روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٣٤ - ابيات شيخ محمود شبسترى در لزوم شناختن انسان حقيقت خويش را
پيدا كند و خواطر را بالمرّه دفع نمايد؛ وليكن در اين وهله سالك پيوسته با خدا و در حرم خداست و خاطرهاى حقّ ورود ندارد. ممكن است روزها و ماهها بگذرد و خاطرهاى بر ذهنش مرور ننمايد مگر خاطرات نيك و بدون ضرر كه لازمه زندگى و معيشت است، مثل لزوم آب آشاميدن در موقع عطش و پاسخ سلام دادن در موقع سلام كردن و أمثال ذلك.
اينجاست كه فرق ميان سالك راستين و مدّعيان سلوك واضح مىشود؛ و مرد وارد در حرم از شخص مدّعى ورود جدا ميگردد؛ و آنكه به حقيقت عبادت و عبوديّت پيوسته است با آنكه از روى تصنّع و خودساختگى بدون ادراك لذّت عبادت، خود را عابد و زاهد مىشمرد و به قيام و قعود و ركوع و سجود اشتغال مىورزد، متمايز مىشود
|
. وَ قُلْ لِقَتيلِ الْحُبِّ وَفَّيْتَ حَقَّهُ |
وَ لِلْمُدَّعى هَيْهاتَ ما الْكَحَلُ الْكَحِلُ [١] |
|
«و به كشته راه عشق بگو: از عهده وفاى حقّ عشق برآمدى! و به مدّعى راه عشق بگو: هيهات از اينكه بتوانى از عهده وفاى حقّ عشق برآئى! هيچگاه شخص سرمه به چشم كشيده و تصنّعاً مژگان را سياه كرده، مانند شخص سياه مژگان نخواهد بود».
ابيات شيخ محمود شبسترى در لزوم شناختن انسان حقيقت خويش را
|
برو اى خواجه خود را نيك بشناس |
كه نبود فربهى مانند آماس |
|
|
من و تو برتر از جان و تن آمد |
كه اين هر دو ز أجزاى من آمد |
|
|
به لفظ من نه انسان است مخصوص |
كه تا گوئى بدان جان است مخصوص |
|
|
يكى ره برتر از كون و مكان شو |
جهان بگذار و خود در خود جهان شو |
|
______________________________ [١] «ديوان ابن فارض» ص ١٣٤؛ در ضمن ابيات هُوَ الْحُبّ سروده است. الكَحَل با فتحه حاء به معنى سياهى طبيعى مژگان است. و الكَحِل با كسره حاء به معنى مكحول است؛ يعنى سرمه كشيده