روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد)
(١)
مدخل
٣ ص
(٢)
ديباچه
٦ ص
(٣)
مقدمه
١١ ص
(٤)
ذكر و ياد حضرت حاج سيد هاشم حداد در كلمات علامه آية الله طباطبائى و آية الله حاج شيخ عباس قوچانى و علامه لاهيجى انصارى
١١ ص
(٥)
الحداد و ما أدراك ما الحداد؟!
١٣ ص
(٦)
عدم قدرت مصنف بر شرح احوال و بيان مدارج و معارج حداد
١٤ ص
(٧)
سبب تأليف كتاب
١٦ ص
(٨)
بخش نخستين مقدمه تشرف و توفيق به محضر و ملازمت حضرت حداد
٢١ ص
(٩)
مقدمه تشرف به محضر حضرت حداد
٢٢ ص
(١٠)
دو سفر پياده حقير به كربلا در معيت آية الله حاج شيخ عباس قوچانى
٢٣ ص
(١١)
زيارت پياده به كربلا در نيمه شعبان 1376 هجريه قمريه
٢٤ ص
(١٢)
سبب شهرت حضرت آقاى حاج سيد هاشم به«حداد»
٢٦ ص
(١٣)
آية الله حاج شيخ عباس به نجف برگشتند و حقير خدمت حداد رسيدم
٢٦ ص
(١٤)
اولين بار تشرف مصنف به محضر حضرت حداد
٢٦ ص
(١٥)
خواندن حضرت حداد داستان روستائى و گاو را از«مثنوى» در اولين ملاقات
٢٧ ص
(١٦)
نماز ظهر روز نيمه شعبان در منزل حداد، و به امامت ايشان
٢٨ ص
(١٧)
تشرف به كربلاى معلى براى ماه مبارك رمضان
٢٩ ص
(١٨)
بيتوته ماه رمضان در خدمت حاج سيد هاشم در دكه مسجد
٣٠ ص
(١٩)
شرحى از عشق و اشتياق مرحوم حداد
٣٢ ص
(٢٠)
كيفيت خواب و خوراك مرحوم حداد در طول مدت ماه رمضان
٣٢ ص
(٢١)
امر حضرت آقا به ملازمت و استفاده از محضر حضرت آية الله حاج شيخ محمد جواد انصارى(قده)
٣٦ ص
(٢٢)
اولين تشرف حقير در نجف اشرف به محضر آية الله انصارى همدانى(قده)
٣٧ ص
(٢٣)
تشرف به همدان و ادراك حضور و ملازمت آية الله انصارى(قده)
٣٧ ص
(٢٤)
بناى توقف حقير در طهران و ارتباط عميق با آية الله انصارى(قده)
٣٨ ص
(٢٥)
معارضه رفقا بعد از رحلت آية الله انصارى بر عدم لزوم استاد
٤٠ ص
(٢٦)
پنج دليل بعضى از مدعيان، بر عدم لزوم استاد در سير و سلوك إلى الله
٤١ ص
(٢٧)
بعضى ادعا كردند مراقبه و ذكر و فكر و محاسبه غلط است
٤٣ ص
(٢٨)
پاسخ از«اشكال اول عدم احتياج به استاد با وجود امام زمان عجل الله فرجه»
٤٥ ص
(٢٩)
پاسخ از«اشكال دوم تبعيت از استاد، پيروى از ظهورات نفسانى اوست»
٤٧ ص
(٣٠)
پاسخ از«اشكال سوم خداوند در انسان نيروى اتصال به ملكوت را قرار داده است»
٤٨ ص
(٣١)
پاسخ از«اشكال چهارم كفايت روح مرحوم آية الله انصارى در تربيت شاگردان»
٤٩ ص
(٣٢)
پاسخ از«اشكال پنجم استاد نداشتن مرحوم آية الله انصارى
٥١ ص
(٣٣)
مرحوم انصارى در زمان سلوك خود، نيازمند به استاد بود
٥٢ ص
(٣٤)
مشكلات مرحوم انصارى ايشان را از پاى درآورد، و در 59 سالگى رحلت نمودند
٥٣ ص
(٣٥)
پاسخ آنانكه ميگويند ذكر و ورد و فكر و رياضتهاى مشروعه غلط است
٥٤ ص
(٣٦)
بدون استاد و مراقبه و ذكر و فكر و رياضتهاى مشروعه، سلوك جز پندارى بيش نيست
٥٧ ص
(٣٧)
سر واقعى در اظهارات اشكال كنندگان، اباء از هيمنه ولايت حضرت حاج سيد هاشم بود
٥٧ ص
(٣٨)
چند بار مظلوميت حقير مشابه با مظلوميت أمير المؤمنين
٦٠ ص
(٣٩)
گفتار خداوند درباره اصحاب كهف كه پناهنده به كهف شوند
٦١ ص
(٤٠)
مجموع تلامذه آقاى حداد در ايران و عراق از بيست نفر متجاوز نبودند
٦٢ ص
(٤١)
بخش دومين سفر اول حقير به أعتاب عاليات در سنه 1381 هجريه قمريه بغير از سفر بيت الله الحرام
٦٧ ص
(٤٢)
جريان احوال آقاى حداد در سفر حقير در سنه 1381
٦٨ ص
(٤٣)
شرح حالات تجردهاى ممتده و مستمره آقاى حداد
٦٨ ص
(٤٤)
كيفيت فناء فى الله و تحير فى ذات الله آقاى حداد
٧٠ ص
(٤٥)
عسرت معيشت حضرت حداد در دوران فناء، وصف ناشدنى است
٧١ ص
(٤٦)
وظيفه رفقا در هنگام شدت واردات يكى از إخوان طريق
٧٣ ص
(٤٧)
صبر و تحمل حداد در شدائد و امتحانات الهيه ناگفتنى است
٧٤ ص
(٤٨)
اقتداء حضرت آقا در بعضى از نمازها بجهت تثبيت ايشان حقير را در قرائت و نفى خواطر
٧٥ ص
(٤٩)
كيفيت نماز شب و سجده آقاى حاج سيد هاشم حداد
٧٦ ص
(٥٠)
تشرف به نجف اشرف در ايام عيد غدير و مراجعت به كربلا براى اول ماه محرم
٧٧ ص
(٥١)
تشريح وقايع عاشورا كه عشق محض بوده است
٧٨ ص
(٥٢)
قرائت حضرت حداد اشعار«مثنوى» را در غفلت عامه مردم از عاشورا
٨٠ ص
(٥٣)
اشعار مولوى و شاعر وارد به مردم حلب در مرثيه حضرت سيد الشهداء
٨١ ص
(٥٤)
ملاى رومى چه خوب قضاياى عاشورا را تحقيق مىكند
٨٢ ص
(٥٥)
قرائت حضرت حداد ابيات عاشورا را گويا با جان و روح او خمير شده است
٨٣ ص
(٥٦)
تشريح حضرت حداد وقايع عاشورا را همچون امام حسين
٨٤ ص
(٥٧)
مطالب حضرت حداد درباره عاشورا مختص به حالات فناء ايشان در آن هنگام است
٨٥ ص
(٥٨)
تشرف حضرت حداد به سامراء و زيارت عسكريين سلام الله عليها
٨٧ ص
(٥٩)
بخش سومين سفر دوم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1383 هجريه قمريه
٩١ ص
(٦٠)
مشكلات متدينين و اهل علم در زمان پهلوى پدر و پسر
٩١ ص
(٦١)
غصب نيمى از منزل آقا حاج سيد هاشم و انتقال ايشان به منزل اجارى
٩٢ ص
(٦٢)
رحلت سيد محمد نواده حداد كه شبيه به قاضى بوده است
٩٣ ص
(٦٣)
اختلاف حالات حضرت آقا در هنگام فوت سيد محمد و فوت بيگم
٩٤ ص
(٦٤)
مشاهده حداد، عظمت روحى اطفال شيعه را پس از مرگ
٩٤ ص
(٦٥)
نفس بچه قابليت محضه است و آثار خوب يا بد را اخذ ميكند و تا آخر عمر در وى ثابت مىماند
٩٥ ص
(٦٦)
از جمله ادله تجربى و مشاهده غير قابل تأويل عظمت روحى و اختيار وجدانى أطفال
٩٦ ص
(٦٧)
ادله شرعيه بر اينكه عبادت اطفال حقيقى است نه تمرينى
٩٨ ص
(٦٨)
اجداد و نسب حضرت آقاى حاج سيد هاشم حداد
٩٨ ص
(٦٩)
قضايا و احوالات سيد حسن جد حضرت حاج سيد هاشم حداد
٩٩ ص
(٧٠)
زادگاه، و عمر شريف، و رحلتگاه حاج سيد هاشم موسوى حداد قدس سره
١٠١ ص
(٧١)
آقا سيد حسن مسقطى از زبان حضرت حاج سيد هاشم حداد قدس سره
١٠٢ ص
(٧٢)
تحريم درس مرحوم مسقطى و خارج شدن ايشان از نجف
١٠٢ ص
(٧٣)
آقا سيد حسن مسقطى، مصداق تام خطبه أمير المؤمنين
١٠٤ ص
(٧٤)
