روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٤١ - امتحان الهى و فتنه شديد در ميان مجتمع اصحاب و محبان حاج سيد هاشم حداد أعلى الله درجته
كاشكى قبول كند به غلامى- سلام ميرسانند و به دعاگوئى مشغولند و از جنابعالى ملتمس دعا هستند.
جَمَعَنا اللَهُ وَ إيّاكُمْ فى مَسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ، ءَامينَ. مُحِبُّكم سيّد هاشم حدّاد
آغا سيّد مهدى و آغا سيّد قاسم و آغاى سيّد حسن و آغاى سيّد صالح و آغاى سيّد برهان الدّين و آغاى سيّد عبد الامير و علويّه و والده ايشان سلام رسان و احوالپرسند.
امتحان الهى و فتنه شديد در ميان مجتمع اصحاب و محبّان حاج سيّد هاشم حدّاد أعلى اللهُ درجَته
امتحان إلهى و فتنه شديد در ميان مجتمع اصحاب و محبّان
حاج سيّد هاشم حدّاد أعلى اللهُ درجتَه
همانطور كه سابقاً اشاره رفت، بعضى از فضلا و محصّلين نجف أشرف به ايشان علاقمند شده بودند و گهگاهى خدمتشان مىرسيدند، و ايشان هم با كمال سادگى و صفا آنانرا مىپذيرفتند؛ و نيز بعضى از كسبه نجف و كاظمين و بغداد به ايشان ارادت مىورزيدند و ايشان هم از آنان پذيرائى ميفرمودند. تا كم كم جمعى كثير قريب به بيست نفر در تمام اوقات زيارتى در مجلس ايشان اجتماع داشتند و ايشان خودشان شخصاً به مَهامّ و ما يحتاجشان باطناً و ظاهراً قيام مىنمودند. و چه بسا ديده مىشد كه اين سيّد كريم و سخىّ و با حيا، بعضى اوقات خودش بسته نان را از نانوائى به منزل مىآورد، و يا قالب يخ را در زير بغل ميگرفت؛ و از تنظيف و تطهير منزل دريغ نداشت بلكه شاد بود كه همچون استادش مرحوم قاضى خدمت زوّار و أولياء خدا و سالكين طريق را مىنمايد. بطوريكه در شبهاى جمعه اجتماع رفقا در منزل ايشان معلوم بود، و حتّى بعضى از رفقا كه ميخواستند همديگر را در امرى از امور ببينند، ميدانستند كه در شب جمعه اين امر ميسور است