روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٨٥ - سلوك حضرت حداد، مبنى بر لزوم استاد بود
علماى ظاهرند كه از باطن خبرى ندارند، و معنى پير مغان استاد اخلاق و عرفان است كه رشته تربيت نفسانى بدست اوست؛ و مراد از وفاء به وعده ننمودن شيخ و انجام وعده پير مغان، پابند نبودن برخى از دسته اوّل به اصول اعمال و زهد از دنيا، و ملتزم بودن دسته دوّم به اصول تزكيه نفس و عدم توجّه به زخارف مىباشد. امّا معنى دوّمى را كه مرحوم درّى نموده بود، لطيفه استنباطى است كه دقيقتر است؛ و با حفظ معنى اوّل جاى خود را ميتواند به خوبى نشان دهد. و امّا معنى سوّمى را كه در خواب ديده است، دقيقتر از معنى دوّم مىباشد؛ و با حفظ معنى اوّل و همچنين حفظ معنى دوّم كه بجاى خود صحيح مىباشند، معنى خود را بطور جالب و دلنشين اظهار ميكند.
و بنابراين، معانى متضادّى در شعر نيست؛ بلكه اين معانى، تو در تو و باطن در باطن است. و همه اشعار حافظ از يك رموز خاصّى كه حاكى از كنايات بديعه و اسرار مخفيّه و معانى عميقهاى است حكايت مىنمايد.
سلوك حضرت حدّاد، مَبنى بر لزوم استاد بود
بارى، در اين سفر از استاد و لزوم استاد سخن به ميان مىآمد؛ و حضرت آقا از بَدءِ امر، إصرارى هر چه تمامتر بر لزوم استاد داشتند و از خطرات شديدهاى كه در ميان راه، شاگرد با آن مواجه مىشود خبر ميدادند؛ و از آيات قرآن و أخبار و قصص و حكايات عربى و فارسى در اشعار و غيرها مطالبى را تذكّر ميدادند؛ و لزوم اين امر را ضرورى ميدانستند. امّا هيچگاه ديده نشد كه از خودشان به عنوان استاد نام ببرند؛ بلكه هميشه ميفرمودند: در راه رفيق لازم است؛ و مسافرت راهِ معنى و منازل سلوكى بيشتر از مسافرتِ راه ظاهر و طريق بيابان احتياج به رفيق دارد؛ چرا كه غايت خطر تنهائى در آن سفر، هلاكت بدن و جسم است، وليكن خطر تنهائى در اين سفر هلاكت نفس و روان آدمى و داخل شدن در زمره اشقياء و أبالسه مىباشد.
ايشان صريحاً و بدون مضايقه ميفرمودند: هر كس ميخواهد بيايد، بيايد؛