روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٣٥٨ - تحريفات بسيارى در«فتوحات مكيه» بعمل آمده است
من در هنگام مختصر كردن «فتوحات» در مواضع كثيرهاى از آن، يافتم مطالبى را كه طبق آراء اهل سنّت و جماعت نبود؛ فلهذا آنها را از اين مختصر حذف كردم، و چه بسا اشتباه كردم، و در اشتباه پيروى از خود كتاب اصل نمودم، همانطور كه براى بيضاوى با زمخشرى اتّفاق افتاده است. [١]
و سپس من پيوسته بر همين حال بودم كه مطالب محذوفه را از شيخ محيى الدّين ميدانستم، و بواسطه عدم موافقتشان با عامّه حذف كردهام، تا اينكه برادر ما عالم شريف شمس الدّين سيّد محمّد بن سيّد أبى الطَّيّب مدنىّ متوفّى در سنه ٩٥٥ بر ما وارد شد و من با او اين مطلب را در ميان نهادم. او براى من بيرون آورد نسخهاى را كه مقابله نموده بود با نسخهاى كه بر صحّت و امضاى آن، خطّ شيخ محيى الدّين در قونيه مشاهده مىشد. من در اين نسخه آن چيزهائى را كه در آن توقّف داشتم و حذف كرده بودم نيافتم.
لهذا دانستم: اين نسخههائى كه اينك از «فتوحات» در مصر است، از
______________________________ [١] شعرانى در مقدّمه «اليَواقيت» ص ٣ ميگويد: پس از آنچه گفته شد، بدان اى برادرم كه: من به قدرى از كتب اهل مكاشفه مطالعه نمودهام كه به شمارش درنيايد؛ و در ميان آنها از عبارات شيخ كامل محقّق و مربّى عارفين شيخ محيى الدّين بن عربى رحِمهُ اللهُ واسعتر و گستردهتر نيافتم، و لهذا اين كتاب خود را (اليواقيت و الجواهر) بر اساس گفتار وى از «فتوحات» و غيره مشيّد ساختهام. امّا معذلك در «فتوحات» مطالبى را يافتهام كه آنها را نفهميدهام؛ آنها را هم در اينجا ذكر نمودهام تا علماى اسلام بنگرند و حقّ را أخذ كنند و اگر باطلى را يافتند إبطال نمايند. بنابراين اى برادرم گمان مبر كه اين مطالبى را كه من در اينجا آوردهام مطالبى است كه بدانها اعتقاد دارم و آنها را پسنديدهام، بطوريكه مردم متهوّر و بى باك در آبروى مردم بدين جمله لب بگشايند كه: اگر او مطالبش را نمىپسنديد و معتقد به صحّت آنها نمىبود در كتابش ذكر نمىكرد. نه؛ اينچنين نيست. معاذَ الله كه من در گفتارم راهى را كه با جمهور متكلّمين مخالفت داشته باشد بپيمايم و معتقد شوم كلام بعضى از اهل كشف غير معصوم را كه مخالف آراءِ آنان باشد؛ چون در حديث وارد است كه:
يَدُ اللَهِ مَعَ الْجَماعَة
. و لهذا من غالباً پس از بيان اهل كشف ميگويم: «انتهى» تا سخنان ايشان مشخّص باشد و با عقيده و بيان من ممزوج نگردد.