لزوم تدريس اخلاق و عرفان و فلسفه و تفسير در حوزههاى علميه شيعه
١٠٦ ص
(٧٥)
مرحوم شيخ زين العابدين مرندى و زهد و ورع ايشان
١٠٧ ص
(٧٦)
سفر حداد به نجف و تشرف بحضور مرحوم قاضى در مدرسه هندى
١٠٧ ص
(٧٧)
تعبد شديد حاج سيد هاشم به احكام شرعيه
١٠٨ ص
(٧٨)
تفسير حاج سيد هاشم، بازگشت حقيقت لعنت را در دعاى علقمه
١١٠ ص
(٧٩)
كلام حداد از اولياء خدا شر و ضرر و بدى تراوش ندارد؛ همهاش خير محض است
١١٢ ص
(٨٠)
كلام حداد نفرين و لعنت اولياى خدا بر دشمنان، نفعى است عائد به دشمنان نه به خودشان
١١٢ ص
(٨١)
دعاى«صحيفه سجاديه» مشابه با دعاى علقمه در لعن كفار
١١٥ ص
(٨٢)
بخش چهارمين سفر سوم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1385 هجريه قمريه
١٢١ ص
(٨٣)
سفر آية الله حاج سيد ابراهيم خسروشاهى، و ملاقات با حداد قدس الله نفسه
١٢٢ ص
(٨٤)
كلام حضرت حداد بعد از آنچه بين حقير و آية الله حاج سيد ابراهيم در مورد خواب ايشان رد و بدل شد
١٢٤ ص
(٨٥)
دعوت حقير آية الله حاج سيد ابراهيم را به لزوم إدراك محضر آية الله انصارى(قده)
١٢٤ ص
(٨٦)
حربه واعظان غير متعظ براى خرد كردن عرفا و عرفان، رمى به تصوف است
١٢٥ ص
(٨٧)
استخاره آية الله حاج سيد ابراهيم براى رجوع به حضور آية الله انصارى، و تعبير آن توسط يكى از سالكين إلى الله
١٢٨ ص
(٨٨)
زهد و ورع آية الله آقا شيخ عباس طهرانى محمدزاده قدس الله نفسه
١٢٩ ص
(٨٩)
رؤياى آية الله آقا شيخ عباس و توضيح و تفسير آن
١٣٠ ص
(٩٠)
حاج سيد هاشم حداد، ما فوق افق بود؛ وى از جزئيت به كليت عبور نموده بود
١٣٦ ص
(٩١)
حاج سيد هاشم، ظهور و مظهر كلمه مباركه لا هو إلا هو بود
١٣٦ ص
(٩٢)
مواعظ و ارشادهاى حاج سيد هاشم كه از افق عالى بود
١٣٩ ص
(٩٣)
اقسام خاطرات از كلام حداد
١٣٩ ص
(٩٤)
شرح مجالس حضرت حداد و كيفيت تشرف ايشان به حرم، در مدت توقف در كاظمين
١٤١ ص
(٩٥)
جريان حج بيت الله الحرام حضرت حاج سيد هاشم قدس الله سره
١٤١ ص
(٩٦)
ورود آية الله زنجانى فهرى در مسجد الخيف، و ملاقات با آقاى حداد(قده)
١٤٢ ص
(٩٧)
بيان حداد كه التزام به طاعات و تجنب از معاصى بدون توجه به خدا، مجوسيت محضه است
١٤٣ ص
(٩٨)
بيان حضرت حداد در حقيقت رمى جمره عقبه، و عظمت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٤٦ ص
(٩٩)
بخش پنجمين سفر دو ماهه زيارتى حضرت آقا حاج سيد هاشم قدس الله سره به ايران و توقف در طهران، و زيارت حضرت إمام على بن موسى الرضا
١٥١ ص
(١٠٠)
شرح توقف دو ماهه آقا حاج سيد هاشم در ايران
١٥٣ ص
(١٠١)
كيفيت بيتوته حاج سيد هاشم و ام مهدى در بالاى بام
١٥٤ ص
(١٠٢)
مسافرت حاج سيد هاشم حداد از طهران به همدان
١٥٤ ص
(١٠٣)
ورود حضرت حاج سيد هاشم به منزل مرحوم آية الله انصارى در همدان و توقف چند ساعته در بيرونى منزل
١٥٥ ص
(١٠٤)
تراوشات معنويه حاج سيد هاشم بر سر مزار حاج شيخ محمد بهارى در بهار همدان
١٥٦ ص
(١٠٥)
ثبوت اين مطلب كه شيخ محمد بهارى از زائرين خود پذيرائى ميكند
١٥٧ ص
(١٠٦)
روز بى سابقهاى بر مزار حاج شيخ محمد بهارى أعلى الله مقامه
١٥٧ ص
(١٠٧)
ملاقات و خلوت مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضى مطهرى با حضرت آقا حاج سيد هاشم حداد رحمة الله عليهما
١٥٩ ص
(١٠٨)
دستور العمل خواستن آية الله حاج شيخ مرتضى مطهرى از حضرت حداد
١٦١ ص
(١٠٩)
مسافرت مرحوم شهيد مطهرى به كربلا و ملاقات با آقاى حداد دو بار
١٦١ ص
(١١٠)
عبارت مرحوم حداد به مطهرى پس كى نماز مىخوانى؟!
١٦١ ص
(١١١)
تفسير آقا حاج سيد هاشم معنى تجرد را و داستان كدوى آويخته بر گردن
١٦٤ ص
(١١٢)
«اگر تو منى پس من كيم؟! اگر من منم پس كو كدوى گردنم؟!»
١٦٤ ص
(١١٣)
در تجرد، سالك خود را موجود ديگرى مىيابد مغاير با آنچه مىپنداشته، و در عين حال مىبيند كه اين اوست
١٦٦ ص
(١١٤)
مراتب عبوديت و تجرد و حيات
١٦٧ ص
(١١٥)
ابيات عارف گرانقدر شيخ محمود شبسترى در معنى تجرد
١٧٠ ص
(١١٦)
تمثيل عارف شبسترى در حقيقت معنى تجرد
١٧٠ ص
(١١٧)
اولين بار حصول تجرد براى حاج سيد هاشم در كربلا به پيروى از امر استاد قاضى به صبر و تحمل و مخالفت نفس در برابر شدائد و آزار مردم پيدا شد
١٧٢ ص
(١١٨)
آزار و اذيتهاى قولى و فعلى مادر زن مرحوم حداد كه بيشتر بجهت فقر ايشان بوده است
١٧٣ ص
(١١٩)
دستور آية الله قاضى به صبر و تحمل در آزارهاى مادر زن
١٧٤ ص
(١٢٠)
علت حصول اول مرتبه تجرد براى حاج سيد هاشم حداد
١٧٥ ص
(١٢١)
يك دستور اساسى مرحوم قاضى، عمل كردن به روايت عنوان بصرى بوده است
١٧٦ ص
(١٢٢)
متن كامل روايت عنوان بصرى با ترجمه آن
١٧٦ ص
(١٢٣)
تعاليم مرحوم قاضى از حضرت صادق
١٨٧ ص
(١٢٤)
تعاليم حضرت صادق
١٨٧ ص
(١٢٥)
حضرت آقا حاج سيد هاشم حداد بسيارى از كارهاى نيكو را از حظوظ نفسانيه مىشمردند، چون نفس از آن لذت مىبرد
١٨٩ ص
(١٢٦)
حاج سيد هاشم مردم چرا مكاشفه مىخواهند؟ عالم سراسرش مكاشفه است
١٩٠ ص
(١٢٧)
مراد از عرفان خداوند، فناء در ذات اوست؛ خداست كه خود را مىشناسد
١٩٢ ص
(١٢٨)
غايت و نهايت سير انسان و تمامى موجودات
١٩٤ ص
(١٢٩)
تشرف حاج سيد هاشم حداد به زيارت مرقد مطهر حضرت امام ثامن ضامن على بن موسى الرضا
١٩٥ ص
(١٣٠)
هفت شوط طواف حاج سيد هاشم بر دور ضريح حضرت امام رضا
١٩٦ ص
(١٣١)
فعل اولياء خدا حجت است
١٩٦ ص
(١٣٢)
بحث فقهى درباره جواز طواف دور ضريح مطهر ائمه أطهار سلام الله عليهم
١٩٧ ص
(١٣٣)
بحث بليغ علامه مجلسى(ره) در جواز طواف دور ضريح ائمه اطهار
٢٠٠ ص
(١٣٤)
كلام محدث نورى(ره) در باب جواز طواف بر قبور ائمه
٢٠٢ ص
(١٣٥)
بحث فقهى درباره جواز بوسيدن چهارچوب درهاى ورودى قبور ائمه
٢٠٤ ص
(١٣٦)
تفسير سوره توحيد به مدت ده روز در مشهد مقدس به امر حضرت آقا
٢٠٦ ص
(١٣٧)
پرسشها در مشهد مقدس از حاج سيد هاشم حداد، و سه مسأله مهم كه درباره حضرت امام رضا
٢٠٨ ص
(١٣٨)
علت اشتهار حضرت امام رضا به امام غريب
٢٠٨ ص
(١٣٩)
