روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٢ - پنج دليل بعضى از مدعيان، بر عدم لزوم استاد در سير و سلوك إلى الله
مردم به او رجوع مىكنند و وجوهات خود را بدو مىسپارند. هر كس بايد با تزكيه و اخلاق انسانى و اسلامى خودش به ملكوت راه يابد و احكام لازمه خود را از آنجا اخذ كند
. چهارم: روح مرحوم أنصارى زنده است، و او به درد رفقا و عاشقان راه و طريق خدا ميرسد و بدانان اعانت مىنمايد. روح انصارى پس از مردن قدرتش بيشتر است، چون از لباس عالم كثرت و غشّ طبيعت خلع شده و به تجرّد صِرف ابدى رسيده است. در اينصورت بهتر و بيشتر و عالىتر در صدد تكميل رفقاى سلوكى خود بر مىآيد. آيا وى كه در زمان حياتش با آن سعه و گسترش، مراقب و مواظب حال رفقا در خواب و بيدارى، در حضور و پنهان، در غيب و عيان، در سفر و حضر بود، با آنكه گرفتار عالم طبع و بدن و طبيعت بود، بعد از مرگش كه مسلّماً تجرّدش قويتر و احاطهاش افزونتر و علمش فراوانتر است، بهتر و بيشتر رفقا را اداره نمىكند؟! در اين صورت رجوع به غير انصارى، هتك حرم انصارى و شكستن حريم اوست كه گناهى است نابخشودنى
. پنجم: خود مرحوم انصارى استاد نداشت، و همه شنيدهاند كه ميفرمود: من استاد نداشتم و اين راه را بدون مربّى و راهنما پيمودم. و در صورتيكه خود آن مرحوم كه همه شما به استاد بودن و بالاخصّ به آدم شناس بودن او اعتراف داريد، اينچنين بود؛ چگونه شما استاد ميخواهيد؟! مگر كاسه از آش داغتر ممكن است؟!
اين آقاى محترم ساكن كربلا بوده و اخيراً براى زيارت به طهران آمده بودند، و با رفقاى طهرانى حشر و نشر عميق داشتند، و سپس به كربلا مراجعت نمودند. و عرض شد كه از ملازمين مرحوم آقا سيّد عبد الغفّار مازندرانى بودهاند، و ايشان از زاهدان معروف نجف بوده و داراى زهد و تقوى بوده است و أحياناً هم مكاشفاتى مثالى و صورى داشته است؛ ولى با اهل توحيد با شدّت