روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٤٦ - كلام محدث نورى و نقل خبر رجبيون از محيى الدين عربى
مرحوم نورى كدام عبارت و يا اشارتى را در كتب وى ديده است كه دلالت و يا ايماء به نصب او داشته باشد؟
دوّم آنكه: او را از اهل عداوت با اماميّه شمرده است. اين نيز اتّهامى بيش نيست. اماميّه كه پيروان و شيعيان ائمّه دوازده گانه ميباشند مورد احترام و توقير اويند. از ائمّه شيعه در بسيارى از موارد ياد ميكند، چه در «فتوحات» و چه در «محاضرات» خود. در اينصورت نسبت عداوت با اماميّه نسبتى است ناروا. و ايشان براى اين تهمت نيز بايد شاهد و دليلى از كتب او بياورند؛ وَ أنَّى لَه ذلِك؟ [١]
و معلوم است كه: اين نسبت نَصْب و عداوت با اماميّه جدا از عبارت اوست درباره رجبيّين كه آنانرا آن مرد رَجَبىّ به صورت كِلاب ديده است. چرا كه ميگويد: «ابن عربى مالكى با آنهمه نصب و عداوتى كه با اماميّه دارد حتّى در
______________________________ [١] ما در اينجا بجهت دفاع از محيى الدّين در كثرت مودّت و ولاء به اهل بيت، فقط مختصرى را از باب بيست و نهم «فتوحات» كه از طبع دار الكتب العربيّة- مصر، در ج ١، ص ١٩٥ تا ص ١٩٩ ذكر كرده است حكايت مىنمائيم تا عشق و وَلَهِ او به أهل بيت معلوم گردد كه تا چه حدّ رسيده است؟ و اين مطلب به گونهاى است كه ملّا محسن فيض كاشانى كه در كتاب «بشارة الشّيعة» طبع سنگى ص ١٥٢ در مقام ردّ و تخطئه ابن عربى برآمده است و سخت به او حمله ميكند، ميگويد: و در اين باب أيضاً در تفسير آيه تطهير اهل بيت مطالبى را ذكر كرده است كه حكايت آن جائز نمىباشد بلكه لازم است انسان از آن بگذرد و آنرا ناديده گيرد. (لا يَجوزُ أن يُحكَى؛ بلْ يَجِب أن يُطوَى و لا يُروَى.) و امّا خلاصه و اجمال مطلب محيى الدّين، اينست كه در معرفت سرّ سلمان كه پيامبر وى را به اهل بيت ملحق نمودند ميگويد:
بدان أيّدك الله! كه براى ما از جعفر بن محمّد از پدرش محمّد بن على از پدرش علىّ ابن الحسين از پدرش حسين بن علىّ از پدرش علىّ بن أبى طالب از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت شده است كه فرمود:
مَوْلَى الْقَوْمِ مِنْهُمْ.
و ترمذى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم تخريج كرده است كه فرمود:
أهْلُ الْقُرْءَانِ هُمْ أهْلُ اللَهِ وَ خآصَّتُهُ
.- تا ميرسد به اينجا كه ميگويد:
و چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بنده محض و خالص خدا بوده است، خدا او را و اهل بيت او را تطهير كرده و از هر گونه رجس و پليدى پاك گردانيده است. رجس عبارت است از هر چيزى كه موجب عيب و زشتى آنها گردد. فرّاء گفته است: در نزد عرب رجس را به چيز قَذِر گويند؛ خداى تعالى گويد: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً. بنابراين بديشان چيزى نسبت داده نمىشود مگر مطهَّر. زيرا مضاف و منسوب به آنان حتماً بايد كسى بوده باشد كه با آنها شباهت داشته باشد. و آنها كسى را به خود منسوب نمىسازند مگر آنكه براى او، حكم طهارت و تقديس آمده باشد. و اينست شهادت رسول اكرم درباره سلمان فارسى به طهارت و حفظ إلهى و عصمت؛ چون درباره او فرمود:
سَلْمانُ مِنّا أهْلَ الْبَيْتِ
. «سلمان از زمره ما خاندان است.» و خداوند بر تطهير و از ميان برداشته شدن پليدى و رجس اين خاندان گواهى داده است؛ و در جائيكه منسوب بدانها نمىشود مگر شخص مُطهَّر و مقدّس يعنى كسيكه به مجرّد نسبت و اضافه، عنايت خداوندى شامل حال او شده باشد، با وجود اين، گمان تو چه خواهد بود درباره خود أهل بيت در نفوس خودشان و ذات خودشان؟! بناءً عليهذا ايشان مطهَّر ميباشند، بلكه عين طهارت هستند. بنابراين، اين آيه دلالت دارد بر آنكه خداوند أهل بيت را با رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شريك گردانيده است در مُفاد اين كلامش: لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ. «براى آنكه خداوند براى تو از گناهان پيشين و پسين تو درگذرد!» و كدام قذارت و چرك و كثافت از گناهان پليدتر است و آلودگى آن ناهنجارتر و زشتتر است؟ براين اصل، خداوند سبحانه پيامبرش را مورد غفران قرار داده است.- تا آنكه ميگويد:
