روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٧٤ - دستور آية الله قاضى به صبر و تحمل در آزارهاى مادر زن
و خراب كند تا گرفتارى و شدّت ما افزون گردد.[١]
و از طرفى هم شدّت حالات روحانى و بهره بردارى از محضر حضرت آقاى قاضى به من اجازه جمع و ذخيره مال و يا ردّ فقير و محتاج و يا ردّ تقاضاى نسيه مشترى و أمثالها را نميداد، و حالم بدينطور بود كه خلاف آن برايم ميسور نبود.
دستور آية الله قاضى به صبر و تحمّل در آزارهاى مادر زن
عيال من هم تحمّل و صبر ميكرد، ولى بالاخره صبر و تحمّلش محدود بود. چندين بار خدمت آقاى قاضى عرض كردم: اذيّتهاى قولى و فعلى امّ الزّوجه به من به حدّ نهايت رسيده است و من حقّاً ديگر تاب صبر و شكيبائى آنرا ندارم، و از شما ميخواهم كه به من اجازه دهيد تا زنم را طلاق بدهم.
مرحوم قاضى فرمودند: از اين جريانات گذشته، تو زنت را دوست دارى؟! عرض كردم: آرى!
فرمودند: آيا زنت هم ترا دوست دارد؟! عرض كردم: آرى!
فرمودند: ابداً راه طلاق ندارى! برو صبر پيشه كن؛ تربيت تو به دست زنت مىباشد. و با اين طريق كه ميگوئى خداوند چنين مقرّر فرموده است كه: ادب تو به دست زنت باشد. بايد تحمّل كنى و بسازى و شكيبائى پيشه گيرى!
من هم از دستورات مرحوم آقاى قاضى ابداً تخطّى و تجاوز نمىكردم، و آنچه اين مادر زن بر مصائب ما مىافزود تحمّل مىنمودم. تا يك شب تابستان كه چون پاسى از شب گذشته بود، از بيرون خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه به منزل آمدم كه در اطاق بروم، ديدم مادر زنم كنار حوضچه عربى داخل منزل
[١] -
در« نهج البلاغة» خطبه ١٩٠: قاصعه، در قسمت دوّم از پنج قسمت، و از طبع مصر با تعليقه شيخ محمّد عبده، ج ١، ص ٣٨٠ آورده است:
ُ وَ لَكِنَّ اللَهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اولى قُوَّةٍ فى عَزآئِمِهِمْ، وَ ضَعَفَةً فيما تَرَى الاعْيُنُ مِنْ حالاتِهِمْ، مَعَ قَناعَةٍ تَمْلَا الْقُلوبَ وَ الْعُيونَ غِنًى، وَ خَصاصَةٍ تَمْلَأ الأبْصارَ وَ الاسْماعَ أذًى