يكى از جهات عمومى غربت اولياء الهى نفس عنوان ولايت و عدم تسانخ آنان با عالم كثرت و لوازم آن است
٢٠٩ ص
(١٤٠)
زبان حال اولياء الهى در غربت از عالم طبع و استغراق در انوار ملكوتيه قدسيه
٢١٧ ص
(١٤١)
يكى از جهات غربت حضرت امام رضا
٢٢٠ ص
(١٤٢)
جهت دوم از جهات غربت حضرت، انكار وكلاء موسى بن جعفر
٢٢١ ص
(١٤٣)
اخبار وارده در شأن على بن أبى حمزة بطائنى، از اركان فرقه واقفيه
٢٢٣ ص
(١٤٤)
جهت سوم از جهات غربت امام رضا
٢٢٩ ص
(١٤٥)
روايت على بن جعفر درباره درخواست أعمام و برادران حضرت رضا، رضايت دادن آنحضرت را به حكم قيافه شناسان درباره فرزندشان
٢٣٠ ص
(١٤٦)
يكى ديگر از جهات غربت حضرت، مخفى ماندن حقائق توحيدى در روايات منقوله از آنحضرت است
٢٣٤ ص
(١٤٧)
خبر يزيد بن سليط از امام صادق و موسى بن جعفر در شأن امام رضا
٢٣٤ ص
(١٤٨)
ترجمه روايت يزيد بن سليط درباره امام رضا
٢٣٨ ص
(١٤٩)
جلالت شأن يزيد بن سليط در كتب رجالى
٢٤٢ ص
(١٥٠)
لقب«غياث» در مورد هيچيك از ائمه جز امام رضا
٢٤٣ ص
(١٥١)
! مسأله ثالثه رابطه ميان زيارت آنحضرت و زيارت خانه خدا در ماه رجب المرجب
٢٤٥ ص
(١٥٢)
روايت امام محمد تقى درباره افضليت زيارت امام رضا بر حج غير از حجة الاسلام
٢٤٥ ص
(١٥٣)
مراد از«هذا اليوم» در روايت
٢٤٧ ص
(١٥٤)
اشكالات وارده در احتمال ضبط«رحب» در روايت بجاى«رجب»
٢٤٩ ص
(١٥٥)
افضليت زيارت مشاهد مشرفه در ماه رجب
٢٥٢ ص
(١٥٦)
پاداشهاى مترتبه بر زيارت حضرت ثامن الحجج
٢٥٢ ص
(١٥٧)
سر استحباب زيارت امام رضا
٢٥٥ ص
(١٥٨)
رؤياى صادقه درباره ارتباط زيارت آنحضرت با حج و عمره
٢٥٦ ص
(١٥٩)
اشعار بحرالعلوم در فضيلت كربلا و سائر مشاهد بر كعبه، و عظمت إتيان صلوة در آنها
٢٥٧ ص
(١٦٠)
در ذكر معجزات و كرامات صادره از حضرت امام رضا
٢٦١ ص
(١٦١)
بيان حضرت آقا حاج سيد هاشم كه وجود خود امام بزرگترين معجزه الهى است
٢٦١ ص
(١٦٢)
اولياى خدا، اسماء كليه الهيه هستند و كار خلاف نمىكنند
٢٦٢ ص
(١٦٣)
معنى ولايت، عبوديت صرفه و محو و نيست شدن در ذات خداست
٢٦٢ ص
(١٦٤)
ولايت ولى خدا مقامى است رفيع كه انديشه را بدان راه نيست
٢٦٤ ص
(١٦٥)
يكى از علل عدم استجابت بعضى از دعاهاى غالب مردم، اينستكه از درون قلب برنخاسته است
٢٦٧ ص
(١٦٦)
علت دوم اينستكه دعاها غالبا به منافع شخصى است
٢٦٧ ص
(١٦٧)
علت سوم غالب خواستههاى مردم، بر خلاف مصالح واقعيه آنان است
٢٦٨ ص
(١٦٨)
كلام حداد حاجات مردم غالبا امور مادى است؛ همه مىگويند وصلهاى به وصلههاى لباس ما اضافه كن!
٢٦٩ ص
(١٦٩)
كرامات حضرت عبد العظيم
٢٧٠ ص
(١٧٠)
بركات و كرامات مشهد امام رضا
٢٧١ ص
(١٧١)
معجزه حضرت امام رضا
٢٧٣ ص
(١٧٢)
به خواب آمدن امام رضا
٢٧٦ ص
(١٧٣)
معجزه حضرت ثامن الحجج به نقل آية الله حائرى قدس الله سره
٢٧٧ ص
(١٧٤)
معجزه حضرت امام رضا
٢٧٩ ص
(١٧٥)
ضيافت آية الله العظمى حاج سيد محمد هادى ميلانى از حضرت حداد
٢٨٠ ص
(١٧٦)
مراقبت شديد مأمورين سازمان امنيت در آخرين شب توقف در مشهد
٢٨١ ص
(١٧٧)
سفر حضرت حداد براى زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها، و به شهر اصفهان
٢٨٣ ص
(١٧٨)
مسافرت حضرت حاج سيد هاشم حداد به بلده طيبه قم، و كيفيت زيارت حرم مطهر و قبرستانهاى اطراف
٢٨٣ ص
(١٧٩)
ملاقات حضرت آية الله علامه طباطبائى و حضرت حاج سيد هاشم حداد
٢٨٤ ص
(١٨٠)
ابتهاج حضرت آقاى حاج سيد هاشم از قبرستان شيخان قم عظمت و نورانيت قبر حضرت معصومه سلام الله عليها
٢٨٥ ص
(١٨١)
كلام رهبر عظيم انقلاب آية الله خمينى(ره) درباره مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، و مرحوم قاضى(قده)
٢٨٥ ص
(١٨٢)
نورانيت قبور واقعه در قبرستان شيخان قم
٢٨٧ ص
(١٨٣)
اعاظم محدثين از قدماء كه در قبرستان قم مدفونند
٢٨٨ ص
(١٨٤)
قبر أحمد بن إسحق أشعرى وكيل حضرت عسكرى
٢٨٩ ص
(١٨٥)
اداء نماز در مسجد جمكران قم، در معيت حضرت حداد
٢٩١ ص
(١٨٦)
مسافرت از قم به اصفهان، ملاقات با مرحومه بانو علويه اصفهانى
٢٩٣ ص
(١٨٧)
نماز گزاردن در مساجد معروفه اصفهان، و زيارت اهل قبور در قبرستان تخت فولاد
٢٩٤ ص
(١٨٨)
كلام حضرت حداد دو چيز فضاى اصفهان را صاف نگه داشته است
٢٩٦ ص
(١٨٩)
حفظ قبور علماء بالله و توسل عامه مردم بدانها از وظائف حتميه است
٢٩٨ ص
(١٩٠)
عذابهاى آسمانى نتيجه اهانت به مقدسات است
٣٠١ ص
(١٩١)
بيان حضرت آقاى حاج سيد هاشم حداد در سبب مسافرت برخى از اولياء الهى
٣٠٢ ص
(١٩٢)
عدم تمايل حضرت آقا براى تماشاى آثار عتيقه شهر اصفهان؛ و ديدار از يكى از طلاب آشنا و محب
٣٠٣ ص
(١٩٣)
مراجعت حاج سيد هاشم به قم و طهران و ديدار از ارحام و دوستانى كه دعوت مىنمودند
٣٠٣ ص
(١٩٤)
كلام حضرت آقاى حاج سيد هاشم حداد به آقاى بياتى در شاهزاده حسين همدان
٣٠٤ ص
(١٩٥)
مراجعت حاج سيد هاشم از ايران به عتبات عاليات
٣٠٥ ص
(١٩٦)
بخش ششمين سفر چهارم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1387 هجريه قمريه
٣٠٩ ص
(١٩٧)
ملاقاتهاى اعلام از علماء با حضرت حداد در كربلا
٣٠٩ ص
(١٩٨)
«فتوحات مكية» محيى الدين عربى
٣١٠ ص
(١٩٩)
نص عبارت محيى الدين عربى بر امام زمان طبق عقيده شيعه اماميه
٣١٣ ص
(٢٠٠)
محيى الدين در«فتوحات» عمل به رأى و قياس را به شدت محكوم مىكند
٣١٨ ص
(٢٠١)
دليل محدث نيشابورى بر تشيع محيى الدين، إبطال عمل به رأى و قياس است
٣١٩ ص
(٢٠٢)
دلائلى كه علماء بر تشيع محيى الدين ذكر نمودهاند
٣٢٢ ص
(٢٠٣)
دلالت«فص حكمة إمامية فى كلمة هرونية» بر تشيع محيى الدين
٣٢٧ ص
(٢٠٤)
مطالب محيى الدين در فص داودى و در فص إسحقى
٣٣١ ص
(٢٠٥)
كلام صدر المتألهين در«مفاتيح الغيب» درباره احكام مجذوبين
٣٣٣ ص
(٢٠٦)
براى اولياى عالى رتبه، امكان دارد احكام را از باطن رسول الله و كتاب و سنت اخذ نمايند
٣٣٤ ص
(٢٠٧)
گفتار محيى الدين در فص داودى، طبق عقيده سنت است
٣٣٦ ص
(٢٠٨)
رد رهبر عظيم انقلاب بر فص داودى«فصوص الحكم»
