روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٣٠ - كلام حداد پيروى از خصوص استاد كامل، از ضروريات مسائل طريق است
حالت استعداد محض به فعليّت برساند. خوف و سرور، قبض و بسط، وعده و وعيد، و اشتغال به اعمالى كه موجب رفع حجابهاست، حتماً براى آنها بايد تحقّق پيدا كند تا به مرحله توحيد كامل برسند؛ و اين فقط با تدبير و تصرّف، و تعليم و تربيت استاد كامل در مدّت دراز امكان پذير است، و گرنه آن نفوس همينطور به حالت اوّليّه خود و يا به تبدّلات و تغيّرات بى رويّه و اصول، باقى مىمانند تا مرگ آنها را دريابد.
تربيت در تحت نظر و ولايت استاد، حكم همين ورزش كاريهاى عديده روى گِلهاست، و پس از آن به قالب در آوردن ميباشد تا داراى قيمت گردد و بتوان از آن بهره گرفت.
اين زمينها اگر هزاران سال هم بر روى آن بگذرد، و باران بر آنها ببارد، و خورشيد بر آنها بتابد؛ معذلك همينطور بصورت اوّليّه زمين باقى مىمانند، و اين خاك در ذات خود، به خود اجازه تحويل و تحوّل به خشت را نميدهد.
آن دست مربّى خارجى است كه آنرا دگرگون ميكند و قابليّت را فعليّت مىبخشد.
از اينجاست كه حتماً استاد بايد مسلمانِ شيعه به توحيد رسيده، و استاد در فنّ تربيت شاگرد باشد؛ و گرنه محال است بتواند شاگرد را بصورت كمال خود درآورد. مسلمان يعنى تابع شريعت و منهاج و روش خاتم المرسلين. شيعه يعنى تابع و پيرو ولايت. اينها دو جَناح براى پرواز روح در فضاى عالم قدس مىباشند. و استادى چنين مىتواند گِل وجود و طينت و سرشت استعدادى را در راه و رويّه ختم نبوّت و ختم ولايت به سرحدّ كمال واصل گرداند، كه عظيمترين مرتبه از مراتب انسانيّت است.
اگر استاد مسلمان نباشد يا شيعه نباشد، چنين بصيرتى را ندارد، و چنين استعداد و توانى را براى اين تبدّلات و تغيّرات ندارد. و يا اگر مسلمان و شيعه