از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٢٦ - دو رند
آوازه كه محرك رشك و حسد پادشاه وقت نسبت به وى بود ظاهرا لذت مىبرد و احساس غرور مىكرد. اما ديگر نوبت لذت و غرور گذشته بود، شاه شجاع سالهاى آخر عمر خويش را مىگذرانيد و پيرى حافظ نيز در اندوه و تأثر فرومىرفت.
اين سالهاى آخر براى شاه شجاع دوران مصيبت و مرارت بود و شاه رندان كفاره شرابخوريهاى بىحساب خويش را مىداد. گذشته از درد پا كه از سالها باز او را رنج مىداد، بيمارى جوع البقر- كه سيرى نداشت- نيز وى را تحليل مىبرد. داغ مرگ پسرش سلطان اويس (٧٧٧)، كه بعضى آن را مسبوق به امر وى دانستهاند، هنوز كهنه نشده بود كه مصائب تازه برايش روى داد. در راه سلطانيه، يك شب در مستى حكم كرد تا پسر ديگرش سلطان شبلى را- كه از وى بيمناك بود- كور كردند. چندى بعد خبر وفات مادر و- برادرزادهاش (٧٨٥) به وى رسيد. شاه رندان، كه در شور جوانى تمام احساسات لطيف اخلاقى را ضعف مىخواند و ناچيز مىشمرد، اكنون در ضعف بيمارى و پيرى نمىتوانست نيش اين دردهاى قلبى را حس نكند. افراط در شرابخوارى و شهوترانى مزاج وى را در طى سفرهاى جنگى منحرف كرد. بيمارى جوع و درد پا وى را آزار مىداد. در شولستان چنان در موج شراب غوطه خورد كه به قول يك مورخ مستى وى به مستى مىپيوست. آخر، بيمارى رند فرسوده را به بستر انداخت و از نوميدى به توبه كشانيد. وقتى، در پايان چند روز بيمارى وفات يافت (٢٢ شعبان ٧٨٦)، سرنوشت او براى دوستداران هنر مايه تأسف شد. مرثيه كوتاه حافظ، كه به مناسبت توبه آخرين روزهاى عمر شاه «رحمان لا يموت» را ماده تاريخ وفات وى يافته بود، اشك دردآميزى بود كه يك رند پير در سوك يك رند جوانتر مىريخت. اما اين رند پير اكنون در قله افتخار بود و دنيايى را كه رند جوان ترك مىكرد در موج فكر و ذوق خود فرومىشست.