٣٣٧ ص
(٢٠٩)
عامه كسى را كه متعه كند مىكشند، ولى اگر زنا كند او را رها مىكنند
٣٤٠ ص
(٢١٠)
عامه شيعه را به اتهام رفض مىكشند، ولى كافر و ملحد را رها مىكنند
٣٤٢ ص
(٢١١)
مرحوم قاضى، محيى الدين و ملاى رومى را كامل و شيعه ميدانستهاند
٣٤٢ ص
(٢١٢)
مقايسه ميان شعر حافظ شيرازى و ابن فارض مصرى
٣٤٣ ص
(٢١٣)
كلام قاضى و حداد وصول به توحيد بدون ولايت محال است
٣٤٧ ص
(٢١٤)
محى الدين أقرب الناس اليه على بن ابى طالب، امام العالم و سر الانبياء اجمعين
٣٤٧ ص
(٢١٥)
تحقيقى از حقير راجع به سير و سلوك افراد در اديان و مذاهب مختلفه
٣٤٨ ص
(٢١٦)
و نتيجه مثبت و يا منفى آن در وصول به توحيد و عرفان ذات حق متعال از عامه و غيرهم
٣٤٨ ص
(٢١٧)
عرفاى غير شيعه در طول تاريخ، يا عارف نبودهاند و يا از ترس عامه تقيه مىنمودهاند
٣٤٨ ص
(٢١٨)
محيى الدين و سائر عرفاء، هر يك در مقام بقاء بعد از فناء نور خاصى دارند
٣٥٢ ص
(٢١٩)
كلام سعد الدين حموى درباره محيى الدين و شهاب الدين سهروردى
٣٥٢ ص
(٢٢٠)
مكاشفاتى در«فتوحات» وارد است كه با واقع مطابقت ندارد
٣٥٣ ص
(٢٢١)
تحريفات بسيارى در«فتوحات مكيه» بعمل آمده است
٣٥٧ ص
(٢٢٢)
كلام شعرانى در تحريفاتى كه در«فتوحات» بعمل آمده است
٣٥٩ ص
(٢٢٣)
نسبت كلام«لم يقتل يزيد الحسين إلا بسيف جده» به محيى الدين تهمت است
٣٦٠ ص
(٢٢٤)
رد صاحب«روضات» بر محيى الدين و بر جميع عرفاء
٣٦٣ ص
(٢٢٥)
تحقيقى از مصنف درباره حقيقت وحدت وجود
٣٧٣ ص
(٢٢٦)
آيات داله بر وحدت وجود در قرآن كريم
٣٧٤ ص
(٢٢٧)
نقل محيى الدين از حضرت سجاد، أشعار كتمان توحيد را
٣٧٦ ص
(٢٢٨)
دفاع قاضى نور الله از محيى الدين در معنى وحدت وجود
٣٧٩ ص
(٢٢٩)
گفتار مير سيد شريف در«حواشى شرح تجريد» در معنى صحيح وحدت وجود
٣٧٩ ص
(٢٣٠)
فرمان آقا محمد على كرمانشاهى به كشتن سه تن از دراويش
٣٨٢ ص
(٢٣١)
كلام استاد علامه طباطبائى در حريت اهل توحيد در زمان رفع جمود و تحجر
٣٨٤ ص
(٢٣٢)
ادله و شواهد قاضى نور الله از كلمات أعلام و أشعار بر حقيقت توحيد
٣٨٤ ص
(٢٣٣)
صاحب«روضات» شيخ أحمد أحسائى را«بعض مشايخ عرفآئنا المتأخرين» ميداند
٣٨٨ ص
(٢٣٤)
مدح عظيم و تحسين بليغ صاحب«روضات» از سيد كاظم رشتى
٣٨٩ ص
(٢٣٥)
ترجمه صاحب«روضات» حافظ رجب برسى را
٣٩٤ ص
(٢٣٦)
أشعار فاخره حافظ رجب برسى به نقل صاحب«روضات»
٣٩٦ ص
(٢٣٧)
رد شديد صاحب«روضات» بر حافظ رجب برسى
٣٩٩ ص
(٢٣٨)
انتقاد صاحب«روضات» از شيخ أحمد أحسائى و از پيروان وى و سيد على محمد باب
٤٠٣ ص
(٢٣٩)
لازمه پيمودن طريقه ضد عرفان، مدسوس دانستن آثار عظيمه مذهب است
٤٠٧ ص
(٢٤٠)
گفتار علامه أمينى در ترجمه شاعر غدير حافظ رجب برسى
٤٠٧ ص
(٢٤١)
روايت وارده در اوج عظمت مقام و منزلت امام
٤٠٩ ص
(٢٤٢)
علامه أمينى علت اختلاف عرفاء با اهل ظاهر، اختلاف استعداد نفوس است
٤١٢ ص
(٢٤٣)
علامه أمينى كلام عرفاء بالله ما فوق انديشه بشر است و كتمان آن لازم
٤١٣ ص
(٢٤٤)
رد علامه أمينى بر صاحب«أعيان الشيعة» نسبت غلو را به حافظ رجب برسى
٤١٤ ص
(٢٤٥)
أشعار بلند پايه حافظ رجب در مدائح رسول أكرم و أهل البيت
٤١٧ ص
(٢٤٦)
روايات وارده در اينكه رسول أكرم اولين آفريده خدا بود
٤١٧ ص
(٢٤٧)
أشعار بلند پايه حافظ رجب برسى در مدح و تعظيم رسول أكرم
٤٢٠ ص
(٢٤٨)
شيخيه و حشويه با محيى الدين عربى و عرفاء در دو قطب متعاكس قرار دارند
٤٢٤ ص
(٢٤٩)
كلام مرحوم قاضى شيخ أحمد أحسائى، خدا را پوچ و بدون اثر معرفى ميكند
٤٢٦ ص
(٢٥٠)
شيخ أحمد أحسائى بدون استاد رياضت كشيد، و در وادى خطير گرفتار آمد
٤٢٨ ص
(٢٥١)
تعظيم و تجليل ملا صدراى شيرازى و عبد الوهاب شعرانى، از محيى الدين عربى
٤٣١ ص
(٢٥٢)
) توصيف محدث نورى، جلالت شعرانى را از لسان مير حامد حسين از اعلام عامه
٤٣٨ ص
(٢٥٣)
همه بايد در راه سير و سلوك خدا قدم نهند؛ برسند يا نرسند
٤٤٠ ص
(٢٥٤)
كلام محدث نورى و نقل خبر رجبيون از محيى الدين عربى
٤٤٢ ص
(٢٥٥)
تحريف محدث نورى در نقل عبارت محيى الدين از«محاضرات»
٤٥١ ص
(٢٥٦)
مراد از روافض در مكاشفه منقوله از«مسامرات» خوارج هستند
٤٥٢ ص
(٢٥٧)
مطالب وارده در«محاضرات» داله بر خلوص شيخ محيى الدين
٤٥٤ ص
(٢٥٨)
در«محاضرات» محيى الدين از حضرت صادق
٤٥٧ ص
(٢٥٩)
» تفسير حضرت حداد عبارت محيى الدين را «و لكل عصر واحد يسمو به»
٤٦٠ ص
(٢٦٠)
گفتار اهل توحيد در حال فناء، گفتار خداوند است
٤٦١ ص
(٢٦١)
جرم و گناه حسين بن منصور حلاج، كشف اسرار بود
٤٦٢ ص
(٢٦٢)
جنيد بغدادى مىگويد شيخ ما در اصول و فروع و بلا كشيدن على مرتضى است
٤٦٥ ص
(٢٦٣)
«شطحيات» كلماتى است از سالك مجذوب كه فيها رآئحة رعونة و دعوى
٤٦٧ ص
(٢٦٤)
بخش هفتمين سفر پنجم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1389 هجريه قمريه
٤٧١ ص
(٢٦٥)
بعضى از مكاتيب حاج سيد هاشم حداد به خط خود براى حقير
٤٧١ ص
(٢٦٦)
سلوك راه خدا بدون انفاق و ايثار و جلوه جلال، محال است
٤٨٠ ص
(٢٦٧)
حاج سيد ضياء الدين درى و خواب عجيب در تفسير بيت حافظ
٤٨٢ ص
(٢٦٨)
سلوك حضرت حداد، مبنى بر لزوم استاد بود
٤٨٥ ص
(٢٦٩)
بعضى اوقات استاد، شاگرد را به جهتى تحت تربيت استاد ديگر مىگذارد
٤٨٨ ص
(٢٧٠)
استاد مىتواند وصى ظاهرى و وصى باطنى داشته باشد
٤٨٩ ص
(٢٧١)
مخالفت با رسول خدا در امر اسامه و پدرش، از لسان محيى الدين عربى
٤٩١ ص
(٢٧٢)
حكم به جواز انتقال از مذهبى از مذاهب عامه در هر حكمى از احكام، از لسان محيى الدين
٤٩٣ ص
(٢٧٣)
بخش هشتمين سفر ششم حقير به أعتاب عاليات در آخر سنه 1390 هجريه قمريه و اول سنه 1391 هجريه قمريه
٤٩٩ ص
(٢٧٤)
نصائح حضرت حداد به بنده زادگان، و كلمات ايشان درباره مرحوم قاضى
٤٩٩ ص
(٢٧٥)
قرائت حضرت حداد اشعارى را كه مرحوم قاضى براى ايشان مىخواندهاند
٥٠١ ص
(٢٧٦)
دعاهاى منقوله از حضرت حداد در صلوات و سجدات نماز
٥٠٥ ص
(٢٧٧)
دعاى احتجاب به نقل حاج سيد هاشم حداد قدس الله روحه