و جميع شرفاء از اولاد فاطمه و كسيكه از اهل بيت است مثل سلمان فارسى تا روز قيامت در غفرانِ وارد در اين آيه داخل ميباشند. پس ايشانند پاكيزه شدگان و مُطهَّرون، بجهت اختصاصى كه از جانب خدا آمده است و عنايتى كه به ايشان از ناحيه شرافت محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم و عنايت خدا به محمّد بوده است. و حكم اين شرف براى أهل بيت ظاهر نمىشود مگر در روز قيامت و دار آخرت؛ زيرا كه ايشان با حال مغفرت و آمرزش محشور ميگردند. و امّا در دنيا، كسيكه از آنها گناهى كند كه حدّ بر او جارى شود، مانند شخص توبه كار است؛ در صورتيكه جريان امر او به حاكم برسد و زنا كرده باشد و يا دزدى نموده باشد و يا شرب خمر نموده باشد كه حدّ بر وى اقامه گرديده باشد، مغفوراً لهم محشور ميگردند؛ مانند مَاعِز و أمثال او. و جائز نيست كسى او را مذمّت كند. و سزاوار است براى هر مسلمان با ايمانى كه به خدا و رسول خدا و به آنچه خدا فرستاده است معتقد ميباشد، تصديق كند قول خداى متعال را در گفتارش: لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً. و باور داشته باشد كه: خداوند جميع آنچه را كه از أهل بيت صادر شده است آمرزيده است. بناءً عليهذا سزاوار نيست براى هيچ فردى از افراد مسلمان، آنان را مذمّت نمايد و نه آنكه آلوده و معيوب سازد آبروى كسانى را كه خداوند شهادت بر طهارتشان داده است و هر گونه رجس و عيبى را از آنان زدوده است؛ نه بواسطه عملى كه مرتكب شدهاند و نه بواسطه خيرى كه پيش فرستادهاند. بلكه عنايت خداوندى بر ايشان سبقت گرفته است؛ و ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.
و در صورتيكه صحيح است خبرى كه درباره سلمان فارسى وارد شده است، بنابراين وى داراى اين درجه ميباشد. و عليهذا اگر از سلمان عملى صورت پذيرد كه ظاهر شرع آنرا ناپسند مىشمارد و به عامل آن مذمّت را روا ميدارد، چون او منسوب ميگردد به أهل بيتى كه از آنان رجس و عيب زدوده شده است، بر اين أساس بر اهل بيت بقدر آن رجسى كه در سلمان بوده است نسبت داده مىشود؛ در صورتيكه بالفرض أهل البيت با نصّ صريح، مطهّر و بدون رجس هستند و سلمان هم بدون شكّ از ايشان است. و بر اين اصل است كه من اميد دارم اين عنايت الهيّه به أعقاب و ذرّيّه عَلىّ و سَلمان برسد همچنانكه به اعقاب و اولاد حسن و حسين و مواليان أهل بيت رسيده است. چرا كه اى شخص ولىّ، رحمت خداوندى گسترش دارد؛ و با وجود آنكه منزله و مقام مخلوقى در نزد خداوند بدينگونه باشد كه منسوبان به ايشان را بواسطه ايشان شرافت بخشد در حاليكه ميدانيم شرافت خود آنها از ناحيه نفوسشان نيست، بلكه فقط و فقط خداوند است كه آنان را برگزيده است و حلّه شرف در برشان نموده است، پس اى ولىّ، حكم تو چگونه خواهد بود راجع به آن كسانيكه با خودِ واجدِ حمد و مجد و شرف و با ذات او منسوب هستند. پس خداوند است صاحب مَجد سبحانه و تعالى، و منسوبين به او بندگان او ميباشند؛ آنان كه صبغه عبوديّت گرفتهاند، آنانكه براى أحدى از مخلوقات در روز قيامت براى آنان سلطه و اقتدارى نيست. خدا به ابليس ميگويد: إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، و عباد را نسبت به خودش ميدهد و «عِبادِي» ميگويد. و ما در قرآن مجيد نمىيابيم عبادى را كه خداوند به خود نسبت داده باشد مگر سعيدان بالخصوص. و در غير اين مورد به «عباد» بدون نسبت وارد است. بنابراين پندار تو درباره معصومين محفوظين از آنها چه خواهد بود؟! آنانكه به حدود سيّد و مولاى خود قيام دارند و در مراسم او وقوف دارند. حتماً شرف ايشان أعلا و أتمّ خواهد بود و ايشانند أقطاب بندگان او در اين مقام. و از اين اقطاب شرف مقام اهل بيت را سلمان فارسى ارث برده است. سلمان فارسى أعلم مردم بود به حقوق خدا بر بندگانش، و بر حقوقى كه مردم بر خود و بر مخلوقات داشتند، و قوىترين مردم بود بر أداء آن حقوق؛ و درباره اوست كه پيامبر فرمود:
لَوْ كانَ الإيمانُ بِالثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ فارِسٍ.
