روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٧ - پاسخ از«اشكال دوم تبعيت از استاد، پيروى از ظهورات نفسانى اوست»
مسبّبات نيست. زيرا خود اسباب و مسبّبات هم تحت احاطه گسترده عالم توحيد و ولايت است. دنبال علم رفتن چه در امور ظاهريّه فقهيّه و چه در امور باطنيّه وجدانيّه، هر دو تحت احاطه تكوينيّه و تشريعيّه مىباشند
. عليهذا دنبال استاد رفتن، و در تحت سيطره و تربيت وى درآمدن، نه آنكه منافاتى با ولايت آن حضرت ندارد، بلكه مؤيّد و ممدّ و امضا كننده آن نهج و آن طريقه نزول نور از عالم توحيد به اين عالم است.
اگر بى نياز بودن از استاد در علوم معرفتى با منطق شما تمام بود، لازم بود در جميع صنايع و حِرَف از نجّارى و بنّائى و پزشكى و دارو سازى و معدن شناسى و سائر علوم طبيعى، مردم به دنبال استاد نروند، و با توجّه به حيطه عظيمه ولائيّه امام زمان رفع مشاكل خود را بنمايند. آيا هيچ انسانى حتّى وحشىهاى جنگل، بدين سخن ملتزم مىشوند و ميتوانند آنرا برنامه زندگى خود قرار دهند!؟
پاسخ از «اشكال دوّم: تبعيّت از استاد، پيروى از ظهورات نفسانى اوست»
امّا پاسخ اشكال دوّم: درست است كه هر كس در تبعيّت استاد درآيد، در راه و مَجرى و ممشاى نفس او در مىآيد؛ ولى اگر خود بخود كارى را بكند، از ممشى و مجراى نفس خودش كارى را كرده است. حال سخن فقط در اينست كه: كداميك افضل است و انسان را به مقصود ميرساند؟
ولايت و نفس استاد، روحانى و ملكوتى است؛ و نفس سالك راه نرفته، آلوده و خراب. اگر در ولايت استاد درآيد، نفس استاد در وجود سالك رهبر مىشود؛ و اگر به اراده و اختيار خود عمل نمايد، خودش با همين آلودگى رهبر خودش است. و فرض اينست كه: سالك است نه مرد كامل، راه رو است نه راه رفته؛ بنابراين خواسته هايش طبق نفس أمّاره و تسويلات شيطانى است.
غرور و استقلال وى همچون غرور و استقلال نفس بهيميّه است كه ميزند و مىبرد و مىشكند و خراب ميكند، همچون ستور و اسب بدون افسار؛ ولى