٥١٠ ص
(٢٧٨)
بعضى از ادعيهاى كه حاج سيد هاشم قرائت مىنمودند
٥١١ ص
(٢٧٩)
استخراجات و رموز حروف و اعداد، نزد مرحوم قاضى رحمة الله عليه
٥١٤ ص
(٢٨٠)
اكتشافات محيى الدين عربى با علم حروف، راجع به بعضى از امور غيبيه
٥١٦ ص
(٢٨١)
عرفان حافظ شيرازى و ملا محمد مولوى مخ اسلام است
٥١٨ ص
(٢٨٢)
غزل شيواى حافظ شيرازى درباره حضرت صاحب الزمان أرواحنا فداه
٥١٩ ص
(٢٨٣)
كيفيت تهجد حضرت حاج سيد هاشم در مدت عمر
٥٢٣ ص
(٢٨٤)
ابيات«مثنوى» در فتوت و اخلاص أمير المؤمنين
٥٢٥ ص
(٢٨٥)
بخش نهمين سفر هفتم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1392 هجريه قمريه
٥٣٥ ص
(٢٨٦)
بعضى از نامههاى حاج سيد هاشم براى حقير به خط خودشان
٥٣٥ ص
(٢٨٧)
امتحان الهى و فتنه شديد در ميان مجتمع اصحاب و محبان حاج سيد هاشم حداد أعلى الله درجته
٥٤١ ص
(٢٨٨)
نشر كلمه شيطانيه كه اهل توحيد، اهل ولايت نيستند
٥٤٢ ص
(٢٨٩)
نتيجه فساد و خلل در كار اولياء خدا، خسران در دنيا و آخرت است
٥٥٠ ص
(٢٩٠)
انفاق حاج سيد هاشم حداد، مرز نداشت
٥٥٢ ص
(٢٩١)
حالات خوش توحيدى، و بعضى از كرامات آقاى حاج سيد هاشم
٥٥٦ ص
(٢٩٢)
از ما گدائى و از خداوند لطف و احسان و عطا و كرم
٥٥٨ ص
(٢٩٣)
بخش دهمين سفر هشتم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1394 هجريه قمريه
٥٦٣ ص
(٢٩٤)
سيد خشك مغزى، ادعاى سيد حسنى را ميكند
٥٦٣ ص
(٢٩٥)
جلوگيرى حاج سيد هاشم از فتنه مدعى سيد حسنى
٥٦٥ ص
(٢٩٦)
درجات مردم
٥٦٧ ص
(٢٩٧)
كلام حداد سراسر عالم همه عشق است؛ عشق بالا به پائين و عشق پائين به بالا
٥٦٨ ص
(٢٩٨)
تفسير آيه و ما تغيض الارحام و ما تزداد
٥٧٠ ص
(٢٩٩)
تفسير حاج سيد هاشم و بيان سه نكته در عبارت زيارت رجبيه
٥٧١ ص
(٣٠٠)
قرائت حاج سيد هاشم أشعارى از«ديوان مغربى» را
٥٧٤ ص
(٣٠١)
بسط الزمان وطى الزمان براى يكى از رفقاى حاج سيد هاشم حداد
٥٨١ ص
(٣٠٢)
داستان مرد زرگر كه براى او بسط الزمان شد، از«مشارق الدرارى»
٥٨٤ ص
(٣٠٣)
تحفظ و خوددارى اكيد حاج سيد هاشم از بروز كرامات و خوارق عادات
٥٨٥ ص
(٣٠٤)
تفسير آيه«إن هي إلا أسماء سميتموها أنتم» در حرم مطهر سامراء
٥٨٧ ص
(٣٠٥)
بخش يازدهم سفر نهم و دهم حقير به أعتاب عاليات در سنه 1395 و سنه 1396 هجريه قمريه
٥٩٣ ص
(٣٠٦)
كلام حداد در عقوبت الهيه إفشاء اسرار الهيه
٥٩٤ ص
(٣٠٧)
كلام حداد عذاب إفشاء سر، استدراج است
٥٩٤ ص
(٣٠٨)
نقل حداد قول رسول خدا را من از پنج كار اطفال خوشم مىآيد، و تفسير آن
٥٩٧ ص
(٣٠٩)
معامله و ادب رفقا با حداد، در لياقت مقام ايشان نبود
٥٩٨ ص
(٣١٠)
از شرائط اوليه احترام به سيد هاشم، احترام به عائله و اولاد و احفاد اوست
٦٠٠ ص
(٣١١)
از فتوت حاج سيد هاشم رحمة الله عليه قضايائى شنيدنى است
٦٠٢ ص
(٣١٢)
بدرقه حضرت حداد تا سامراء، و تا مطار بغداد در سفر اخير بنده
٦٠٤ ص
(٣١٣)
اشعار شبسترى در طلوع نور توحيد
٦٠٥ ص
(٣١٤)
بخش دوازدهمين سفر حقير به شام براى زيارت قبر بى بى زينب سلام الله عليها و ملاقات با حضرت آقا حاج سيد هاشم در عاشوراى سنه 1400 هجريه قمريه
٦١١ ص
(٣١٥)
زيارت قبر حضرت زينب سلام الله عليها در معيت حضرت آقا
٦١١ ص
(٣١٦)
سؤالهاى سلوكى رفقا و پاسخهاى توحيدى حضرت آقا در زينبيه
٦١٣ ص
(٣١٧)
كلام حداد معانى غامضه اسرار الهيه و ادعيه ائمه بدون توحيد قابل فهم نيست
٦١٤ ص
(٣١٨)
كلام حداد در حقيقت، مضمون بسيارى از خواستهها در دعاها، خواست توحيد است
٦١٤ ص
(٣١٩)
كلام حداد «إيمانا تباشر به قلبى» معنىاى غير از توحيد ميتواند داشته باشد؟
٦٢٢ ص
(٣٢٠)
كلام حداد مفاد عبارت«أنا واثق من دليلى بدلالتك، و ساكن من شفيعى إلى شفاعتك»
٦٢٤ ص
(٣٢١)
پاسخ حداد در ربط إخبار مرتاضان گاو پرست بر بعضى از امور با حركت دم گاو
٦٢٥ ص
(٣٢٢)
در شريعت اسلام، فناء در غير ذات اقدس حق متعال ممنوع است
٦٢٧ ص
(٣٢٣)
كلام حداد پيروى از خصوص استاد كامل، از ضروريات مسائل طريق است
٦٢٩ ص
(٣٢٤)
در شريعت ختمى نبوت، پيروى واقعى از جميع انبياى سلف مردود است
٦٣١ ص
(٣٢٥)
سالك به جائى مىرسد كه ميان او و خاطرات همچون سد سكندر كشيده مىشود
٦٣٣ ص
(٣٢٦)
ابيات شيخ محمود شبسترى در لزوم شناختن انسان حقيقت خويش را
٦٣٤ ص
(٣٢٧)
كلام حداد نجاست را به غير بزن، نه به خودت
٦٣٥ ص
(٣٢٨)
از أمير المؤمنين
٦٣٩ ص
(٣٢٩)
تواضع شديد حاج سيد هاشم نسبت به جميع خلائق مخصوصا سالكين
٦٤٢ ص
(٣٣٠)
تواضع حاج سيد هاشم بر اساس تعليم«صحيفه سجاديه» بود
٦٤٣ ص
(٣٣١)
ابيات ابن فارض در فراق احبه و أولياء الله در مكه و خيف
٦٤٤ ص
(٣٣٢)
در حضور حضرت حداد، در روزهاى توقف در زينبيه شام
٦٤٨ ص
(٣٣٣)
شرح حال حاج سيد هاشم حداد در آخرين روز توقف در زينبيه شام
٦٥٠ ص
(٣٣٤)
اشعار ابن فارض شرح حال حقير با حاج سيد هاشم حداد، و ترجمه اشعار
٦٥٢ ص
(٣٣٥)
مدت حيات حاج سيد هاشم حداد پس از مراجعت از شام و رحلت در كربلاى معلى
٦٦٠ ص
(٣٣٦)
ابيات ابن فارض مصرى مناسب با رحلت حاج سيد هاشم حداد، و ترجمه ابيات
٦٦٣ ص
(٣٣٧)
غزلهايى از خواجه حافظ شيرازى مناسب حال
٦٧٠ ص
(٣٣٨)
رموز و اشارات و دلالات حاج سيد هاشم را كسى نفهميد
٦٧١ ص
(٣٣٩)
كلام حداد تو همهاش مكه ميروى، كربلا ميروى! پس كى بسوى خدا ميروى؟!
٦٧١ ص
(٣٤٠)
مناسبت اشعار ابن فارض و خواجه حافظ هر دو با رحلت حداد
٦٧٤ ص
(٣٤١)
در حوزههاى علميه امروز ما أمثال علامه و گلپايگانى مهجور و ناشناختهاند
٦٧٧ ص
(٣٤٢)
در حوزهها بايد علاوه بر حكمت نظرى مؤسسههاى حكمت عملى دائر گردد
٦٧٩ ص
(٣٤٣)
معارف الهيه مانند جواهر نفيسه، مصون و محفوظ از نظر اجانب مىباشد
٦٨١ ص
(٣٤٤)
خطبه أمير المؤمنين
٦٨٧ ص
(٣٤٥)
خلاصه و محصل گفتار در عظمت معنوى و روحى حاج سيد هاشم
٦٨٩ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٢١١ - يكى از جهات عمومى غربت اولياء الهى نفس عنوان ولايت و عدم تسانخ آنان با عالم كثرت و لوازم آن است

