روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤٠٦ - انتقاد صاحب«روضات» از شيخ أحمد أحسائى و از پيروان وى و سيد على محمد باب
بيان؛ و عياذاً بالله تعالى اقاويل كاذبه و مزخرفات باطلهاش را به علامت صحيفه و قرآن نشان زد؛ و به همين اندازه هم اكتفا ننموده از مجتهدينِ با جلال و عظمت خواست تا اگر ميتوانند مثل آنرا بياورند و همانند آن تبيان را ارائه دهند، و خود را براى مبارزه و همتائى با او نزد جماعت أجامِرَه [١] و زنان آماده كنند.
با اينكه تمام مدّعاهاى باطل او و أحكام فاسد و عاطل او روشن بود كه لكّه ننگ خروج از اسلام به سوى دين جديدى بر آن زده شده است، و خروج از حقّ به باطل در يكايكشان مشهود بود. مضافاً به انكشاف آنكه او مردى نفهم و سفيه العقل و الحقّ بود براى آن كس كه داراى قلب و ادراك بود، يا آن كس كه گوش خود را فراميداشت و شاهد منظره و جريان امور بود؛ و مضافاً به مُهر بطلان خوردن بر أكاذيب واضحه او در آنكه خبر داد: در فلان زمان نور حقّ ظاهر مىشود، و آن زمان آمد و سپرى شد و نور حقّ ظهورى ننمود. و چون دروغ صريح و كذب واضحش برمَلا شد، ادّعا كرد كه ممكن است در وحىهائى كه به وى از جهت شيطان مىشود بَدا حاصل شده باشد.»
اينها همه نظريّاتى بود كه صاحب «روضات» از خود بيان كرد، و فساد و تباهى رويّه و روش شيخ أحمد أحسائى در عدم وصول به عرفان إلهى و حقيقت شناخت أصل الجود و مبدأ الوجود، و در مستقلّ دانستن أئمّه معصومين عليهم السّلام را در فيض، و بريدن ربط و رابطه مخلوقات را با خالقشان، و سدّ
______________________________ [١] در «لغت نامه دهخدا» ج ٤ (اثبات- اختيار) ص ١٠٢٨، در آخر ستون سوّم گويد: أجامِر و أجامِرَه جمعى است بى مفرد بمعنى بوش. و در ج ١١ (بشر- بييضه) ص ٣٧٤ اوّل ستون دوّم گويد: بوش (بَ يا بو) مردم درهم آميخته و أوْباش جمع آنست؛ و هذا جَمعٌ مَقلوبٌ (غياث). بسيارى از مردم و يا جماعت مردم درهم آميخته از هر جنس. ج: أوْباش (منتهى الإرب) (ناظم الاطبّاء) (آنندراج) (از أقرب الموارد).