روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٢٩ - ابيات«مثنوى» در فتوت و اخلاص أمير المؤمنين
|
) آلت حقّى تو، فاعل دست حقّ |
چون زنم بر آلت حقّ طَعْن و دَقّ؟ |
|
أيضاً مولانا در اينجا پس از شرح بسيار مفصّل ميگويد
|
: غير تو هر چه خوش است و ناخوش است |
آدمى سوز است و عين آتش است |
|
|
هر كه را آتش پناه و پشت شد |
هم مجوسى گشت و هم زردشت شد |
|
|
كُلُّ شَىْءٍ ما خَلا اللَهْ باطِلُ [١] |
إنَّ فَضْلَ اللهِ غَيْمٌ هاطِلُ |
|
|
باز رو سوى علىّ و خونيش |
و ان كرم با خونى و افزونيش |
|
بقيّه قصّه أمير المؤمنين علىّ ٧ و مُسامحت و
إغماض او با خونى و ركابدار خويش
|
گفت: دشمن را همى بينم به چشم |
روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم |
|
|
زانكه مرگم همچو جان خوش آمده است |
مرگ من در بعث، چنگ اندر زده است |
|
|
مرگِ بى مرگى بود ما را حلال |
برگ بى برگى بود ما را نوال |
|
|
برگ بى برگى ترا چون برگ شد |
جان باقى يافتىّ و مرگ شد |
|
|
ظاهرش مرگ و به باطن زندگى |
ظاهرش أبتَر [٢] نهان پايندگى |
|
|
از رحم زادن جَنين را رفتن است |
در جهان او را ز نو بشكفتن است |
|
|
آنكه مردن پيش جانش تهلكه است |
حكم لا تُلْقوا [٣] نگيرد او به دست |
|
______________________________ [١] كُلّ شَىْء. .. يعنى «هر چيز غير از خدا باطل و نابود و بىپاست. بدرستيكه فضل خداوندى ابر پر باران است.» اقتباس از شعر لبيد است كه جناب رسالت مآب فرموده:
أصْدَقُ كَلِمَةٍ قالَهَا الْعَرَبُ كَلِمَةُ لُبَيْد:
|
ألا كُلُّ شَىْءٍ ما خَلا اللَهُ باطِلٌ |
وَ كُلُّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زآئِلٌ (تعليقه) |
|
[٢] أبْتَر: ناقص. (تعليقه
[٣]) آنكه مردن را هلاكت بداند، خود را محكوم لا تُلْقُوا نشمارد؛ زيرا كه اين نهى براى آن كسان است كه مردن را طلب مىكنند و از روى عشق و شوق خود را به مرگ ميرسانند و مانند پروانه خويش را به شعله آتش ميزنند و مىسوزانند. اين است كه گويد: زانكه نهى از دانه شيرين بود. فرج الله الحسينى (تعليقه