آنقدر بايد اين درد بطول انجامد تا نفْس او را پاك و عشق جانسوز او هستى او را محترق گرداند.)

٢- محبوب ازلىِ مهيمن و مراقب بر امور، به وى از محبّت خودش يك كاسه شراب عشق خود را چشانيد. و بنابراين، خداوند مهيمن با همين چشانيدن شراب ازلى او را سيراب نمود.

٣- بنابراين، اين سالك راه او، گيج و سرگشته محبّت او شد و به سوى او حركت نمود، و در عالم هيچ محبوبى را غير او نخواست.

٤- آرى همينطور است حال كسيكه ادّعاى شوق و عشق او را بنمايد؛ كه به محبّت او سرگشته و دچار ميگردد، تا زمانيكه او را ديدار كند. (١)

______________________________ (١) شرح كسالت مؤلّف در حين تأليف كتاب‌ خامه تا به اينجا رسيد جَفَّ الْقَلَم از حقير فقير، و براى عمل جرّاحى فتق به بيمارستان قائم در صبح روز چهارشنبه ٨ شهر شعبان المعظّم ١٤١٢ بردند، و مدّت عمل و توقّف در بيمارستان با استراحت بعدى آن مجموعاً ١١ روز طول كشيد. و امروز صبح روز يكشنبه ١٩ شعبان است كه خداوند عنايت فرموده است تا قلم را در دست گيرم و بدين سطور بقيّه كتاب را بياورم. عمل جرّاحى توسّط دوست ديرين و مؤمن متعهّد گرامى جناب آقاى دكتر حاج محمّد توسّلى أدام الله توفيقَه بدون بيهوشى در مدّت يك ساعت تمام با كمال خوبى انجام پذيرفت، للّه الحمد و له الشّكر. آقاى دكتر حاج محمّد توسّلى فعلًا از اساتيد مبرّز و ممتاز دانشگاه طبّ مشهد مقدّس و رئيس گروه جرّاحى در بيمارستان قائم مى‌باشند. جناب محترم ايشان در ٨ سال قبل عمل جرّاحى از كيسه صفراى حقير نمودند و آن هم در نهايت نيكوئى و اتقان انجام گرفت؛ جَزاه اللهُ خيرًا و جعلَه ذُخْرًا لِلمسلمين، و اسوَةً لِلاطبّآء المُشتغِلين: در قبل از ظهر روز شنبه بيست و دوّم شهر جُمادَى الاولى سنه ١٤٠٤ هجريّه قمريّه، دردى در طرف راست شكم توأم با لرز و استفراغ براى بنده پيدا شد و يكى دو روز ادامه داشت. كم كم زردى در بدن و صورت و چشمها پيدا شد و تشخيص يرقان دادند و به بيمارستان قائم مشهد مقدّس براى معالجه الزام نمودند؛ و پس از تجزيه‌هاى فراوان و عكسهاى بسيار و معاينات متعدّد، بالاخره پس از سونوگرافى كه مشاهده تصوير تلويزيونى است به طريق خاصّى، محقّقاً معلوم شد يرقان انسدادى است نه كبدى؛ و در اثر گير كردن سنگ در لوله و مجراى كيسه صفرا به روده كه نام آن مجراى كُلِدُوك است پيدا شده است. و در همان بيمارستان عمل جرّاحى كردند و چهار سنگ از كيسه صفرا و يك سنگ از مجراى كلدوك بيرون آوردند، و خود كيسه صفرا را نيز درآوردند. و در قبل از ظهر روز پنجشنبه سوّم شهر رجب المرجّب از بيمارستان مرخّص كردند. مدّت اين كسالت يك اربعين شد بدون يك روز و يا يك ساعت كم و زياد. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعلَمِينَ، و لَهُ الْحَمْدُ فِى الاولَى‌ وَ الاخِرَةِ، وَ ءَاخِرُ دَعْوانا أَنِ الحمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين.

در آن زمان جناب صديق ارجمند آقاى دكتر حاج سيّد أبو القاسم حسينى همدانى رئيس روانپزشكى مشهد، و آقاى دكتر حاج سيّد رضا فريد حسينى رئيس بيمارستان قائم، و آقاى دكتر عبد العلى خوارزمى معاون بيمارستان كه از ساليان قبل مراتب مودّت و محبّت ميان ما و اين بزرگواران برقرار بود، همگى متّفقاً براى عمل جرّاحى، آقاى دكتر حاج محمّد توسّلى را توصيه نمودند و اضافه كردند كه: اين مرد، پزشك متخصّص و متديّن است كه پزشكى خود را در فرانسه گذرانده است و سپس به كانادا مهاجرت نموده و با عيال و فرزندانش در آنجا توطّن گزيده است و داراى مطبّ شخصى و بيمارستان است. و اينك براى كمك به انقلاب اسلامى از همه چيز خود دست شسته و تك و تنها به ايران آمده است، و با نداشتن منزل و حتّى تلفن، و حتّى عدم مساعدت حكومت بأىّ نحوٍ كان، شب و روزش را براى تعليم جوانان پزشكى به اصول جرّاحى و ايضاً به عمل نمودن سيل خروشان مجروحان جنگى كه تختهاى بيمارستان قائم را براى آنها خالى كرده و اختصاص به آنها داده‌اند، ميگذراند.

