ترجمه كامل الزيارات - ذهني تهراني، سيد محمد جواد - الصفحة ٩٧ - باب نهم روشن نمودن و تعيين كردن مكان قبر امير المؤمنين
زمانى كه امام صادق ٧ در حيره بودند به من فرمودند:
آيا اراده آنچه به تو وعده داده بودم را ندارى؟
رواى مىگويد: عرضه داشتم چرا (يعنى رفتن به زيارت قبر المؤمنين ٧).
سپس راوى مىگويد: امام ٧ سوار مركب شده و فرزندشان اسماعيل نيز با آن جناب سوار گشته و من نيز با ايشان سوار شدم و حركت كرديم تا از وادى ثويه گذشته و بين حيره و نجف جنب ريگهاى سفيد و روشن حضرت پياده شدند و اسماعيل نيز از مركب به زير آمد و من هم از مركب پائين آمدم، حضرت نماز گزاردند و اسماعيل نيز با آن حضرت نماز خواند من هم نماز گزاردم سپس حضرت به اسماعيل فرمودند:
بايست و بر جدّت حسين بن على عليهما السّلام، سلام بده.
من عرض كردم: فدايت شوم: آيا حضرت حسين ٧ در كربلاء نيستند؟
فرمودند:
بلى ولى هنگامى كه سر مطهّر آن حضرت را به شام آوردند يكى از دوستان ما آن را ربود و در جنب امير المؤمنين ٧ دفن نمود.