روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٢١٩ - زبان حال اولياء الهى در غربت از عالم طبع و استغراق در انوار ملكوتيه قدسيه
|
قَلْبى حَزينٌ عَلَى ما فاتَ مِنْ زَلَلى |
فَالنَّفْسُ فى جَسَدى مِنْ أعْظَمِ الدّاءِ (٤) |
|
|
وَ الشَّوْقُ فى خاطِرى وَ الْحَرُّ فى كَبِدى |
وَ الْحُبُّ مِنّى مَصونٌ فى سُوَيْدائى (٥) |
|
|
تَرَكْتُ لِلنّاسِ دُنْياهُم وَ دينَهُمُ |
شُغْلًا بِذِكْرِكَ يا دينى وَ دُنْيآئى (٦) |
|
|
فَصارَ يَحْسُدُنى مَنْ كُنْتُ أحْسُدُهُ |
وَ صِرْتُ مَوْلَى الْوَرَى إذْ صِرْتَ مَوْلائى (٧) [١] |
|
١- تو خلعت وصال را بر من پوشانيدى كه پوشش آن پاك است؛ فلهذا تو حقّاً و حقيقةً سيّد و سالار همه عالميان هستى و سيّد و سالار من مىباشى.
٢- در دل من انديشهها و افكار متشتّت و گوناگون بود؛ امّا وقتى كه چشمم به رويت افتاد، تمام آن آراء و افكار در تو خلاصه و جمع شد.
٣- آن كس كه لقمه در گلويش گير كند، با نوشيدن آب خود را علاج مىنمايد؛ امّا آن كس كه آب گلوگيرش شده است، خود را با چه چيز معالجه نمايد؟!
٤- دلم از تقصير لغزشها و خطاهائى كه انجام دادهام غصّه دار است. و
______________________________ [١] در «ريحانة الادب» ج ٢، ص ٦٢ بيت دوّم و ششم و هفتم از اين ابيات را از منصور حلّاج آورده است؛ و تمام آنرا در «مكاتيب» گرامى اصفهانى ضمن نقل داستان مفصّل كنيزك عاشق خدا به نام تحفه و ملاقات سرىّ سقطى با او در بيمارستان، به طرز جالب و انشاء دلنشين آورده است.
علّامه حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب «الذّريعة» ج ٢٢، ص ١٤٠ به شماره ٦٤٢٠ «مكاتيب» گرامى اصفهانى را ذكر كردهاند. و در ج ٩، ص ٩٢٩ به شماره ٦١١٧ ديوان او را ذكر نمودهاند و اضافه كردهاند كه اسم او أبو القاسم خان بوده است و به دهلى مسافرت كرد و در آنجا وفات يافت. او در لسان عامّه معروف به «آقا بابا» مىباشد.