از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٨ - سخن اهل دل
شوخى را مىكشد در بعضى موارد اين متلكهاى كوتاه را مثل نيشترى زهرآلود مىكند كه روح ساده و شادمان از آن لذت نمىبرد اما هوش تند كه با زهر اين گونه تلخيها معتاد است از آن حد اكثر لذت را مىبرد. بدين گونه است كه متلكهاى او، مثل نيشخندهاى ولتر[١] و آناتول فرانس[٢] بيشتر با هوش طرف است تا با روح. در واقع همين هوش است كه هدف طعنه را درك مىكند و از طنز او يك حربه مىسازد كه مخصوصا ريا را كه حافظ به آن اعلان جنگ داده است، اما خودش لا محاله گهگاه از آن خالى نيست، به سختى سركوب و مقهور مىكند. اين شوخى و ظرافت در ابيات او جاى جاى هست. اما مخصوصا رنگ خاصى به سؤال و جوابهاى او مىدهد- سؤال و جوابهاى او با معشوق، با مدعى، و با زاهد ملامتگر. در بعضى موارد عذر آوردنهايش- عذرهاى بدتر از گناه- كه رنگ «حسن تعليل» دارد، حاكى است از اين شوخيهاى لطيف و نيشدار. از جمله يكجا مىخواهد عذرى بياورد، عذر براى آنكه رشته تسبيح زهدش پاره شده است. اما ذوق لطيفه گوى او عذرى كه براى اين امر پيدا مىكند اين است كه بگويد دستم در دامن معشوق بود آن هم نه معشوق خانگى، معشوق بازارى كه شاعر از وى به ساقى- سيمينساق تعبير تواند كرد [١٣]. لطف شوخى اينجاست كه همه سنتها را در هم مىشكند، همه قيدها را بر هم مىزند و از اين همه مىخواهد عذرى بتراشد براى يك ترك اولى كه احتياج به عذرخواهى هم ندارد. در گفت و شنود با معشوق اين بذله گويى با نوعى حاضر جوابى توأم است، گاه از جانب معشوق و گاه از جانب شاعر. البته مواردى هست كه لحن ايهامآميز فهم لطف و ظرافتى را كه در اين حاضرجوابيها هست دشوار مىكند از جمله يكجا كه مىخواهد معشوق كنارهجويى را به صحبت و عشرت دعوت كند با ايهام از وى مىخواهد كه او هم مثل نقطهاى به ميان دايره بيايد، و بعد هم از زبان او به خودش جواب مىدهد كه «اى حافظ اين چه پرگارى» [١٤] است؟ و لطف ايهام وى در اين لفظ «پرگار» كه مجازا در زبان حافظ به معنى حيله و نيرنگ نيز به كار مىرود
[١] -.eriatlov
[٢] -.ecnarf elotana