از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٥
از عشق پاك عارى از آلايش شهوت را مجسم مىكند. ابو حمزه بغدادى هم در اين باره اشكالى نمىديد و آن را بدان سبب كه ميل شهوانى را در انسان در مجراى ديگر مىاندازد و از بين مىبرد همچون نوعى رياضت تلقى مىكرد- محمد بن طاهر مقدسى (م ٥٠٧) هم كتابى در اين باب نوشت و به جواز آن رأى داد [١٧]. چنانكه از صوفيان نيز كسانى چون احمد غزالى، اوحد الدين كرمانى، و شيخ عراقى ظاهرا طلعت خوبرويان را مظهر جمال غيبى مىديدهاند و گهگاه اصرارى كه در «نظربازى» داشتهاند چنان با گستاخى و بىپروايى- همراه مىشد كه حتى مريدان و معتقدان آنها را نيز به انكار يا ترديد وامىداشت [١٨]. حافظ نيز اگر آشكارا خاطرنشان مىكند كه «در نظربازى ما بىخبران حيرانند» بىهيچ شك مىبايست در مسأله «نظر» مشربى شبيه به طريقه روزبهان و عراقى داشته باشد. به علاوه، وقتى وى از «نظر» صحبت مىكند و با ايهام ظريف زيركانهاى كه خود يك ويژگى عمده در طرز بيان او به شمار است از آن «چيزى مثل علم» مىسازد ناچار مىتوان پنداشت كه بايد در اين تعبير تمام آنچه را چنين لفظى در فرهنگ عصر او مىتوانست القا- كند به جد و هزل به هم درآميخته باشد. در عين حال در علم كلام هم مفهوم «نظر» بىآنكه ربطى به تعبير صوفيانه و شاعرانه آن داشته باشد چنان وسعت و غنايى دارد كه مير سيد شريف جرجانى در شرح مواقف خود تنها در باب آنچه مربوط به كلام مىشود فصل مبسوطى به «نظر» اختصاص مىدهد [١٩] و اين امر نشان مىدهد كه آنچه لفظ «نظر» در ذهن يك شاعر عارف مسلك اهل- مدرسه مىتوانسته است القا كند تا چه حد گونهگون و سرشار و پرمايه بوده- است. در حقيقت اگر براى يك متكلم آنچه «نظر» يا «علم نظر» خوانده- مىشود معرفت كسبى است در مقابل معرفت فطرى و دريافت آن نيز از طريق استدلال حاصل مىشود [٢٠]، براى يك قاضى اين لفظ غالبا مفهوم فصل خصومت و اظهار فتوى دارد و وقتى حافظ در طى يك قطعه كوتاه و لطيف به مناسبت ذكرى كه از خاطره سفر يزد خويش مىكند درباره قاضى يزد خاطرنشان- مىسازد كه سراى قاضى اگر چند منبع فضل است خلاف نيست كه علم نظر در آنجا نيست نه فقط به تمام آنچه متكلم و قاضى از لفظ «نظر» ممكن است به خاطر-