از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧١ - سرود زهره
معروف مثنوى نظر دارد، درباره آن يكى مرد دوموكامد شتاب پيش يك آئينه- دار مستطاب [٥٥]. در چند مورد هم سخنش از لحاظ لفظ يا معنى يادآور پارهاى ابيات غزليات مولاناست [٥٦] و اگر يك قرن قبل از وى در عهد سعدى، بدان- گونه كه از كتاب مناقب افلاكى بر مىآيد غزل مولانا به شيراز رسيده باشد و سعدى يك غزل آن را به كسى كه از وى التماس غزلى كرده بود هديه كرده- باشد [٥٧] ممكن نيست اين ديوان كبير، بعد از يك قرن در آن سرزمين ذوق و ادب ناشناخته مانده باشد و كسى مثل حافظ از آن بىخبر مانده باشد. همچنين حافظ با ديوان كمال اسماعيل شاعر اصفهانى هم كه بعدها او را خلاق المعانى گفتهاند انس و آشنايى داشته است، حتى بيتى از او را يكجا به عنوان شاهد تضمين- كرده است كه در واقع هر چند در ديوان كمال هست از خود او نيست، از مسعود- سعد است [٥٨]. از آن گذشته يكدو مورد ديگر هم هست كه شعر او ابياتى از كمال را بخاطر مىآورد هر چند شباهت همه جا حاكى از وحدت مضمون نيست اما به هر حال در خور توجه هست [٥٩].
در محيط آن روز شيراز، كه همه جا از در و ديوار زمزمه شعر بلند بوده- است، البته هم اشعار گويندگان عصر معارضه داعيهداران را برمىانگيخته است هم كلام استادان قديم. در چنين احوالى كه مىتواند شعر حافظ را بىآنكه به- اين مايه تأثير و نفوذ توجه نمايد درك كند و تفسير؟