خودش به من گفت: چون انقلاب اسلامى در ايران پديد آمد، من پيوسته در درونم ميل حركت به سوى اين كشور پيدا مى‌شد ولى تعلّل مى‌نمودم؛ امّا چون جنگ تحميلى و تجاوز عراق به ايران پيدا شد، ديدم توقّفم ديگر در كانادا غلط است، و براى عمليّات جرّاحى بايد فوراً خودم را به كشور اسلام برسانم؛ فلهذا آمدم. وى به حقير گفت: عمل كيسه صفرا براى من ممكن است ولى بايد مشخّص شود كه انسداد صفراوى شما از سنگ است نه از چيز ديگر. و دستگاه سونوگرافى بيمارستان قائم خراب بود و در جاى ديگر نيز موجود نبود. بنابراين با شدّت و اوج كسالت، دو روزه با طيّاره به طهران آمدم و عمل سونوگرافى در طهران انجام گرفت و در مراجعت فوراً ايشان عمل نمودند.. علّت استنكاف مؤلّف از رفتن به خارج جهت معالجه‌

در طهران كه بودم بسيارى تأكيد و اصرار داشتند كه براى معالجه و يا عمليّه به خارج بروم. بعضى از دوستان مى‌گفتند: عمل كيسه صفرا پس از عمل قلب، عظيمترين عملى است كه در بدن انجام ميگيرد. يعنى متوجّه باشيد كه عمل، عمل خطيرى است. بعضى از معمَّرين از ارحام سببى كه خود زمينگير بودند، پيام فرستادند: چرا فلان كس در رفتن به خارج تعلّل مى‌ورزد؟ چرا بر خودش و بر حياتش رحم نمى‌كند؟! يك نفر از همشيره زادگان حقير كه آنوقت در كانادا بود، چون از كسالت بنده مطّلع شده بود گفته بود: شما آقا دائى را به دست من برسانيد ديگر مطلب تمام است. بعضى گفتند: ما در مدّت ٢٤ ساعت براى شما جواز سفر و بليط طيّاره به هر نقطه دنيا كه بخواهيد تهيّه مى‌كنيم! و بنده هم ابداً گوش به سخن آنها نميدادم؛ و بلكه حاضر نشدم در طهران بمانم تا اطبّاى جرّاح و سابقه دار و معروف مرا عمل كنند. و مى‌گفتم: محال است به خارج بروم، و در طهران ماندن هم معنى ندارد. چرا كه ما براى عمليّه به طهران نيامده‌ايم؛ آمدن ما براى تصوير سونوگرافى بوده است؛ و اينك كه مشخّص است كه سنگ است بايد به أرض اقدس مراجعت كنم و حتماً بايد دكتر توسّلى عمل كند.

امّا در مشهد بايد عمل كنم، به علّت اينكه مرض ما در مشهد پيدا شده است، و ما را به بيمارستان به نام قائم انتقال داده‌اند، و زمين اين بيمارستان از املاك حضرت امام رضا ٧ است، و در حقيقت ما ميهمان امام رضا هستيم و در ملك او و در خانه او هستيم، و او ما را جواب نكرده و بيرون ننموده است، و من از آنجا به جاى ديگر نمى‌روم. و امّا علّت اينكه بايد دكتر توسّلى عمل كند، براى آنكه من وى را، هم متخصّص و هم متعهّد يافته‌ام. او مردى است كه در اين زمان كه سيل پزشكان لا ابالى و فرصت طلب و يغماگر به سوى خارج روان است و مملكت را خالى گذارده‌اند، او به عكس با يك كت و شلوار تنش به ايران برگشته است. او نماز گزار و روزه گير است، و راستگو است و كارى را كه از عهده‌اش ساخته نيست متقبّل نمى‌شود. بنابراين حتماً ظفر و صحّت و عافيت قرين كار اوست. و براى ما هم مردن و زندگى تفاوتى ندارد، اگر هم در اين عمليّه جان باختيم به سوى رحمت خدا ميرويم إن شاء الله تعالى. امّا علّت استنكاف حقير از رفتن به خارج چند امر بود: اوّل آنكه: آن بلاد، شهرهاى كفر است؛ شهرهاى يهود و نصارى و مشركين و ملحدين است. رفتن بدانجا براى معالجه، در حقيقت دست تكدّى به آنها دراز نمودن است، و استمداد و استعانت از آنها براى ادامه حيات است. و اين امر، خلاف شرافت مسلمان غيور است كه پزشكان مسلم را يله كند و براى بقاءِ زندگى از آنها گدائى نمايد. دوّم آنكه: من يك شخص عادى نيستم و امروز به عنوان يك مرد روحانى، و يا فقيه و يا هر چه فرض كنيد مردم مرا مى‌شناسند و عمل مرا الگوى كار خود قرار ميدهند؛ آنوقت هر كه سرش هم درد بگيرد ميگويد: من بايد بروم به خارج، چون فلان كس به خارج رفته است. امّا در اينجا اگر عمل كنم گرچه منجرّ به فوت شود، اين عاقبت سوء را در پى ندارد. بخصوص آنكه ما براى حيات خودمان، براى حيات شخصى مان- نه براى حيات نوع و براى حيات جامعه- خيلى اهمّيّت قائل مى‌شويم در حاليكه آن مقدار هم ارزش ندارد. سوّم آنكه: هزينه عمل به خارج چند صد برابر هزينه عمل در داخل است، و از هر راه بدست آيد، بالاخره از صندوق اسلام كسر شده و به صندوق كفر و به خزانه استعمار كافر افزوده شده است. چرا ما خودمان پيشقدم در اين مبادله گرديم؟ چهارم آنكه: آخر ما خاك بر سران خود را مسلمان ميدانيم و اهل توحيد و قرآن مى‌پنداريم و حيات و ممات و نفع و ضرر را مستقيماً از جانب خدا ميدانيم. مگر ما در قرآن نمى‌خوانيم:

وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌. (آيه ١٠٧، از سوره ١٠: يونس)

«و اگر خداوند به تو ضررى برساند، غير از ذات او هيچ موجودى را قدرت رفع آن نيست. و اگر براى تو خيرى را اراده نمايد، هيچ موجودى قدرت ردّ فضل و رحمت او را ندارد. خداوند از خير و فضل خود به هر يك از بندگانش كه بخواهد ميرساند. و اوست صاحب غفران و رحمت خاصّه.» ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌. (آيه ٢، از سوره ٣٥: فاطر) «رحمتى را كه خدا براى مردم بگشايد، هيچ موجودى را توان بستن آن نيست. و رحمتى را كه خدا ببندد، هيچ موجودى را توان رهائيش پس از بستن خدا نيست؛ و اوست داراى مقام عزّت و استقلال و إتقان و استحكام.»

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ‌. (آيه ٣٨، از سوره ٣٩: الزّمر) «و اى پيامبر اگر تو از اين مردم شرك پيشه بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ ميگويند: البتّه و البتّه الله آفريده است. به ايشان بگو: شما به من بگوئيد اگر خداوند نسبت به من اراده ضررى داشته باشد، آيا مى‌توانند اين موجودات مؤثّره غير از خدا در نزد شما، جلوى ضرر وى را بگيرند، و آن ضرر و گرفتارى را برطرف كنند؟! يا اگر خداوند نسبت به من اراده رحمتى و خيرى را داشته باشد، آيا مى‌توانند آنها جلوگير فيضان رحمت و ارسال خير او باشند؟! بگو: خدا مرا بس است. اوست تنها كفايت كننده من كه بايد متوكّلين پيوسته بار توكّل خود را برعهده او بنهند.»

إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‌. (آيه ٥٦، از سوره ١١: هود)

«من حقيقةً توكّل نمودم بر الله كه او پروردگار من و پروردگار شماست. هيچ جنبنده‌اى نيست مگر آنكه مقدّراتش مستقيماً به دست اوست. و پروردگار من بر راه راست و صراط مستقيم، تدبير امور مخلوقات خود را مى‌نمايد.»

قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‌. (آيه ٥١، از سوره ٩: التّوبه)

«بگو: ابداً چيزى به ما نميرسد (گزندى و ضررى، يا خيرى و رحمتى) مگر آنچه را كه خداوند براى ما نوشته است. اوست صاحب تدبير و ولايت امور ما. و بنابراين حتماً بايد متوكّلين و مؤمنين او را در جميع امورشان وكيل در تصرّف بگيرند و بر او توكّل نمايند.» و أمثال و نظائر اين آيات در قرآن مجيد بسيار است. با وجود اين آيات، وقتى طبيب متخصّص و متعهّدى آماده معالجه شده است، و ميدانيم همه امور به دست خداست و نفع و ضرر از ناحيه اوست، اگر از او فرار كنيم و به خارج برويم در حاليكه ميدانيم آن نفع و ضرر هم هر گونه باشد از ناحيه خداست؛ در اين صورت، اين انحراف طريق نيست؟ اين عمل، شرك فعلى و عملى نيست؟ گو آنكه شرك قولى نباشد. پنجم آنكه: ما بنده‌ايم و بايد مطيع امر خدا باشيم. او يك وقت مصلحت انسان را در حيات ميداند و يك وقت در موت. و اگر فى الواقع صلاح انسان در مرگ باشد و او دنبال حيات بگردد، طالب شرّ خود بوده است، نه خير خود. وقتى انسان مريض شد بايد به طبيب مراجعه كند و طالب عافيت و طول عمر هم باشد، چون اينها فى حدّ نفسه خير است، ولى در هر حال بايد تسليم امر خدا باشد و دل به مقدّرات بدهد. و اگر احياناً موت او رسيد خندان باشد؛ و نگاه برگشت به عالم طبيعت نكند، و بر نعمتهاى از دست رفته آن گريان نباشد كه اين خطرى است بزرگ. ما كه بحمد الله و المنّة در مكتب تشيّع زيست مى‌كنيم، و چون بزرگ چراغ پر فروغ «صحيفه كامله سجّاديّه» را به پيروى از آن امام راستين در پيش رو داريم، و در فقره پنجم از دعاى استخاره (طلب خير) كه دعاى سى و سوّم است به درگاه خداوند ابتهال داريم كه:

وَ ألْهِمْنا الانْقيادَ لِما أوْرَدْتَ عَلَيْنا مِنْ مَشيَّتِكَ؛ حَتَّى لا نُحِبَّ تَأْخيرَ ما عَجَّلْتَ، وَ لا تَعْجيلَ ما أخَّرْتَ، وَ لا نَكْرَهَ ما أحْبَبْتَ، وَ لا نَتَخَيَّرَ ما كَرِهْتَ‌

- الدّعاءَ. «اى پروردگار ما! به ما الهام بخش تا در برابر آنچه را كه از اراده و مشيّتت بر ما وارد ميكنى منقاد و مطيع باشيم؛ بطوريكه دوست نداشته باشيم تأخير آنچه را كه تو در آن تعجيل نمودى، و نه تعجيل آنچه را كه تو در آن تأخير فرمودى. و ناپسند نداريم چيزى را كه تو دوست داشتى، و نگزينيم چيزى را كه تو ناپسند داشتى!»

و در دعاى مروىّ از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم ميخوانيم:

اللَهُمَّ أحْيِنى مادامَتِ الْحَيَوةُ خَيْرًا لى، وَ أمِتْنِى إذا كانَ الْمَماتُ خيْرًا لى.

«بار خداوندا! مرا زنده بدار ماداميكه زندگى براى من خير است. و بميران مرا در زمانيكه مردن براى من خير است.» [١] در اينصورت اگر ما جدّاً از خدا حيات بخواهيم مادامى كه ممات خير ماست، آيا اشتباه نرفته‌ايم؟ و خلاف حقّ و واقع را طلب ننموده‌ايم؟ بارى، حال بنده روز به روز سخت‌تر مى‌شد و يرقان تمام سطح بدن را طورى گرفته بود كه دستمال زردِ زردچوبه‌اى از بدن تشخيص داده نمى‌شد و مرض رو به پيشرفت بود، چون مادّه سمّى سودا بهيچوجه از بدن بواسطه انسداد كامل لوله كلدوك خارج نمى‌شد. عمل جرّاحى انجام گرفت و خود عمل بيش از سه ساعت بطول انجاميد، و حقير از ابتدا تا انتهاى بيهوشى هفت ساعت بيهوش بودم. وليكن به لطف حضرت بارى تعالى شأنه العزيز عمل بقدرى خوب و پاكيزه بود كه همه أطبّاى بيمارستان قائم و بعضى از جاهاى ديگر تصديق كردند كه: اگر به خارج هم ميرفتم و عمل در أعلا مركز پزشكى جهان انجام مى‌شد، از اين بهتر متصوّر نبود. بارى، نظير اين مسأله در دو سال بعد براى چشم بنده پيدا شد. يعنى بدون هيچ مقدّمه و سبب ظاهرى، شبكه چشم راست بطور نعلى شكل به اصطلاح چشم پزشكان در «محور ساعت ١٢ و ٢٠ دقيقه» پارگى پيدا كرد، و ديد چشم از ميان رفت و تمام أطبّاى مشهد و طهران از عمل آن عاجز بودند و رفتن به خارج را الزام ميكردند. و من هم گفتم به خارج نميروم گرچه كور شوم. امّا چون جوان غيور و فهيم و ذى قيمت ما آقاى دكتر حاج سيّد حميد سجّادى معاينه كرد، گفت: عمل اين چشم اورژانس (فورى) است. يعنى السّاعه بايد عمل شود و حقّ بيرون رفتن از بيمارستان را نداد و گفت: من متعجّبم از گفتار پزشكان كه حواله به خارج داده‌اند. زيرا در اينصورت در فاصله كوتاهى چشم از دست ميرود. ايشان با دستيارى معاون و شاگرد ممتازش جناب صديق ارجمند مؤمن متعهّد آقاى دكتر حاج حسينعلى شهريارى در عمليّه‌اى كه هفت ساعت تمام بطول انجاميد عمل كردند. و الحمد للّه و المنّة عمليّه در نهايت خوبى و پاكى صورت گرفت بطوريكه موجب شگفت همه شد. و اينك پس از شش سال، اين سطورى را كه ملاحظه ميفرمائيد با معونه همان چشم عمل شده مى‌نويسم. قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ\* أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ\* فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ\* الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ\* وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ\* وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ\* وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ\* وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ\* رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ\* وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ\* وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ‌. (آيات ٧٥ تا ٨٥، از سوره ٢٦: الشُّعَراء) «باز ابراهيم خليل به مشركين از قوم خود گفت: آيا شما ميدانيد كه اين بتهائى را كه اينك شما مى‌پرستيد، و پدران پيشين شما مى‌پرستيدند، آنها دشمن من و دشمن پرستش و ستايش من به خدا مى‌باشند، به غير از خداوند كه پروردگار عالميان است، آن خدائى كه مرا آفريد و سپس در راه رشد و كمال هدايتم نمود؛ آن خدائى كه مرا طعام ميدهد و سيراب ميكند؛ آن خدائى كه چون مريض شوم او مرا شفا مى‌دهد؛ آن خدائى كه مرا مى‌ميراند و پس از آن زنده‌ام ميگرداند؛ آن خدائى كه به او اميد دارم تا در روز پاداش از گناه من درگذرد. بار پروردگار من! به من در برابر مشركين حكم قاطعى مرحمت فرما و مرا به مردمان صالح خودت ملحق كن؛ و براى من زبان راست و راستينى در ميان امّت‌هاى پسين قرار بده، و مرا از وارثين بهشت نعيمت بگردان.» آياتى است از زبان حضرت ابراهيم خليل الرّحمن على نبيّنا و آله و ٧

[١] در حاشيه «مفاتيح الجنان» ص ٣٥١ و ٣٥٢ در كتاب «الباقيات الصّالحات» در فصل چهارم، از باب ٤٠ وارد است كه حضرت امام محمّد تقى ٧ فرمودند: چون حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله فارغ مى‌شد از نماز مى‌گفت:

اللَهُمَّ اغْفِرْ لى ما قَدَّمْتُ وَ ما أخَّرْتُ، وَ ما أسْرَرْتُ وَ ما أعْلَنْتُ، وَ إسْرافى عَلَى نَفْسى، وَ ما أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنّى. اللَهُمَّ أنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ الْمُوَخِّرُ، لا إلَهَ إلَّا أنْتَ؛ بِعِلْمِكَ الْغَيْبَ وَ بِقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أجْمَعينَ ما عَلِمْتَ الْحَيَوةَ خَيْرًا لى فَأحْيِنى، وَ تَوَفَّنى إذا عَلِمْتَ الْوَفاةَ خَيْرًا لى‌

- الدّعاءَ.