روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٥٢٦ - ابيات«مثنوى» در فتوت و اخلاص أمير المؤمنين
خَدو انداختن خَصم بر روى أمير المؤمنين علىّ ٧
و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
|
از على آموز اخلاص عمل |
شير حقّ را دان منزّه از دَغَل |
|
|
در غزا [١] بر پهلوانى دست يافت |
زود شمشيرى بر آورد و شتافت |
|
|
او خَدو [٢] انداخت بر روى علىّ |
افتخار هر نبىّ و هر ولىّ |
|
|
او خَدو انداخت بر روئى كه ماه |
سجده آرد پيش او در سجدهگاه |
|
|
در زمان انداخت شمشير آن على |
كرد او اندر غزايش كاهلى |
|
|
گشت حيران آن مبارز زين عمل |
از نمودن عفو و رحم بى محلّ |
|
|
گفت بر من تيغ تيز افراشتى |
از چه افكندى مرا بگذاشتى؟! |
|
|
آن چه ديدى بهتر از پيكار من |
تا شدى تو سست در اشكار من |
|
|
آن چه ديدى كه چنان خشمت نشست |
تا چنين برقى نمود و باز جست |
|
|
آن چه ديدى كه مرا زان عكسِ ديد |
در دل و جان شعلهاى آمد پديد |
|
|
آن چه ديدى بهتر از كون و مكان |
كه به از جان بود و بخشيديم جان |
|
|
در شَجاعت شير ربّانيستى |
در مُروّت خود كه داند كيستى؟! |
|
مولانا مفصّلًا شعر را ادامه ميدهد تا ميرسد به اينجا كه:
سؤال كردن آن كافر از آن حضرت كه: چون بر من ظفر
يافتى، چرا از قتل من إعراض فرمودى و مرا نكشتى
|
!؟ پس بگفت آن نو مسلمانِ ولىّ |
از سر مستى و لذّت با علىّ |
|
|
كه بفرما يا أمير المؤمنين |
تا بجنبد جان به تن همچون جنين |
|
______________________________ [١] غزا جنگ و جدال است
[٢]. خُدو و خَيُو هر دو به معنى آب دهان است