«اگر ايمان در ستاره ثريّا بود هر آينه مردانى از فارس بدان دست مىيافتند.» و اشاره فرمود به سلمان فارسى.- تا ميرسد به اينجا كه ميگويد:
و پس از آنكه منزله و مقام أهل بيت در نزد خدا براى تو روشن شد، و اينكه بر هيچ مسلمانى روا نيست كه در برابر افعالشان آنان را مورد مذمّت قرار دهد چون خداوند آنها را تطهير كرده است، بنابراين كسيكه ايشان را مذمّت كند بايد بداند: مذمّت او به خود او بازگشت ميكند، و اگرچه آنها به او ستمى نموده باشند؛ زيرا كه آن ظلم در پندار او ظلم ميباشد نه در حقيقت و واقع امر؛ و اگرچه ظاهر شريعت حكم به اداى آن كرده باشد. بلكه حكم ظلم ايشان نسبت به ما شبيه تقديرات خداوندى در مال و جان به سوختن و غرق شدن است، و نظير آن از مهلكههائى كه انسان بدانها رضايت ندارد. اگر آتش بگيرد و يا بميرد يكى از محبوبان انسان و يا مصيبتى در نفس خود انسان پديدار شود كه با قصد و نيّت و خواسته انسان موافقت ندارد، بر او جايز نيست كه قضا و قدر خدا را مذمّت كند؛ بلكه بايد خود را در مرتبه تسليم و رضا درآورد و يا لا أقلّ در مرتبه صبر تنازل دهد؛ و اگر از اين مرتبه بالاتر رود، به شكر دست زند؛ براى آنكه اينها همه نعمتهائى بوده است كه از جانب خدا رسيده است. و اگر اين مرحله را نپيمايد ابداً در آن خيرى نيست و در پى آمد آن غير از ملالت و سخط و غضب و عدم رضا و سوء ادب با خدا چيزى در ميان وجود ندارد. همينطور شخص مسلمان در جميع امورى كه از اهل بيت بر او وارد مىشود از برخورد در مال و جان و عِرض و اهل و اقرباء و خويشاوندان، بايد در برابر جميع آنها با صبر و رضا و تسليم مقابله نمايد و ابداً و اصلًا بديشان مذمّتى را نپسندد و روا ندارد؛ و اگرچه أحكام مقرّره شرعيّه بايد بر آنان اجرا گردد.- تا آنكه ميگويد:
محبّ صادق گفت: هر چه محبوب بجا آورد محبوب است و به نام محبّت تمام ميشود، پس تا چه رسد به حال مودّت؛ و از جمله بشارات، ورود اسم وَدود است براى خداى تعالى. و معنى ثبوت محبّت، حصول اثر آن مىباشد در آخرت و در آتش براى هر گروهى نسبت به آنچه را كه حكمت خدا بدانها اقتضا نمايد. ديگرى در اينباره گفته است
|
: احِبُّ لِحُبِّها السّودانَ |
حتَّى احِبُّ لِحُبِّها سودَ الكِلابِ |
|
«من بجهت عشق با معشوقه سياه چهرهام تمام سياهان را دوست دارم، تا بجائيكه بجهت محبّت به او به سگهاى سياه فام محبّت دارم.»
