و بىباكانه لا ابالى شوم و عنان خود را بگسلم و مرتكب گناهان گردم.
٨- نماز ميخوانم، و چون ذكر او را مىنمايم به ترنّم در مىآيم، و در محراب عبادت به وَجد و طَرَب مىآيم؛ و اوست كه إمام من است.
٩- و چون در حجّ بيت الله بخواهم إحرام ببندم، به نام او لبّيك ميگويم. و در روزهاى كه ميگيرم، شكستن آن روزه را دست برداشتن از او و از ياد او ميدانم.
١٠- و جريان اشك در چشم من از حال من پرده برميدارد، و بر آنچه بر من جارى مىشود آن اشك سرازير ميگردد. و گريه شديد توأم با آه جانگداز من، از عشق عميقى كه مرا به جنون كشانيده است حكايت مىنمايد.
١١- شب ميكنم با قلبى كه از شدّت شوقِ رقّتزا و عشق سوزان، به حال سرگردانى و ديوانگى درآمده است؛ و روز ميكنم با چشمى كه از غصّه و اندوه، اشكش سرازير است.
١٢- پس قلب من و چشم من هر دو رنج ديده است؛ آن در اثر تفكّر و توجّه به حقيقت جمال محبوب خسته و فرسوده گشته است، و اين بواسطه نرمى قوام و بنيانش مورد تحمّل فشار ولع گرديده است.