روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٦٢٤ - كلام حداد مفاد عبارت«أنا واثق من دليلى بدلالتك، و ساكن من شفيعى إلى شفاعتك»
...: «من از تو تقاضامندم اينكه درودت را بر محمّد و آل محمّد بفرستى، و نام مرا در اين شب در زمره سُعَداء، و روح مرا در جمله شهداء قرار دهى، و نيكوئى و احسان مرا در مكانى رفيع بپذيرى، و گناه و سيّئه مرا در مورد غفرانت بگذارى، و به من يقينى را عنايت كنى كه با آن خودت در دل من و انديشه من مباشرت داشته باشى، و به من ايمانى را مرحمت فرمائى كه با آن شكّ و ريب از من زدوده گردد، و مرا به آنچه سهميّه من از رزق و روزى و مقدّرات معيّن نمودهاى راضى و خرسند كنى»!
كلام حدّاد: مفاد عبارت «أنا واثِقٌ مِنْ دَليلى بِدَلالَتِكَ، وَ ساكِنٌ مِنْ شَفيعى إلى شَفاعَتِكَ»
آيا هيچ تا به حال در اين فقره از دعاى أبو حمزه ثمالى فكر كردهايم كه چه ميخواهد عرض كند؟:
مَعْرِفَتِى يَا مَوْلَاىَ دَلِيلِى عَلَيْكَ، وَ حُبِّى لَكَ شَفِيعِى إلَيْكَ؛ وَ أَنَا وَاثِقٌ مِنْ دَلِيلِى بِدَلَالَتِكَ، وَ سَاكِنٌ مِنْ شَفِيعِى إلَى شَفَاعَتِكَ!
«اى مولاى من و سيّد و سالار من! راهنماى من بر ذات أقدست شناخت من بوده است، و معين و مددكار من در وصول به تو محبّت من بوده است؛ امّا پشتيبان من در شناختم شناختى است كه تو به من دادى، و آرام بخش من در معاونت و مددكاريم معاونت و مددكارىاى است كه از ناحيه تو به من رسيده است!»
در اينجا حضرت عرضه ميدارد: من براى وصول به مقام قرب بايد تو را بشناسم، و آنچه مرا به تو دلالت نموده است شناسائى خودم بوده است، و