و خود ما راجع به اين مطلب سرودهايم
|
: احِبُّ لِحبِّك الْحُبْشانَ طُرًّا |
و أعْشِقُ لِاسْمك البَدْرَ المُنيرا |
|
«من بجهت محبّت با تو تمام سياهان حبشى را دوست ميدارم، و بجهت همنام بودن با تو بَدْرِ درخشان را نيز دوست ميدارم!»- تا آنكه ميگويد:
و اگر من تو را بر ضدّ اين حالت با أهل بيت بنگرم آن أهل بيتى كه تو محتاج ايشان هستى و محتاج رسول خدا ميباشى كه خداوند تو را بوسيله او هدايت كرده است، پس چگونه من به مودّت و محبّت تو به خودم وثوق داشته باشم آن مودّتى كه تو مدّعى آن هستى كه درباره من شديد المحبّة ميباشى و مراعات حقوق مرا به طور أكمل مىنمائى و از من جانبدارى ميكنى؛ در حاليكه تو با اهل پيامبرت بدانگونه هستى و بدانها ضررها و مصائبى را وارد مىسازى؟! و سوگند بخدا آن نمىباشد مگر از ضعف ايمانت، و از مكرى كه خدا به تو نموده است، و از استدراجت بطوريكه آنرا درنيابى و نفهمى! و صورت مكر خداوندى به تو اين ميباشد كه تو ميگوئى و بدان اعتقاد دارى كه تو از دين خدا و شريعت خدا دفاع ميكنى و درباره طلب حقّت ميگوئى: من طلب نمىكنم مگر آنچه را كه خداوند طلب آنرا براى من مباح كرده است. امّا در صورت اين طلب مشروع، مندرج ميباشد مذمّت و بغض و سخط و غضب و برتر داشتن و مقدّم داشتن خودت را بر اهل البيت بدون آنكه خودت مشعر به اين حقيقت بوده باشى! و داروى شفا بخش براى اين مرض مهلك آنستكه: براى خودت در برابر آنان حقّى را نبينى! و از حقّ خودت تنازل كنى تا آنكه در طلب آن حقّ، آنچه براى تو برشمردم مندرج نگردد.
و تو حاكم مسلمين نخواهى بود مگر زمانيكه متعيّن گردد بر تو إقامه حدّى و يا انصاف مظلومى و يا ردّ حقّى را به اهل آن! بنابراين اگر به ناچار و لا محاله حاكم مىباشى، پس بايد كوشش و سعى خويشتن را در آن مبذول دارى تا صاحب حقّ را به رفع يد از حقّش تنازل دهى در صورتيكه محكومٌ عليه از اهل بيت است! و اگر با وجود اين، محكومٌ له حاضر براى رفع يد از حقّش نشد در اينصورت ميتوانى حكم شرع را إجرا نمائى.
اى ولىّ! هر آينه اگر خداوند درجات اهل بيت را در آخرت براى تو مكشوف گرداند، تمنّا ميكنى كه ايكاش من هم غلامى از بردگان آنان بودم. خداوند به ما راه رشد و صلاحمان را الهام فرمايد! پس بنگر كه تا چه حدّ منزله سلمان از جميع صحابه أشرف مىباشد!- تا اينكه ميگويد:
و از جمله أسرار أقطاب آن مىباشد كه: خداوند به آنها علم مكر را آموخته است، آن مكرى را كه خداوند درباره بندگانش در بغض و عداوت اهل بيت إعمال ميكند، با وجود ادّعاى آن بندگان محبّت و مودّت خود را درباره رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم با فرض آنكه رسول خدا از امّت خود سوال مودّت درباره ذوى القرباى خود را نموده است و خود آن حضرت هم از جمله أهل البيت مىباشد. و عليهذا اكثريّت از مردم آنچه را كه رسول خدا به امر خدا درباره ذوى القربى و اهل بيت از آنها خواسته است بجاى نمىآورند، و در اين امر عصيان خدا و رسول خدا را مىكنند. و از أقرباى رسول خدا به كسى محبّت ندارند مگر به آن كسانى كه از وى محبّت و احسان ديده باشند. بنابراين، ايشان به أغراض و مقاصد خود محبّت دارند و به نفوس خود عشق مىورزند نه به ذوى القربى و أهل البيت. (و اين از زمره مكرهائيست كه مردم بدان دچار مىباشند.)
بارى، عقيده ما آن مىباشد كه: منظور از اهل بيت، خصوص چهارده معصوم عليهم السّلام بوده و آيه تطهير درباره ايشان نازل گرديده است؛ و بنابراين، اين تفصيلات وارده در كلام محيى الدّين مورد ندارد. امّا از آنجا كه وى أهل البيت را راجع به جميع اولاد و نسل حسنين و أمير المؤمنين عليهم السّلام تا روز قيامت ميداند، ناچار چنين بحث مشروحى را نموده است. و اينك شما بنگريد: آيا سزاوار است به چنين كسى كه مدّعى است تا روز قيامت لازم است جميع افراد امّت حقوق سادات را تا اين درجه مراعات نمايند و از حقوق خود نسبت بديشان كلّا و طُرّاً درگذرند و افتخارشان آن باشد كه خود را غلام و مملوك سادات بدانند، نسبت ناصبى بودن و عداوت با أهل البيت را داد؟! سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ.